لیست کلیه پارتهای رمان ماه در مه : پارت های 1 تا 20
تعداد کل پارت های منتشر شده : 301
-
رمان ماه در مه - پارت 1
با دستهای بسته روی صندلی نشستهام، یک صندلی چوبی بسیار سخت و نامناسب برای نشستن! آنقدر پایههای صندلی تکان خورده است که وقتی روی آن مینشینم صدای قیژ قیژ میدهد. معلوم نیست قبل از من چند اسیر بدبخت را به خود دیده است و شاهد چه شکنجههایی بوده است. چشمبندی که مدام در این مدت به روی چشمهای من...
بروزرسانی در : ۷۲۱ روز پیش
-
رمان ماه در مه - پارت 2
دمپایی گشادی که پایم بود از پایم در میآید و درد آنقدر بد در بدنم میپیچد که یک لحظه فکر میکنم در حال جان دادن هستم. از اینکه میمیرم و از این وضعیت خلاص میشوم؛ نور امیدی در دلم روشن میشود و رد کم رنگی از لبخند را بر لبان ترک خوردهام مینشاند. اسارت و شکنجه راهی برای آدم نمیگذارد جز آرزوی مر...
بروزرسانی در : ۷۲۱ روز پیش
-
رمان ماه در مه - پارت 3
فقط خدا خودش رحم کند! نفر جدید چه شکنجهگر ماهری است، خدا میداند. کار به کجا رسید که یک نفر بدتر از نفر بعدی را آوردند که از من اعتراف بگیرد و آنقدر شکنجه کند که زیر شکنجهها بمیرم. دلم مثل سیر و سرکه میجوشد! مرد با صدایی پر جذبه و محکم میگوید: - نگران نباشین سرگرد، من کارم روخوب بلدم...
بروزرسانی در : ۷۲۱ روز پیش
-
رمان ماه در مه - پارت 4
تمام کادر درمان خسته هستند و باید گفت دیگر از پای افتادهاند. از تمامی چهرهها خستگی میبارد. پای چشمهایشان کبود است و مانند مردهای متحرک و سرگردان به تخت این مجروح و آن مجروح سر میزنند. انگار بین هر توقف، یک چرت هم بین راه میزنند. درست است که به خاطر کمبود خواب، سرپا ماندن های مدام و ترس ...
بروزرسانی در : ۷۲۱ روز پیش
-
رمان ماه در مه - پارت 5
همیشه عاشق درس بودم. شاید تنها پناهگاه امن من کتابها بودند. برخلاف منیر که بسیار حرف میزد، من بیشتر شنونده بودم. بیشتر اوقات این منیر بود که جای من حرف میزد و و خنده دار است که همیشه فکر میکنم منیر سهم حرفهای مرا در جنینی کش رفته است، همان طور که بقیه مدام به روی من میآورند که منیر از من خ...
بروزرسانی در : ۷۲۱ روز پیش
-
رمان ماه در مه - پارت 6
مژگان با نخ بخیه میآید. نگاهش تغییر کرده است. احساس میکنم از چیزی عصبانی است. هر چند سعی دارد که پنهان کند و حرفی نزند اما رفتارش آرامش قبل از رفتنش را ندارد. نمی دانم تا چه میزان اوضاع خراب است که مژگان پر حرف را به سکوت وا داشته است. با اینکه سکوتی که برقرار است را دوست ندارم اما ترجیح می...
بروزرسانی در : ۷۲۱ روز پیش
-
رمان ماه در مه - پارت 7
درب اتاق را آرام میبندم و به سمت کمد میروم. سعی میکنم خیلی عادی رفتار کنم و منتظر میشوم که مژگان سر حرف را باز کند و شروع کننده کلام او باشد. خودم را با مرتب کردن وسایل کمد سرگرم میکنم. با وجود خستگی، پاهایم توان ایستادن بیشتر را ندارند. مجبور میشوم دست از این نمایش مرتب سازی کمد بردارم ...
بروزرسانی در : ۷۲۱ روز پیش
-
رمان ماه در مه - پارت 8
- درد من که معلومه، درد تو چیه خانم دکتر؟ با تمسخر حرف میزند. با حالتی که تا حالا از او ندیدهام. - من دردی ندارم. دلم نمیخواد بهترین دوستم رو این طور ببینم. مدام کنایه بزنی. - یادت میاد ماهی؟ شب اولی که پیشت بودم. اصلا فکر نمیکردم کار برسه به اینجا. که اصلا زنده بمونم. از تغییر ...
بروزرسانی در : ۷۱۹ روز پیش
-
رمان ماه در مه - پارت 9
از جایم بلند میشوم و مژگان را در آغوش میکشم. آرام آرام شروع به گریه میکند. موهایش را نوازش میکنم. - عزیز دلم. میدونم دلت گرفته. حق داری به خدا. نمیدانم چه بگویم که بار دلش سبکتر شود. اگر آن شب مادرش به موقع مژگان را فراری نمیداد و به خانه ما پناه نمیآورد؛ خدا میداند سرنوشت مژگان ...
بروزرسانی در : ۷۱۶ روز پیش
-
رمان ماه در مه - پارت 10
بار اولی که مادر مرا به خونه مژگان برد تا با هم درس بخوانیم؛ از دیدن چهره مادربزرگش حالم بد شد. پیر زنی رنجور که روی تخت دراز کشیده بود و حتی برای یک لیوان آب محتاج دیگران شده بود. من درک درستی از موقعیت و حرفهای پیش آمده بین بزرگترها نداشتم. فقط برای درس خواندن آمده بودم تا بشود به مژگان کم...
