لیست کلیه پارتهای رمان ماه در مه : پارت های 121 تا 140
تعداد کل پارت های منتشر شده : 301
-
رمان ماه در مه - پارت 121
ماهی محکم روبرویم میایستد. - الان به احترام پدر جون بهت چیزی نمیگم اما در اسرع وقت باید این موضوع رو بین خودمون حل کنیم. ماهی وارد عمارت میشود و منتظر من نمیماند. به درختان محوطه عمارت نگاهی میاندازم. این درختان شاهد تک تک لحظههای تنهایی من هستند. ماهی چه میداند از درد های من؟ ...
بروزرسانی در : ۵۲۱ روز پیش
-
رمان ماه در مه - پارت 122
سید خونسرد از جایش بلند میشود. این مرد عجیب رفتار میکند. باورم نمیشود که این طور بلند در مورد ماهی حرف بزند. - شیشه نره به پات دختر بابا. ماهی تازه به خود میآید. انگار نه من نه ماهی هنوز باورمان نشده است که سید این طور در مورد ماهی حرف زده است. - جای اینکه دو نفرتون ماتتون ببره، ک...
بروزرسانی در : ۵۲۱ روز پیش
-
رمان ماه در مه - پارت 123
- خداحفظت کنه عزیزم. من برات میگم. یه پدر جونش رو برای فرزندش میده. حاضر نیست خار بره کف پای فرزندش چه برسه گزند بزرگتری باشه. حالا سوالم اینه چقدر من رو به پدری قبول داری؟ سید را با حسرت نگاه میکنم و بی اراده لب میزنم. - خیلی. خیلی قبولتون دارم. سید با تحسین میگوید. - دختر بابا...
بروزرسانی در : ۵۲۰ روز پیش
-
رمان ماه در مه - پارت 124
سید حال و هوای دل مرا میفهمد، لبخند معنا داری میزند. - پدرت و مادرت خیلی خوشبختن که تو رو دارن. خدا پدرت رو رحمت کنه دخترم. همراه سید مشغول تماشای گلها میشویم. بوتههای گل در گوشه عمارت در گلخانه چشم هر بینندهای را مجذوب خود میکنند. - اینها سلیقه کیه؟ سید دستی به شمشاد کنار...
بروزرسانی در : ۵۲۰ روز پیش
-
رمان ماه در مه - پارت 125
محمد از اتاق بیرون میروم. ماهی و سید هنوز در بیرون از ساختمان عمارت در حال صحبت هستند. برای خودم فنجان چای میریزم و همزمان به این فکر میکنم که چطور باید مادر و خواهرها را این چند روز در مراسم تحمل کنم. مشغول نوشیدن چای میشوم. خدارا شکر که پدر زنده است و این مراسم فقط برای این است ک...
بروزرسانی در : ۵۲۰ روز پیش
-
رمان ماه در مه - پارت 126
مراسم تشییع جنازه بدون حضور ماهی برگذار میشود. سید مدیریت تمام امور را در دست دارد. مادر طبق معمول با آن غرور نابجا با خدمه صحبت میکند و ملاحظه مراسم ختم را نمیکند. خواهرها به تبعیت از مادر با تمام میهمانهایی که به احترام پدر آمدهاند، سرد رفتار میکنند. در دلم خدارا شاکرم که پدر زنده ا...
بروزرسانی در : ۵۲۰ روز پیش
-
رمان ماه در مه - پارت 127
چهره فرمانده موقع اینکه به او در مورد معرفی نکردن ماهی به عنوان همسرم در جمع خانوادگی، دیدنی بود. فرمانده به هوش و ذکاوتم آفرین گفت. چهره داغونم را از نظر گذارند و هیچ وقت نفهمید که رفتار نامناسب مادرم چقدر مرا از درون خرد کرد. فقط با تاسف گفت: - فکر نمیکردم مرگ پدرت تا این اندازه تو رو خرد...
بروزرسانی در : ۵۲۰ روز پیش
-
رمان ماه در مه - پارت 128
مانند کسی که از صحنه جرم قرار میکند، اتاق را ترک میکنم. میترسم من یا ماهی از این قرار داد نانوشته پشیمان شویم. تمام طول میهمانی ماهی کنار سید میماند. مادر و خواهرها هم مشغول کار خود هستند. سید تمام امور را طوری طراحی کرده است که خیالم بابت همه چیز راحت است. ماهی آنقدر ساکت است که...
بروزرسانی در : ۵۱۹ روز پیش
-
رمان ماه در مه - پارت 129
ماهی تمام طول میهمانی هر وقت محمد را نگاه کردم، اخم کرده بود. رفتار مادر و خواهرهای محمد با او بنظرم زیادی سرد بود. با اینکه من و منیر چیز زیادی از پدرمان به یاد نداریم اما طبق رسمی که مادر دارد، هر سال برای سالگرد درگذشت پدر برای او حلوا میپزیم. مادر تمام روز ناراحت است و گاهی دیدم که ا...
بروزرسانی در : ۵۱۸ روز پیش
-
رمان ماه در مه - پارت 130
دلم میخواهد با صدای بلند گریه کنم. یک عمر آرزو داشتم که پدرم زنده بود و من برایش دختری میکردم اما... - شما که محمد رو بهتر از من میشنا... سید اجازه نمیدهد کلامم تمام شود. - شناخت من مهم نیست، مهم اینه که تو چطور محمد رو میشناسی؟ چرا بین این همه آدم، محمد حتی برای ماموریت تو رو انتخ...
