پارت صد و هشتاد و پنجم :


خانه عروس همان باغی است که چند سال قبل به آنجا آمده‌ام. با تعجب به بقیه نگاه می‌کنم که خیلی عادی از ماشین پیاده می‌شوند. احمد گل را در دست می‌گیرد.

- داداش زحمت آوردن شیرینی با تو

بدون اینکه حرفی بزنم، جعبه بزرگ شیرینی را در دست می‌گیرم. آقا سید که مدام زیر چشمی مرا نگاه می‌کند، اینبار مستقیم مرا مورد خطاب قرار می‌دهد.

- خانواده عروس خانم سرایدار باغمون هس

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۹۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!