ماه در مه به قلم محبوبه لطیفی
پارت صد و نود و دوم :
هنوز ذهنم میان فضای خواب و بیداری چرخ میزند و تفکیک کردن زمان را برایم مشکل میکند.
- منیر جان، بیا مادر. احمد آقا اومده دنبالت.
مادر وارد اتاق میشود و منیر با اخم نگاهم میکند.
- دوساله داری داری جلو چشممون جون میدی، خواهرت بمیره که محرم نمیدونی بگی دردت چیه.
مادر با دست روی صورتش میکوبد.
- صدبار گفتم من جشن عقد نمیخوام. وضع ماهی رو بب
لطفا صبر کنید...