پارت پانزده :

داخل سینی، کنار کاسه ی بلوری پر از آب، شاخه گل قرمزی را میگذارم و سعی میکنم لبخند را از روی لبم، از میان هزار و یک بغض، پاک نکنم. دست مادر را میبوسد و با احترام بابا را در آغوش میگیرد
_ حلالم کنید آقاجان. من و منیژه برنامه ریزی کرده بودیم مدت زمان بیشتری و پیشتون بمونیم اما خب...
_ برو به کارات برس که واسه اول پاییز بتونی با خیال راحت بیای!
منیژه لبخند بر لب به سمتم می آید، سینی را میÚ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت خورشید در رمان خورشید شب برفی خورشید
تصویر شخصیت ایمان در رمان خورشید شب برفی ایمان
تصویر شخصیت زن عمو زری در رمان خورشید شب برفی زن عمو زری
تصویر شخصیت داریوش حشمتی در رمان خورشید شب برفی داریوش حشمتی
تصویر شخصیت ملوک سلطان در رمان خورشید شب برفی ملوک سلطان
تصویر شخصیت آمنه در رمان خورشید شب برفی آمنه
تصویر شخصیت ایمان و خورشید در رمان خورشید شب برفی ایمان و خورشید
تصویر شخصیت اکبر در رمان خورشید شب برفی اکبر
آخرین نظرات ارسال شده
  • مینو

    1

    گمونم عباس جون پر های سد ایمان رو چینده و گفته که آقام میخاد بدش ب یکی دیگه رفتار عباس و منیژه و ایمان مشکوک بود

    ۶ روز پیش
  • ماهی

    1

    نکنه ایمان ببره که بره مینو😩 پس خورشید چی؟ یعنی میدنش به عماد؟

    ۶ روز پیش
  • مینو

    1

    موضوع رمان ازدواج اجباری هم هست دیگه انگاری قراره بدنش ب عمادی عمادی پیشاپیش حناقت بشه خورشیدکمون

    ۵ روز پیش
  • نسیم

    1

    مینو ازدواج اجباری تنها برا عماد نیستاا😐😐 داریوشم ازین قائله استثنا نیست😐😐🤦🏻 ♀️🤦🏻 ♀️

    ۵ روز پیش
  • ندا (تلفن چی)

    1

    با کمال تاسف منم همین حس و دارم ولی جیگرم خون میشه اینجوری واقعا واسه خورشید

    ۶ روز پیش
  • راحیل

    1

    وای خدای من حوصله مربع عشقی ، مثلث عشقی ،ذوزنقه عشقی کلا اشکال هندسی عشقی رو ندارم نویسنده جون مادرت همه نخوان عاشق خورشید بشن

    ۶ روز پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    اگه دندون سر جیگر بذارید من جاهای خوب خوب میبرمتون😁🤝🏻

    ۶ روز پیش
  • نسترن

    1

    حالا ایمان نره زن بگیره این وسط😐

    ۶ روز پیش
  • نسیم

    1

    اتفاقا عزیزم منم این سناریورم تو ذهنم تجسم کردم. احتمال اینکه زن بگیره بالاست چون تو اون دوره مخالفت با والدین سخت بود و از اونجایی که آسد مالک یکی رو از خونواده برا ایمان انتخاب کرده بوده پس مخالفت ایمان صددرصد به جایی نمیرسه و چون خورشید ازدواج میکنه اونم از حرص خورشید میزه با اون ولی عاشقش نیست

    ۵ روز پیش
  • نسیم

    1

    آباریکلا دختر گل گفتی😉😉

    ۵ روز پیش
  • نسیم

    1

    اووهووع این اق ایمانمونم که پاستوریزه از اب دراومد حتما عباس جریان داریوشو و عماد و بهش گفته که اینجوری رفتار میکنه🤦🏻 ♀️🤦🏻 ♀️

    ۶ روز پیش
  • سارا

    1

    شایدم ایمان به خاطر اینکه تابلو نشه اینجوری داره میکنه من فکر کنم قطعا با عباس حرف زده ولی چیزی نشه که بخواد قهر کنه

    ۶ روز پیش
  • نسیم

    1

    اخه تابلوئه چی اینجور که از مردای دهه۶۰ معلوم بوده وقتی که بفهمن طرف برا یکی دیگست یا به اصطلاح *** یکی دیگست پاپس میکشن و غیرتشون بهشون اجازه ادامه چشم داشتن نمیده البت این فقط عدِّله منه ها

    ۶ روز پیش
  • معصومه

    1

    موافقم باهات نسیم دقیقا این زمان چون بحث ناموسی وسط بود طرف میرفت کنار ولی واقعا دلم خونه واسه ایمان اگه اینجوری بشه

    ۶ روز پیش
  • نسیم

    1

    اخ نگو که واقعا سمانه خیلی داره حرصمون میده😂😂 بااینکه میدونیم اینجوری نمیمونه ولی بازم حرص میخوریم😐😂

    ۶ روز پیش
  • معصومه

    1

    واقعا دیگه با اینکه میدونیم سمانه همیشه تو اوج میبره و میباره پایین ما رو بازم حرص میخوریم🤣

    ۶ روز پیش
  • نسیم

    1

    اره دیگه اینجور که معلومه من به شخصه یکمی شیش میزنم 😂🤣( همیشه تو زندگی صادق باشین نگا از من یاد بگیرین🤦🏻 ♀️😂)

