کوه آمین به قلم زهرا باقری
پارت یکم :
با پیاده شدن از ماشین تازه تونستم خوب به دور و اطرافم نگاه کنم. تا قبل از اون همه ی حواسم پی مامان و مسائل توی خونه بود؛ اما حالا... انگار افتاده بودم توی بهشت. توی یکی از همون فیلم هایی که توی تلویزیون یا فضای مجازی پخش میشد. یه روستای بی نهایت بزر ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...
نون
0شخصیت راوی گفت که من نشستم رو مبل تک نفره تا دختره هوس نکنه بغلم بشینه ولی بعد گفت وقتی آقای تابان گفت سیما من فکر کردم با دختریه که کنارم رو مبل دو نفره نشسته