پارت صد و هشتاد و چهارم :


گل لبخند بر لبان احمد گل می‌کند و از خودم می‌پرسم:« احمد با آن حجب و حیای همیشگی چطور دل از عروس خانم برده، خدا داند.»

- بزار امشب به خیر و‌خوشی تموم بشه، بعد مفصل در مورد کارم باهات حرف می‌زنم. به کمکت نیازه محمد و گرنه من مزاحمت نمی‌شدم.

اخم‌هایم در هم می‌رود. چرا احمد فکر می‌کند که مزاحم من است؟

- حرف کار همیشه هست. منتظرم ببینم چطور عروس خانم دل از احمد م

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۹۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!