پارت شانزده :

_ الو پسرم شما سید ایمانی؟ خوبی بابا جان! چند لحظه گوشی دستت باشه.
دست لرزانش، گوشی را به سمتم میگیرد و بی آنکه چیزی بگوید دوباره آهسته ازم دور میشود. نفسی فوت میکنم، می ایستم در اتاقک باجه و گوشی را میگذارم روی گوشم. صدایم از میان تارهای صوتی به زحمت بیرون می آید و کلمات گم میکنند همدیگر را
_ الو! الو ایمان! من خورشیدم!
صدای نفسی که ناگهان گویی تند میشود، زودتر از صدایش در گوشم میپ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت خورشید در رمان خورشید شب برفی خورشید
تصویر شخصیت ایمان در رمان خورشید شب برفی ایمان
تصویر شخصیت زن عمو زری در رمان خورشید شب برفی زن عمو زری
تصویر شخصیت داریوش حشمتی در رمان خورشید شب برفی داریوش حشمتی
تصویر شخصیت ملوک سلطان در رمان خورشید شب برفی ملوک سلطان
تصویر شخصیت آمنه در رمان خورشید شب برفی آمنه
تصویر شخصیت ایمان و خورشید در رمان خورشید شب برفی ایمان و خورشید
تصویر شخصیت اکبر در رمان خورشید شب برفی اکبر
آخرین نظرات ارسال شده
  • مسیح

    1

    خیلی خوب بود فقط منتظر شخصیت داریوشم.ببینم کجای داستانه

    ۳ روز پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    به زودی پررنگ تر میشه نقشش🙏🏻

    ۳ روز پیش
  • ابرا

    1

    سلام بچه ها من الان رمان خوندم اصلا حالم خراب دیدین گفتم این ایمانه یه کاری می کنه شوق این بچه رو خشک کرد بنظر من هرچه بوده عباس بهش گفته اینم طاقت نیاورده رفته با مهرعلی یا داریوش در گیر شده الآنم مجبور شده اینجوری بگه که خورشید راحت تر ازش دل بکنه می خواد از خودش برونتش

    ۳ روز پیش
  • هانیه (شرور گروه)

    1

    ابرا دیدی بچم خورشید چقدر حالش بد شد🥺

    ۳ روز پیش
  • نسیم

    1

    ایول ابرا چقدر مختصر و مفید توضیح دادی😐😅 من سه پاراگراف نوشتم تا اینارو بگم😅😅

    ۳ روز پیش
  • سهیلا (ناظم گروه)

    1

    دوستان لایک رمان یادتون نره نویسنده داره زحمت میکشه ❤️

    ۴ روز پیش
  • ماهی

    1

    موافقم باهات سهیلا🤌🏻

    ۴ روز پیش
  • معصومه

    1

    سهیلای مهربون واقعا کاش همه لایک کنن

    ۴ روز پیش
  • مهربانو

    1

    گل گفتی سهیلا جانم👏🏻

    ۳ روز پیش
  • نسیم

    1

    ایولا سهیلا دمت گرم😎😎

    ۳ روز پیش
  • ابرا

    1

    سمانه جون گل کاشتی بخدا عجب ههمون رو دق دادی دلمون پکید از غم این دوتا

    ۳ روز پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    آخ بگردم 🥲💔

    ۳ روز پیش
  • ابرا

    1

    ایمان داره با این کار خودش رو خراب می کنه تا خورشید کمتر اذیت بشه همه درها رو تنهایی به دوش بکشه می خواد از چشم خورشید بیفته الهی ایمان خیلی براش سخت تره داره همه وجودش از خودش دور می کنه که اون کمتر آسیب ببینه

    ۳ روز پیش
  • نسیم

    1

    یه احتمالم درست از اب دراومد🙂 ولی بعید میدونم که دلیل اصلی سرد شدنش این باشه حالا هم که دستش شکسته و صورتش بی رنگ و رو حتما دیوونه شده و رفته یا سربخت مهرعلی یا داریوش که اینجوری شده و بهش گفتن که چشمتو از *** من بدزد و اونم قلطی کرده و درگیر شدن و اینجوری داره رفتار میکنه که خورشید ازش زده بشه

