پارت سیزده :

صدای ناله ی بلند شده از در آهنی اما چشمانم را باز و نگاهم را به سمت در جلب میکند
_ خورشید! اینجایی!؟
صدای زری از جا بلندم میکند، دستی تکان میدهم تا خوب تر پیدایم کند
_ زری جان اینجام!
فلاسک به دست می آید و نگاهش که به سمتم می افتد نفسش را فوت میکند
_ دختر تو اینجایی من سه ربع دارم دنبال تو میگردم! مهمون آقاتم خیلی وقته رفته!
دوباره مینشینم پشت دار و زیر لب بدون آنکه بگذارم زØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت خورشید در رمان خورشید شب برفی خورشید
تصویر شخصیت ایمان در رمان خورشید شب برفی ایمان
تصویر شخصیت زن عمو زری در رمان خورشید شب برفی زن عمو زری
تصویر شخصیت داریوش حشمتی در رمان خورشید شب برفی داریوش حشمتی
تصویر شخصیت ملوک سلطان در رمان خورشید شب برفی ملوک سلطان
تصویر شخصیت آمنه در رمان خورشید شب برفی آمنه
تصویر شخصیت ایمان و خورشید در رمان خورشید شب برفی ایمان و خورشید
تصویر شخصیت اکبر در رمان خورشید شب برفی اکبر
آخرین نظرات ارسال شده
  • ابرا

    1

    واما این حشمتی هر پارت رو برامون کلی چالش میاره بقول بعضی ها تون در هر صورت از خورشید خوشش اومده یا برای خودش یا پسرش ،منم موافقم اما یه حدس دیگه هم دارم شاید این مربوطه به گذشته خورشید باشه یعنی خورشید شاید جز این خانواده نیست که پدر مادرش باهاش مشکل دارن ؟🤔شما چه می گین؟

    ۲ هفته پیش
  • نسترن

    1

    ابرا ماجرا خیلی پیچیده ست انگار. الان نمیدونیم واقعا خورشید و واسه خودش میخواد یا واسه پسرش🤔 یا به قول تو یه ماجرایی از گذشته هاست

    ۲ هفته پیش
  • ابرا

    1

    آره دقیقا منم به همین نظر رسیدم

    ۲ هفته پیش
  • مینو

    1

    منم همین فکر و میکنم که خورشید دختر این خانواده نیست ،

    ۱ هفته پیش
  • نسیم

    1

    چندتا نکته اول اینکه ازونجایی که زری درباره پسر داریوش گفت پس یقینا زنم داره و احتمالا همین امنه باشه هرچند که قیافه جدی ای داره ولی نمیدونم چرا ازش خوشم میاد😅😅 حالا بگذریم؛ باز اینجا یه علامت سوال دیگه پدیدار میشه که این داریوشه خورشیدو برا خودش میخواد یا پسرش و اگه برا پسرش میخواد چطور به خودش

    ۲ هفته پیش
  • نسیم

    1

    اجازه میده که خورشید و معذب کنه🤨🤨 ؛ و دوم اینکه دلم کباب شد برا زری😢😢 اولاد ناخلف خداییش مایه عذابه

    ۲ هفته پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    همه الان این سوال و از هم‌میپرسن که بلاخره داریوش خودش چشمش خورشید و گرفته یا میخواد لقمه پیچ کنه بده به پسرش😜

    ۲ هفته پیش
  • نسیم

    1

    خب اره دیگه تو هم که نگوو😐🤦🏻 ♀️

    ۱ هفته پیش
  • نسیم

    1

    البته اون اوایل پارتگذاری اون استوری ای که گذاشته بودی و زیرش نوشته بودی که ورود یه شخص مرموز استوری یه مرد جوونو نشون میداد که نمیدونم تو گالری فرش بودن یا اتولیه( نمیدونم درست نوشتم😅😅) نقاشی ولی دختررو یه گوشه خفتش کرده بود من فکر میکنم برا عماد باشه ولی خب این داریوشه هم خیلی خوش اشتهاستا🤦🏻 ♀

