ماه در مه به قلم محبوبه لطیفی
پارت صد و نود و نهم :
به چشمان غمگین سید نگاهی میکنم. سید را همیشه دوست داشتم و از وقتی یادم میآید همیشه هوایم را داشته است.
- سید راست میگه محمد. امشب که اون دختر رو دیدم انگار یه تیکه از ماه بود اما ...
پدر حرفش را میخورد. شاید پدر میترسد که بپرسد:« با ماهی چه کردی؟ قرار نبود در نقشه فرارم، پای زنی باز شود.»
همین طور در ذهنم کلمات میآیند و میروند ولی برخلاف همیشه حرف پدر ر
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۹۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...
فاطمه
2ای بابا میدونم برای محمد سخته اما چارش اینه که حرف بزنه باسید و پدرش تا همه چی حل بشه، با سکوت که چیزی درست نمیشه