بروزرسانی در : ۷۱۴ روز پیش
-
رمان ماه در مه - پارت 11
- گناه داره به خدا. اونم مادره! دیدی اون شب چقدر التماس مادرم کرد که خونه ما قایم بشی؟ بمونی پیش ما تا آب از آسیاب بیافته و بتونه فکری به حالت کنه. قبول دارم اونهم اشتباه کرده اما قضاوت کار من و تو نیست عزیزم. الان خانم دکتری برای خودت. میتونی آیندت رو بسازی. خودم هم میدانم که این حرفها...
بروزرسانی در : ۷۱۲ روز پیش
-
رمان ماه در مه - پارت 12
چند مشت آب به صورتم میزنم، نیاز دارم از این زیر زمین بیرون بروم و وسط این نخلستان وسیع فریاد بزنم؛ شاید کمی و فقط کمی از التهاب درونم کم شود! شاید این نخلهای سر به فلک کشیده، به من بگویند کجای کارم اشتباه بوده است؛ نتیجه کدام رفتار من باعث شده که صمیمیترین دوستم مرا اینطور بی رحمانه قضا...
بروزرسانی در : ۷۰۹ روز پیش
-
رمان ماه در مه - پارت 13
دست از وجب کردن موکت برمیدارم و دوباره به دکتر نگاه میکنم؛ تصمیم میگیرم که قاطعانه درخواست کنم تا جای اعتراضی نماند: -ببخشید... میخواستم در مورد چند موضوع مختلف باهاتون حرف بزنم؛ اگه مزاحمم یه وقت دیگه بیام؟ دکتر با دقت به حرفهایم گوش میدهد و بعد از لحظهای مکث میگوید: -راحت باش خان...
بروزرسانی در : ۷۰۷ روز پیش
-
رمان ماه در مه - پارت 14
از قدیم میگویند بهترین دفاع حمله است اما بنظرم گاهی بهترین دفاع فرار است. برای اینکه از واقعیت تلخ این روزها صحبتی نکنم؛ باید زودتر حرفم را بزنم، دو پا دارم و دو پای دیگر را هم قرض بگیرم و از اتاق آقای دکتر فرار کنم: -مورد بعدی که میخواستم بگم اینه که دکتر زارع درخواست مرخصی دادن . من با د...
بروزرسانی در : ۷۰۵ روز پیش
-
رمان ماه در مه - پارت 15
گاهی انسان در زندگی، در شرایطی قرار میگیرد که برای اولین بار، یک خود دیگری از خودش را میبیند؛ خودی که تا به حال این وجه از خودش را بروز نداده است؛ امروز برای من همان روز بود. وقتی تمام عمرم صرف درس خواندن و کار شد؛ وقتی با مادری زندگی میکردم که غم نبود همسرش گل لبخند را بر چهره زیبایش خ...
بروزرسانی در : ۷۰۲ روز پیش
-
رمان ماه در مه - پارت 16
باورم نمیشود؛ آدمی که مخالف مرخصی رفتن مژگان بود؛ در عرض چند ساعت برگه مرخصی را امضا کرده باشد؛ آن هم این موقع و در این شرایط که من دست تنها هستم. این بازی جدیدی که دکتر یاوری به راه انداخته است را نمیفهمم. وضعیت بیمارستان بسیار نامناسب است؛ طی این چند روز با وجود تلاش کادر درمان افراد زی...
بروزرسانی در : ۷۰۰ روز پیش
-
رمان ماه در مه - پارت 17
#ماه_در_مه 33 زمان به کندی سپری میشود؛ تب خیال پایین آمدن ندارد؛ صدای نالههای خفیف گاهی به هذیانهایی به زبان عربی تبدیل میشود. به خاطر بیخوابی شب گذشته و ایستادنهای مداوم امروز در حال جان کندن هستم؛ با وجود استرس، فکر و خیالهای امروز نتوانستم از وقت استراحت استفاده کرده و بخوابم؛ ...
بروزرسانی در : ۶۹۸ روز پیش
-
رمان ماه در مه - پارت 18
Dr.latifi: #ماه_در_مه #محبوبه_لطیفی #کپی_حرام_است #پ_35 در اتاق را که میبندم؛ از انتهای راهرو دکتر یاوری را میبینم که به سمت من میآید؛ نگاهی به کاسه در دستم میاندازد و میگوید: - خسته نباشی خانم دکتر! کارت تموم شد بیا اتاقم! از لحاظ روحی واقعا حوصله سر و کله زدن مجدد با دکتر یاور...
بروزرسانی در : ۶۹۵ روز پیش
-
رمان ماه در مه - پارت 19
Dr.latifi: #ماه_در_مه #محبوبه_لطیفی #ک_37 به سمت اتاق دکتر یاوری میروم؛ درب اتاق باز است؛ دکتر با دیدن من از جایش بلند میشود: - بفرمایید خانم دکتر! داخل اتاق که میشوم؛ همزمان چهار نفر از جایشان برای احترام بلند میشوند: - سلام خانم دکتر! سلام میگویند و مجدد روی صندلی مینش...
بروزرسانی در : ۶۹۳ روز پیش
-
رمان ماه در مه - پارت 20
سرم را بر میگردانم؛ بیمار پررو بافت مرا در دستی که سرم ندارد گرفته است؛ بافت را در دستش تکان میدهد؛ لبخند روی لبش حکایت از این دارد که قصد بازی دادن مرا دارد؛ مکث مرا که میبیند؛ آهسته میگوید: - ماهی؟ حرف بزنیم؟ دنبال جملهای میگردم که نشانش دهم که بافت در دستش برایم اهمیتی ندارد: ...
بروزرسانی در : ۶۹۱ روز پیش