بروزرسانی در : ۵۱۷ روز پیش
-
رمان ماه در مه - پارت 131
چای دوم را که میآورم، محمد بدون تامل استکان چای را بر میدارد. چای را به آقا سید تعارف میکنم و روی مبل کنار محمد مینشینم. - یه امشب رو میموندی پیش مادرت محمد جان. محمد اخمی در هم میکشد. - مادر عادت داره که من برای شام بمونم پیشش و خوابیدن رو برم خونه خودم. سید استکان نیم خورده ...
بروزرسانی در : ۵۱۶ روز پیش
-
رمان ماه در مه - پارت 132
واقعا ماندهام که آدمی با این درجه و مقام، چرا نباید مهارت ساده گفتگو و ارتباط را با جنس مخالفش بلد باشد؟ اوست که با دیدن نگاه حیرانم میغُرد: - آدم از شوهرش، مگه میترسه؟ محمد با ندیدن عکسالعملی و کمی چاشنی کلافگی، غرش کنان ادامه میدهد: - چیه... تو هم امشب، وجود یه هیولا رو نزدیک ح...
بروزرسانی در : ۵۱۵ روز پیش
-
رمان ماه در مه - پارت 133
خان اول را رد کردم، حالا باید برای خان دوم برنامه بریزم و محمد را به سمت اتاق پذیرایی بکشانم، اما چطور؟ - یا خیلی دوره دیدهای یا... میان حرفش میپرم. - یا اونقدر سرم میشه که وقتی طرف مقابلم انبار باروته من نشم اون جرقه کبریت. محمد آچمز شده نگاهم میکند. محمد نمیداند که من زیر دست ...
بروزرسانی در : ۵۱۵ روز پیش
-
رمان ماه در مه - پارت 134
محمد جرات ندارم دستانم را بلند کنم تا بتوانم ماهی را بغل کنم. - چطور میتونی اینقدر مهربون باشی؟ ماهی کنار گوشم لب میزند: - نیم ساعتت شروع شد. ماهی این جمله را میگوید و آرام از آغوشم جدا میشود. اول فکر کردم که ماهی دارد شوخی میکند اما وقتی ساعت مچیام را از دستم باز کرد و ...
بروزرسانی در : ۵۱۵ روز پیش
-
رمان ماه در مه - پارت 135
نمیدانم زمان چقدر سپری شده است. صدای نفسهای ماهی از تند تند نفس کشیدن که نشان از استرس او داشت، به سمت نفس کشیدن عادی تغییر کرده است. حال بی حسی دارم. دلم نمیخواهد کسی بیاید و مرا از این حال بیرون بیاورد. این حجم از آرامش کجای این عالم بود که امشب با بغل کردن ماهی نصیب من شده است. دست...
بروزرسانی در : ۵۱۵ روز پیش
-
رمان ماه در مه - پارت 136
با بدجنسی تمام میگویم: - زمان رو کاملا عادلانه مدیریت میکنیم. ماهی سری به معنای تایید تکان میدهد و من ادامه میدهم: - از الان تا اذان صبح میشه نیم ساعت من، بعد تو نمازت رو بخون. بعد نیم ساعت تو شروع میشه. کاملا هم عادلانه میشه. ماهی یک تای ابرویش را بالا میدهد. - نمیدونی چر...
بروزرسانی در : ۵۱۵ روز پیش
-
رمان ماه در مه - پارت 137
ماهی مادرم را دیده است. اگر مادر واقعا عاشق پدرم بود، در مرگش این طور رفتار نمیکرد. - این رویایی بود که پدرم در حسرت داشتنش عمری سوخت. مادرم فقط خودش رو دوست داشت و بس. مادرم کاری کرد که پدر فکر کنه که مادرم اون رو دوست داره و بعد از ازدواجش فهمید که مادرم فقط دنبال داشتن یه پایگاه قدرت بو...
بروزرسانی در : ۵۱۵ روز پیش
-
رمان ماه در مه - پارت 138
چشمانم را میبندم تا کمی آرام شوم. لحن تندم ماهی را میترساند. امشب شب ترسیدن ماهی نیست. - ببخشید عزیزدلم. نمیخوام ازم بترسی. میون این همه زخم یه امشب تو رو دارم. دلم نمیخواد... حرفم را میخورم. نباید حرفهایی بزنم که فردا نتوانم در صورت ماهی نگاه کنم. - دلم میدونی چی میخواد محمد...
بروزرسانی در : ۵۱۵ روز پیش
-
رمان ماه در مه - پارت 139
ماهی به فکر فرو میرود و من برای گفتن حقیقت ماجرا در دوراهی گفتن و نگفتن سرگردان میشوم. - محمد یه چیزی بگم ناراحت نمیشی؟ ماهی را نگاه میکنم و زیر لب میگویم: - یه امشب هر چی دلت میخواد بگو. - بنظر من نه ازدواج دوم پدرت و نه جادو و رمال دلیل تنفر نمیشه. ماهی را با حسرت نگاه می...
بروزرسانی در : ۵۱۴ روز پیش
-
رمان ماه در مه - پارت 140
کاش همه دردها گفتنی بود. - وقتی پدر به مادرم گلایه کرد که ممکن بود محمد هم مانند بقیه مسموم بشه، میدونی مادرم چی گفت؟ ماهی چند بار دهانش را باز میکند اما دوباره میبندد. - مادرم با بی رحمی تموم گفت:« نه خودت برام مهمی نه اون محمدی که نفست به نفسهاش بنده.» پدرم فقط مادرم رو نگاه کرد...
بروزرسانی در : ۵۱۴ روز پیش