    ۱ هفته پیش
  • ابرا

    1

    سلام دوستان عزیز من چندپارته که نمی تونم زود بخونم دیر کامنت می زارم الان فصل کشته ماهم کشاورز وقتی میام خونه فقط تا کار خونه انجام میدم بعدش بی هوش میشم ازجمع تون دنبال میوفتم

    ۲ هفته پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    سلام به روی ماهت خسته نباشی عزیزدلم به احتمال زیاد ساعت پارتگذاری و تغییر بدم

    ۲ هفته پیش
  • ابرا

    1

    مرسی سمانه جون لطف می کنی

    ۱ هفته پیش
  • سهیلا (ناظم گروه)

    1

    خسته نباشی عزیزدل 😘

    ۲ هفته پیش
  • ابرا

    1

    ممنون فداتشم ♥️

    ۲ هفته پیش
  • نسیم

    1

    خداقوت عزیزم 😍😘خسته نباشی

    ۲ هفته پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    فدات جیگر مرسی که کامنتای خوشگل خوشگل میذاری😘

    ۲ هفته پیش
  • نسیم

    1

    والا خوشگل خوشگلو که نمیدونم ولی کاریه که از دستم بر میاد 🤗🤗

    ۱ هفته پیش
  • ابرا

    1

    فدات ممنون عزیز

    ۱ هفته پیش
  • نسیم

    1

    کاری نکردم عسلم خدانکنه🤗😘

    ۱ هفته پیش
  • شقایق (طالبی فروش)

    1

    وای خدایا داریوش بچه داره🤦🏻 ♀️ پس یعنی زنم داره دیگه😶 یعنی واقعا چشمش خورشید و گرفته یا ما داریم زود قضاوت میکنیم؟

    ۲ هفته پیش
  • فرشته

    1

    وقتی زن داره خب بچه ام داره دیگه . منم نمیخوام واقعا الکی الکی بگم چشمش خورشید و گرفته چون الان دیگه فهمیدیم دارن درباره زمین و اینا صحبت میکنن فقط خب خیلی هیز بود😄

    ۲ هفته پیش
  • شقایق (طالبی فروش)

    1

    هیز برای یه ثانیه اش بود داشت خورشید و رسما قورت میداد. ولی خب آره شاید واقعا فقط هیز بود و الانم امیدوارم کلا رفته باشه. الان فقط خورشید بدبخت مهمه که من میترسم اکبر بفهمه که به زری النگو رو گفته یه بلایی بیاره سرش😩

    ۲ هفته پیش
  • فرشته

    1

    دقیقا منم دلم شور خورشید و میزنه😩 اکبر همینجوریش قاطی بود الانم که اون النگو رو میخواد و واویلا وقتی بفهمه که زری میدونه😶😩

    ۲ هفته پیش
  • شقایق (طالبی فروش)

    1

    من حس میکنم زری اصلا النگو رو نمیده

    ۲ هفته پیش
  • فرشته

    1

    منم بودم نمی دادم والا بدبخت خب سرمایه و پول نداره

    ۲ هفته پیش
  • شقایق (طالبی فروش)

    1

    موافقم منم بودم واقعا نمیدادم🤝🏻

    ۲ هفته پیش
  • لاله

    1

    ولی من میدادم چون حس میکنم اگه زری نده در هر صورت اکبر اون النگو رو یه جوری میدزده

    ۲ هفته پیش
  • ندا (تلفن چی)

    1

    داره میگه میدم دیگه بیچاره مگه چاره ای داره که نده

    ۲ هفته پیش
  • لاله

    1

    آره ولی حس میکنم پشیمون میشه نمیده

    ۲ هفته پیش
  • ندا (تلفن چی)

    1

    آقا داد رفت النگو رو دیگه به خورشید گفت برو بنداز جلوش

    ۲ هفته پیش
  • لاله

    1

    دلم به شور افتاد نکنه اکبر نصفه شب بیاد بالای سر خورشید😶

    ۲ هفته پیش
  • نسترن

    1

    دختر دیگه قضیه رو جنایی نکن دیگه😄 نه نمیاد بالای سرش ولی منم حس میکنم زری النگو رو نمیده و میره سر وقت اکبر بعد اکبرم میفهمه خب خورشید لوش داده و شاید دوباره خورشید دوباره کتک بخوره🤦🏻 ♀️