    ۴ روز پیش
  • فن خورشید🌝

    1

    دقیقا نسیم منم مطمئنم همین اتفاق افتاده

    ۴ روز پیش
  • نسیم

    1

    ادامه هم داره من یه خورده زیادی تحلیلگرم به بزرگی خودتون ببخشید دیگه

    ۴ روز پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    من عاشق تحلیل هاتم😌🤌🏻

    ۴ روز پیش
  • نسیم

    1

    مااهی مااه😍😍

    ۴ روز پیش
  • ندا (تلفن چی)

    1

    نسیم دقت کردی اعتراض کردیم چند نفر اومدن لایک کردن😁 حالا باید بقیه رو مجاب کنیم بیان لایک کنن و زیرآبی نرن😁 داداش لایک کن رمان و جای اینکه بخونی و رد بشی

    ۴ روز پیش
  • نسیم

    1

    همینو بگو فکر کنم این جماعت با لطفا و اینا کارشون راه نمیفته با لفظ زیرابی و روابی و اینا باید باهاشون بحرفیم😁😂

    ۴ روز پیش
  • ندا (تلفن چی)

    1

    والا به خدا لایک نمیکنن من جای سمانه امیدم و از دست میدم چون تو *** صفحه داشتم هیچکس لایک نمیکردم میدونم چه حس بدیه واقعا حالا اینکه رمانه دیگه بدتر

    ۴ روز پیش
  • نسیم

    1

    یه مسئله دیگم هست شاید نمیدونن باید چیکار کنن بهتره زود قضاوت نکنیم سمانهه یه اطلاعیه بده که شاید لایکا رفت بالا🙂🙂

    ۴ روز پیش
  • ندا (تلفن چی)

    1

    اتفاقا اطلاعیه گذاشت ولی هیچکس اهمیت نداد سمانه که خیلی ناراحت بود منم باشم خب اعصابم خرد میشه. الان رمان های چاپی بالای ۲ میلیون پولشونه بعد این بیچاره ها اینجا با نصف قیمت میذارن بازم ملت طلبکارن

    ۴ روز پیش
  • نسیم

    1

    ای بابا بچه ها بیاین میز گرد تشکیل بدیم فکرامونو روهم بزاریم ببینیم چیکار میتونیم برا سمانه کنیم

    ۴ روز پیش
  • هانیه (شرور گروه)

    1

    وای واقعا این لایک نکردنه رو مخه😡 خب لایک کنید دیگه

    ۴ روز پیش
  • نسیم

    1

    یعنی هانیه عاشق همکاریت شدم😐🤦🏻 ♀️ بابا گفتم فکرامونو روهم بزاریم

    ۴ روز پیش
  • سهیلا (ناظم گروه)

    1

    منم تذکر دادم به همه که لایک کنن😁

    ۴ روز پیش
  • نسیم

    1

    چاکر خانم ناظمیم🙋🏻 ♀️🙋🏻 ♀️

    ۴ روز پیش
  • نسیم

    1

    ولی ایمانم خیلی گناه داره داره غمشو میریزه تو خودش اونجایی که گفت تورو به هیشکی حتی خدایی که عشقمونو به هم نرسوند( همین بود دیگه🤔😂) تورو به قلبم که میدونه چقدر عاشقته( عاقاا خودتون منظورمو بگیرین دیگه😁😂) میسپارم؛ معلومه که خیلی عاشقه و راهی نداره؛ پیش بینی مادر پدر ایمانم کرده بودم حدسم درست از

    ۴ روز پیش
  • نسیم

    1

    اب دراومد ولی همه اینا راه های فرعی گذشتن از خورشیده راه اصلی همون عماد و داریوشه مخصوصا بعد بمبی( به قول ندا) که سمانه دیشب با استوریش ترکوند؛ بعدشم مطمئنم که ایمان میره تهرون و خورشیدم که ازدواج میکنه با عماد یا داریوش میره تهرون و اونجا ماجراها در انتظار این دو مرغ و خروس عاشقه بعدشم رمانای

