پارت صد و هشتاد و دوم :



سید دستم را محکم فشار می‌دهد و طلبکارانه ادامه می‌دهد.

- اگر ماهی دختر من شد، قبلش تو پسر من بودی. دیدی که ماهی چقدر بی پناه بود. دیدی که از پدر بودن من چقدر نور امید در دلش روشن شد. اسیر بود و ناامید. بماند که دل دختر دوست من، این وسط به مراد دلش رسید و حسابی خوش خوشانش شد.

بعد از مدت‌ها سید بلند می‌خندد. من هم برای خالی نبودن عریضه اجازه می‌دهم که لبخند کمرنگی بر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۹۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • یگانه

    0

    این سید ک میدونه ممد ماهی رو میخواد پس چرا اینجوری واکنش نشون میده؟

    ۱ سال پیش
  • محبوبه لطیفی | نویسنده رمان

    واقعا چرا

    ۱ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!