ماه در مه به قلم محبوبه لطیفی
پارت صد و هشتاد و دوم :
سید دستم را محکم فشار میدهد و طلبکارانه ادامه میدهد.
- اگر ماهی دختر من شد، قبلش تو پسر من بودی. دیدی که ماهی چقدر بی پناه بود. دیدی که از پدر بودن من چقدر نور امید در دلش روشن شد. اسیر بود و ناامید. بماند که دل دختر دوست من، این وسط به مراد دلش رسید و حسابی خوش خوشانش شد.
بعد از مدتها سید بلند میخندد. من هم برای خالی نبودن عریضه اجازه میدهم که لبخند کمرنگی بر

لطفا صبر کنید...
یگانه
0این سید ک میدونه ممد ماهی رو میخواد پس چرا اینجوری واکنش نشون میده؟