    ۴ روز پیش
  • هانیه (شرور گروه)

    1

    دقیقا گل گفتی نسیم. اول اینکه مجبورش کردن ایمان و بعدم سمانه قطعا نمیذاره اینا دور بمونن از هم چون نقش اصلی ن

    ۴ روز پیش
  • نسیم

    1

    ارهه میدونم که سمانه نمیزاره ما دق مرگ و جوون مرگ بشیم😂😁

    ۴ روز پیش
  • نسیم

    1

    پرستاری رو خوندین تا بحال دوستاان😏😏 خورشید داره پرستاری میخونه و ایمانم که دکتره😶😶 چه شوود😂😂 حالا یه سناریو دیگه پیش میاد این داریوشه یا عماده ممکنه نزارن دخترم درسشو ادامه بده( که البت بیجا میکنن😠😠) و دیگه باقیشو نیدونم😢😢

    ۴ روز پیش
  • ماهی

    1

    اوف پرستار و دکتر چه شود🤭😁 سناریوهای قشنگی تو سرمه کاش سمانه اجراشون کنه نسیم😁

    ۴ روز پیش
  • نسیم

    1

    البت من خیلی چیز میزی به ذهنم نرسید ولی به نظرم جالب میشه😉😉

    ۴ روز پیش
  • راحیل

    1

    چون من هیچ وقت تو زندگیم نرمال نبودم که حرف نرمال بزنم 😃😃 بعدم شما همه فاز سنگین برمیدارین من میام بلکه یکم فضا عوض بشه 😁😁

    ۴ روز پیش
  • نسترن

    1

    سگ تو روح این مهرعلی و داریوش و خاندانش نمی ذارن آدم اعصب بمونه براش که وگرنه من کله پزم بابا جون آبجی جز چرت و پرت گفتن حرف دیگه ای بلد نیستم🤣

    ۴ روز پیش
  • نسیم

    1

    عزیزم ما هممون نرمال نیستیم😂😂 همهاز دم از یه قُماشیم😂😎

    ۴ روز پیش
  • نسترن

    1

    بزن قدش موافقم 🤣✋🏻

    ۴ روز پیش
  • نسیم

    1

    ✋🏼✋🏼 بیا زدم فقط مواظب دستت باش عزیزم من یکمی قدرتم زیاده💪🏼💪🏼

    ۴ روز پیش
  • نسترن

    1

    دستم له شد بابا یواش تر🤣

    ۴ روز پیش
  • نسیم

    1

    من از پیش اخطار دادم دیگه کاریه که شد میخوای به اورژانس زنگ بزنم؟ فقط دستتو زیاد حرکت نده که بدتر نشه😂😂

    ۴ روز پیش
  • راحیل

    1

    والا ما دلمون میخواد خیلیم میخواد فقط هش پدر صلواتی پیدا نمیشه ای من این بختو ساییدم 😄😄

    ۴ روز پیش
  • نسیم

    1

    حرص نخور عزیزم برات خوب نیست😂😂🤣🤣

    ۴ روز پیش
  • راحیل

    1

    والا شیرت خشک شد بس که حرص خوردی دیگه نمک رمان به همین سختیاشه

    ۴ روز پیش
  • نسترن

    1

    والا خشک شد شیرم🤣

    ۴ روز پیش
  • راحیل

    1

    قدیما کنار سقاخونه دیت میرفتن چقدر رمانتیک 😊😍 بچه ها یادتون باشه محرما تکیه بدین به دیوار گریه کنین بلکه سید ایمانی عاشقتون بشه 😃😃

