پارت صد و هشتاد و هشتم :


چشمانم بسته می‌شوند اما صدای ماهی از ذهنم پاک نمی‌شود. صدای موقع خداحافظی پر از نفرت و بم و صدای الان کاملا متفاوت با صدای اول.

مقاوتم برای فکر کردن شکسته می‌شود. سید محکم بر صورتم می‌کوبد. آرام چشمانم را باز می‌کنم.

- خوبم. نگران نباشین.

سید با دیدن چشمان بازم نفس راحتی می‌کشد. دستم را سمت بینی‌ام می‌برم. خون از دماغم جاری است. سید دستمال دیگری از ماهی می‌

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۹۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!