ماه در مه به قلم محبوبه لطیفی
پارت صد و هشتاد و سوم :
باید موضع خود را عوض کنم. این که من میبینم فقط یک پیشنهاد ساده نیست.
- باشه، پیشنهاد شما قبول! بعد سر و سامان گرفتن احمد، بریم برای خواستگاری.
لبخند بر لبان سید خشک میشود اما سعی میکند که تعجب خود را از این جواب نشان ندهد.
- خیلی خوشحالم که قبول کردی. بعد زن دادن تو و راحت شدن خیالم از طرف تو. تنها کار عمرم که باید تمومش کنم، سرو سامان دادن به زندگی دخترمه.

لطفا صبر کنید...
یگانه
1حدس می زنم عروس منیره باشه!