ماه در مه به قلم محبوبه لطیفی
پارت صد و هشتاد و پنجم :
خانه عروس همان باغی است که چند سال قبل به آنجا آمدهام. با تعجب به بقیه نگاه میکنم که خیلی عادی از ماشین پیاده میشوند. احمد گل را در دست میگیرد.
- داداش زحمت آوردن شیرینی با تو
بدون اینکه حرفی بزنم، جعبه بزرگ شیرینی را در دست میگیرم. آقا سید که مدام زیر چشمی مرا نگاه میکند، اینبار مستقیم مرا مورد خطاب قرار میدهد.
- خانواده عروس خانم سرایدار باغمون هس
لطفا صبر کنید...