    ۲ هفته پیش
  • لاله

    1

    به خدا آدم فکر میکنه جنایی ام هست😄

    ۲ هفته پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    شاید جنایی ام باشه😎🤝🏻

    ۲ هفته پیش
  • نسترن

    1

    بچه ها سمانه حجت تمام کرد🤝🏻😆 رمان جنایی ام هست

    ۲ هفته پیش
  • شیما (فن ایمان)

    1

    نه فرشته ساده نباش این مرتیکه خیلی کثافته

    ۲ هفته پیش
  • لاله

    1

    به نظرم صبر کنیم ببینیم چی میخواد بشه همه چیز خیلی غافلگیر کننده ست😄 سمانه جون تو این رمان قشنگ داره کارآگاهی جلو میبرتمون

    ۲ هفته پیش
  • نسترن

    1

    واقعا هم این رمان سمانه از اوناست که کلی علامت سوال تو ذهن ادم میاره ولی من که خیلی دوستش دارم🤌🏻

    ۲ هفته پیش
  • ندا (تلفن چی)

    1

    قطعا خب زن داره نکنه حالا زنم داره بعد بره خورشید و بگیره بعد زنه خورشید و اذیت کنه😶

    ۲ هفته پیش
  • لیلا

    1

    شقایق فک کنم میخواد خورشیدو بده به پسرش

    ۲ هفته پیش
  • شقایق (طالبی فروش)

    1

    دختر چرا به مغز خودم نرسید راست میگیا😨 زری گفت اسم پسرش عماده😨 آقا تموم شد رفت خدایی میخواد این و واسه پسرش تور کنه

    ۲ هفته پیش
  • لیلا

    1

    نمیدونم اما فک کنم همینه

    ۲ هفته پیش
  • کاوه

    1

    به عنوان یه مرد میتونم بگم داریوش بدجوری چشمش خورشید و گرفته حالا یا واسه خودش یا واسه پسرش که اسمش و آوردن یعنی همین عماد. ولی خب دلم واقعا برای ایمان میسوزه . البته ناگفته نماند رمان تا اینجا بی نظیر جلو رفته ممنون خانم حسینی

    ۲ هفته پیش
  • لیلا

    1

    آخرش این حشمتی گند میزنه نگی نگفتم باز خوبه خورشید به زری گفت خداروشکر

    ۲ هفته پیش
  • نسترن

    1

    ولی لیلا دیدی زری گفت شنیده بچه داره شاید اصلا زیاد مهم نباشه🤔 حتمی خب زنم داره دیگه

    ۲ هفته پیش
  • لیلا

    1

    دیدم اما ی جوری به خورشید نگاه کرد از اونجا خوشم نمیومد

    ۲ هفته پیش
  • ماهی

    1

    منم دلم با این مرتیکه صاف نمیشه

    ۲ هفته پیش
  • لیلا

    1

    وای ماهی گل گفتی منم دلم صاف نمیشه یجوره

    ۲ هفته پیش
  • فرشته

    1

    نه شایدم اصلا کاری نداشته باشه آخه زن و بچه داره بعد زری گفت داشتن در مورد زمین حرف میزدن

    ۲ هفته پیش
  • لیلا

    1

    نمیدونم فرشته اما ی ریگی تو کفشش دارن این مرتیکه

    ۲ هفته پیش
  • هانیه (شرور گروه)

    1

    من فکر کنم این زنی که عکسش هست و اسمش آمنه ست زن داریوش باید باشه

    ۲ هفته پیش
  • فرشته

    1

    آره ها هانیه اتفاقا بهشم میخوره زن داریوش باشه

    ۲ هفته پیش
  • هانیه (شرور گروه)

    1

    آره والا قیافه اش تو عکس خیلی جلب میزنه اون پیرزنه هم حتمی ننه شه

    ۲ هفته پیش
  • لاله

    1

    منم حس میکنم زنشه و شاید خیلی قرار باشه خورشید و اذیت کنه

    ۲ هفته پیش
  • لیلا

    1

    نمیدونم هانیه شاید هم همینجوری باشه اما این داریوش چشه چرا اونجوری بهش نگاه کرد مرتیکه و آهاا گفت پسر داره یعنی میخواد خورشیدو بده به پسرش