    ۴ روز پیش
  • نسترن

    1

    راحیل ما داریم اینجا خودزنی میکنیم تو از دیت حرف میزنی آخه این نرماله آباجی😁

    ۴ روز پیش
  • نسیم

    1

    ای خدا از دست تو راحیل دیت و خوب اومدی😁😂😂 نه بابا چرا گریه کنیم خیلیم دلشون بخواد هرکی اومد اومد نیومد نیومد😎😎

    ۴ روز پیش
  • سارا

    1

    عاشقش بشیم که بعدش تنهامون بذاره🥲 مدیونید فکر کنید با ایمان لج شدم😁

    ۴ روز پیش
  • مینو

    1

    عه عه این چرا ..ب همچی وای مردم برا دلشون ولی قشنگ مشخصه که ایمان مجبور شده این کارو بکنه گنگ و گیج شدیم که سماننه ب دادمون برس

    ۴ روز پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    نجاتتون میدم نگران نباشید💅😌

    ۴ روز پیش
  • مینو

    1

    قربونت برم که انقدر ریلکس داری کامنت می خونی ما داریم حرص میخوریم عشق منی اصلا بوخودا

    ۴ روز پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    فدای تو مینو🤣🤭

    ۴ روز پیش
  • نسترن

    1

    سمانه ما رو حرص نده یه حرفی بزن😩 ایمان رفت کلا؟

    ۴ روز پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    برای یه مدتی ایمان و تو قصه نداریم‌اما نگران نباشید برمیگرده دیگه از این بیشتر اسپویل کنم؟🤝🏻😎

    ۴ روز پیش
  • مینو

    1

    الان بااین اوضاع خورشید هم ازدواج می کنه مطمئنم آخ ایمانی این چ کاریه خوب باید می رفتی جلو ب خاک و خون میکشیدی

    ۴ روز پیش
  • نسترن

    1

    وای مینو من مردم واسه این پارت😩 بابا منم همین و میگم دیگه خب پسر می اومدی *** سپر میکردی جلو همه این چه کاری بود😩

    ۴ روز پیش
  • مینو

    1

    همون دیگه یه رازی نهفته بنظرم که هیچ کاری نمیکنه و مجبور ب انتخاب شده

    ۴ روز پیش
  • نسترن

    1

    مجبورش کردن من مطمئنم

    ۴ روز پیش
  • مینو

    1

    می تونه کار اکبر هم باشه ها امارشونو ب مهرعلی داده باشه مثلاً

    ۴ روز پیش
  • ندا (تلفن چی)

    1

    آخ آخ اصلا یاد اکبر نبودم 😐 راست میگی مینو به خدا کار اکبر از خورشیدم که عقده داشت

    ۴ روز پیش
  • مینو

    1

    اون مار خوش خط و خال و باید جیرداد

    ۴ روز پیش
  • ندا (تلفن چی)

    1

    الان مهرعلی و داریوش و اکبر و میتونم از وسط نصف کنم😡

    ۴ روز پیش
  • لیلا

    1

    یا خدا چی شد من تو شوکم سمانه یعنی چی من درسم انتخاب میکنم پی چی شد این همه عشق بمیرم واسه خورشید چرا اینجوری کرد یهو یعنی کسی چیزی گفته بهش چرا آخه

    ۴ روز پیش
  • شقایق (طالبی فروش)

    1

    لیلا منم تو شوکم😭 به خدا نکنه این داریوش اومده سراغش نکنه کتکش زده؟

    ۴ روز پیش
  • لیلا

    1

    شاید شقایق شاید من گریم گرفت شقایق آخه چرا

    ۴ روز پیش
  • شقایق (طالبی فروش)

    1

    به خدا داریوش عوضی اومده سراغش😭 دیدی بچه گفت تو رو به کسی نمسپارمت جز قلبم پس مجبورش کردن که جدا بشه

    ۴ روز پیش
  • لیلا

    1

    آره یکی ی کاری کرده نمیدونم اگه همین داریوش بوده پارش میکنم شقایق

    ۴ روز پیش
  • فن خورشید🌝

    1

    مرتیکه کثافت ازش متنفرم با اون مهرعلی بیشعور😡

    ۴ روز پیش
  • لیلا

    1

    منم بخدا بمیرن همشون

    ۴ روز پیش
  • سهیلا (ناظم گروه)

