ماه در مه به قلم محبوبه لطیفی
پارت صد و نود :
همگی برای مراسم راهی باغ میشویم. دل در دلم نیست و احساس خفگی دارم اما با فکر به اینکه امروز عقد برادرم هست، خودم را دلداری میدهم. دسته گلی که خریدهام را به اتاق عقد میبرم. طبق رسم ما قبل از عروس و داماد کسی اجازه ورود به اتاق عقد را ندارد. دسته گل را کنار درب اتاق قرار میدهم.
با مادر ماهی سلام و احوالپرسی میکنم. همه منتظر عاقد هستیم. مکان خانمها و آقایان جدا هست. خو
مطالعهی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۹۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

محبوبه لطیفی | نویسنده رمان
پایان خوشه نگران نباشین
۱ سال پیشستاره
1عالی عالی مث همیشه دست ودل بازوزیبا💐💐
۱ سال پیش
محبوبه لطیفی | نویسنده رمان
به مهر خوندین
۱ سال پیششکوفه
2یه دونه ای اونم واسه نمونه ای نویسنده جان چرا من گریه ام گرفت دلم واسه محمد میسوزه
۱ سال پیش
محبوبه لطیفی | نویسنده رمان
خدا نکنه گریه کنی
۱ سال پیشحنانه
1ماهی چطور میتونه بعد این اتفاقا هنوز چشاش واس محمد پر از اشکو دلتنگی باشه 😶🥴 همون نفرتو بیشتر می پسندیدم 😂
۱ سال پیش
محبوبه لطیفی | نویسنده رمان
ادمی غیر قابل پیش بینه
۱ سال پیشفاطمه
1مثل همیشه عالی بوداینقدر که هر دفعه اومدم ادامه رمان رو بخونم دیدم پارت هدیه دادین وقتی میخوام وارد دنیای رمان بشم همیشه یه امیدی دارم که شایددوباره پارت هدیه برامون فرستاده باشه نویسنده،ممنونم عزیزم
۱ سال پیش
محبوبه لطیفی | نویسنده رمان
بازم براتون پارت هدیه می فرستم
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...
فاطمه
0ممنون بابت رمان زیباتون ولی توروخدا از پایانش خوب نیس حداقل بهمون بگین محمد نکنه سرطان داشته باشه