    ۲ هفته پیش
  • لاله

    1

    اوف خدایی ام این داریوش یه ریگی به کفشش داره هر جوری فکر میکنم یه چیزی این وسط هست🤔

    ۲ هفته پیش
  • شیما (فن ایمان)

    1

    وای یعنی میخوان خورشید و بدن به این عماد😩 عکسشم تو عکس شخصیتا نبود که! ای بمیرم واسه ایمان

    ۲ هفته پیش
  • شیما (فن ایمان)

    1

    لیلا جیگرم واسه ایمان خونه به خدا همین داریوش سر ایمان و میکنه زیر آب که بگیرش واسه همین عماد😩

    ۲ هفته پیش
  • پرنیا

    1

    ماجرای اکبرم به نظرم اکبر مثل 💩 پشیمون میشه😄 ولی دیگه فکر کنم شخصیت اکبر بره از رمان. آره سمانه جون میره اکبر؟

    ۲ هفته پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    نه عشقم اکبر حالا حالاها در خدمتتون هست و قراره شگفت زده تون کنه😜

    ۲ هفته پیش
  • پرنیا

    1

    ماجرای داریوشم برام یه ذره عوض شد🤔 زری گفت شنیده بچه داره پس یعنی داریوش زن و بچه داره خب دیگه پس با خورشید کاری نداره دیگه فقط هیزه و شاید چشش خورشید و گرفته باشه

    ۲ هفته پیش
  • پرنیا

    1

    اول از همه بگم جیگرم واسه زری خون شد واقعا💔 پنم مثل خورشید خیلی دلم میخواد ماجرای بهمن و بدونم

    ۲ هفته پیش
  • معصومه

    1

    من چقدر دلم میخواد بیشتر در مورد زندگی زری بدونم

    ۲ هفته پیش
  • سهیلا (ناظم گروه)

    1

    ولی دیگه اکبر بعد از گرفتن این النگو اکبر نمیشه یعتی عاقبت بخیر نمیشه به نظرم جون زری واقعا گناه داره

    ۲ هفته پیش
  • شقایق (طالبی فروش)

    1

    من هنوزم میگم شاید نده اصلا

    ۲ هفته پیش
  • ندا (تلفن چی)

    1

    زری از اون شخصیت هاییه که آدم دلش می خواد داستان زندگیش رو از اول تا آخر بدونه. این همه غم این همه سکوت این همه حرفی که سال ها توی دلش نگه داشته.. کاش یه روز خودش بتونه بدون ترس از گذشته حرف بزنه🥺

    ۲ هفته پیش
  • نسترن

    1

    ببین این رمان با ما چیکار کرده که ماهایی که فقط چرت و پرت می گفتیم و می خندیدیم داریم فلسفی حرف میزنیم😄

    ۲ هفته پیش
  • ندا (تلفن چی)

    1

    وای نسترن باورت نمیشه همش منتظر روزای پارتگذاری برسه من فقط ببینم خورشید داره چیکار میکنه 🙈😆

    ۲ هفته پیش
  • سهیلا (ناظم گروه)

    1

    اومدم همین و کامنت کنم دیدم دیگه خودت گفتی😆

    ۲ هفته پیش
  • سهیلا (ناظم گروه)

    1

    الان که فهمیدم داریوش بچه داره یه ذره برام عجیب تر شد شاید واقعا نا داریم بد فکر می کنیم؟

    ۲ هفته پیش
  • سهیلا (ناظم گروه)

    1

    وای این پارت خیلی قشنگ بود با اینکه غمناک بود🥺 قصه ی زری ام داره مشخص میشه. کاش میگفت بهمن کیه؟ یعنی شوهرش بوده؟

    ۲ هفته پیش
  • مهربانو

    1

    من از اون خواننده هام که اگه یه شخصیت مادرانه رو دوست داشته باشم، با کوچک ترین ناراحتی اش داغون می شم. زری هم دقیقاً از همون شخصیت هاست. کاش یکی پیدا بشه این زن رو از این همه غم نجات بده. 🥺

    ۲ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️