    1

    مطمئنم زیر سر مهرعلی و داریوشه وگرنه این بچه عاشق تر از این حرفا بود

    ۴ روز پیش
  • لیلا

    2

    بخدا میدونم یکی ی چیزی گفته

    ۴ روز پیش
  • سهیلا (ناظم گروه)

    1

    شک نکن یه کاسه ای زیر نیم کاسه هست وگرنه چرا الان یادش افتاده باید بره تهران🤔

    ۴ روز پیش
  • لیلا

    1

    آره منم مطمئنم بمیره هر کی بوده

    ۴ روز پیش
  • فن خورشید🌝

    1

    من گریه کردم واقعا😭

    ۴ روز پیش
  • سارا

    1

    اصلا هر کی ام هر چی گفته باشه آدم باید عشقش و اینجوری ول کنه🥺

    ۴ روز پیش
  • لیلا

    1

    میگم شاید تهدید چیزی کردن دیگه آدم عاشق ی هیچوقت از عشقش نمیگذره

    ۴ روز پیش
  • شیما (فن ایمان)

    1

    من شک ندارم لیلا که تهدیدش کردن. هر چی ام هست زیر گور همین داریوش و مهرعلیه

    ۴ روز پیش
  • لیلا

    1

    آره زیر سر همین کثافتاس بمیرن

    ۴ روز پیش
  • ماهی

    1

    جیگرم خون شد واسه خورشید الان چیکار باید بکنه😩

    ۴ روز پیش
  • لیلا

    1

    مطمئنم خورشیدو مجبور میکنن تا ازدواج کنه خورشیدم که امیدی نداره واسه همینم قبول میکنه دیگه به نظرم

    ۴ روز پیش
  • ماهی

    1

    آره دقیقا لیلا اینم که باباش اصلا دوستش نداره الهی بمیرم واسه خورشید

    ۴ روز پیش
  • لیلا

    1

    ای خدا یعنی دارم از کنجکاوی میمیرم که چی شده

    ۴ روز پیش
  • ندا (تلفن چی)

    1

    من اصلا شوکه شدم اصلا نمیدونم باید چی بگم ولی حس میکنم ایمان و مجبور کردن🥺

    ۴ روز پیش
  • لیلا

    1

    آره مجبورش کردن مطمئنم دیگه ایمان اینجوری نیست

    ۴ روز پیش
  • هانیه (شرور گروه)

    1

    آره منم مطمئنم هر چی هست زیر گور مهرعلیه😩

    ۴ روز پیش
  • شیما (فن ایمان)

    1

    بچه ها باور کنید یکی به این بچه یه چیزی گفته ایمان عاشق تر از این حرفا بود که اینجوری خورشید و ول کنه🥺

    ۴ روز پیش
  • سارا

    1

    ولی من حرصم گرفته شیما😩 نباید اینجوری دل خورشید و می شکست

    ۴ روز پیش
  • ندا (تلفن چی)

    1

    وای لیلا کاش این کابوس بود کاش این خواب خورشید بود اصلا دلم نمیخواد اینجوری بشه🥺

    ۴ روز پیش
  • لیلا

    1

    کاش ندا کاش کابوس بود وایی قلبم

    ۴ روز پیش
  • هانیه (شرور گروه)

    1

    کاش پا پس نمی کشید ایمان😩 کاش جلو همه وایسته البته اگه کسی مجبورش کرده باشه🥺

    ۴ روز پیش
  • هانیه (شرور گروه)

    1

    وای خورشید کاش می شد بغلت کنم😩 نمی دونم سرنوشت تو و ایمان چی می شه، ولی امیدوارم هر اتفاقی می افته یه روزی برسه که دیگه مجبور نباشی با بغض از کسی خداحافظی کنی که تمام دنیات بوده😩

    ۴ روز پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️