    ۶ روز پیش
  • نیلو

    1

    از داریوش و عماد و مهرعلی و هر خری که میخواد بین اینا رو جدایی بندازه متنفرم🤝🏻😑

    ۶ روز پیش
  • نسیم

    1

    عزیزدلم انقدرم خشن دیگه نه دیگه🤦🏻 ♀️😂 ولی حس میکنم عماد ادم خوبی باشه🤷🏼 ♀️🤷🏼 ♀️

    ۶ روز پیش
  • هانیه (شرور گروه)

    1

    من از اسمش حس میکنم پسر خوبی باشه برعکس داریوش که کلا حس منفی میده

    ۶ روز پیش
  • نسیم

    1

    اوهوم به نظر منم پسر خوبیه ولی؛ ولی مثلث عشقی رو چیکارش کنیم؟ حسم میگه این عماده از خورشید دست نمیکشه حالا یجور دارم قصرو پیش میبرم انگار میدونم خورشید رو برا عماد میخوان😂😂 شاید اصلا برا همین داریوشه بخوانش😐🤦🏻 ♀️

    ۶ روز پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    بچه ها خدایی عاشق پیش بینی هاتونم😁🤝🏻

    ۶ روز پیش
  • نسیم

    1

    اره دیگه 😐😐 خودت بشین اونجا تخمه بشکون🤦🏻 ♀️🤦🏻 ♀️ مارو اینجا دق بده🤨🤨😤😤 بعدم بشین کامنت بخون بخند دیگه 😂😂😉😉

    ۵ روز پیش
  • ندا (تلفن چی)

    1

    دیگه نسیم اندکی تا دیوانه شدن ما باقی نمونده بس که فکر کردیم کی این وسط خورشید و میخواد😑😆

    ۶ روز پیش
  • نسیم

    1

    نه بابا دیوونه برا چی گلم هرچه باداباد ماکه میدونیم اخرش اینجوری تموم نمیشه و طبق گفته خود سمانه دندون به جیگر میگیریم و حرص میخوریم آی حرص میخوریم🤦🏻 ♀️😐😂

    ۵ روز پیش
  • راحیل

    1

    بیخود کرده دیگه این وسط

    ۶ روز پیش
  • ندا (تلفن چی)

    1

    بچه ها شمام نمی تونید بیشتر از یه بار لایک کنید رمان و؟ قبلنا من هر روز رمانای مورد علاقه مو لایک میکردم الان نمیشه🤔

    ۶ روز پیش
  • سارا

    1

    ندا من از سمانه جون پرسیدم گفت الگوریتم سایت تغییر کرده و هر کاربر فقط یکبار میتونه لایک کنه. حیف واقعا منم قبلا هر روز لایک میکردم الان لایکا ریزش کردن سمانه خیلی ناراحت بود خودشم💔

    ۶ روز پیش
  • ندا (تلفن چی)

    1

    چقدر بد😐 من دیدم چقدر لایک رمان کمه پس واسه همینه

    ۶ روز پیش
  • سهیلا (ناظم گروه)

    1

    بقیه خسیسن لایک نمیکنن

    ۶ روز پیش
  • لیلا

    1

    🤣🤣آفرین به خورشید چقدر زرنگه بچم رفته به پیرمرده میگه بیا اول حرف بزن حالا جدی جدی این ایمان چش بوده نکنه اتفاقی افتاده

    ۶ روز پیش
  • نسترن

    1

    من اینقدر خوشم اومد رفت به پیرمرده گفت😁

    ۶ روز پیش
  • لیلا

    1

    آره خوب کرد حداقل بفهمیم که ایمان چشه وگرنه من تا پارت میمردم از کنجکاوی 🤣🤣

    ۶ روز پیش
  • لیلا

    1

    هر چند باهاش حرف نزد پارت تموم شد🥲😔🥺

    ۶ روز پیش
  • نسترن

    1

    تا پارت بعدی من جونم در میره

    ۶ روز پیش
  • لیلا

    1

    🤣🤣منم اولی تا چشم باز کنی میرسیم به سه شنبه

    ۶ روز پیش
  • آذین

    1

    ولی ایمان میاد پیشش به نظر من با هم حرف میزنن حتی حس میکنم خورشید داریوش و بگه به ایمان

    ۶ روز پیش
  • ابرا

    1

    با عباس حرف زده عباس جریان حشمتی رو گفته به بچه ام إلهی زلیل شه این حشمتی😭😭

    ۶ روز پیش
  • نسترن

    1

    بمیرم واسه ایمان 😩

    ۶ روز پیش
  • سهیلا (ناظم گروه)

    1

    الان ولی ایمان میاد پیش خورشید😍

    ۶ روز پیش
  • لیلا

    1

    آره جونم حالا یکی بیاد بگه قضیه چیه من تحمل ندارم 😐🤣

    ۶ روز پیش
  • سهیلا (ناظم گروه)

    1

    والا لیلا ما تا بفهمیم چه خبره از وسط نصف می شیم

    ۶ روز پیش
  • لیلا

    1

    آره بخدا فقط نگه باید خدافظی کنیم از این حرفا من دلشو ندارم🥺

    ۶ روز پیش
  • فرشته

    1

    وای خداحافظی چیه نه بابا ترو خدا من دق میکنم🥺

    ۶ روز پیش
  • لیلا

    1

    من ی چی گفتم فرشته شاید نشه یعنی خداکنه نشه

    ۶ روز پیش
  • فرشته

    1

    سشنبه کی میاد آقا یکی سشنبه رو زودتر بیاره🥲😄

    ۶ روز پیش
  • لیلا

    1

    سمانه جون من کلا عقب موندم تازه اومدم 🥲

    ۶ روز پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    نگران‌نباش بچه ها آنلاینن🥰

    ۶ روز پیش
  • لیلا

    1

    سمانه جون میدونی که برنامه خرابه من تا الان می گشتم تا کجا بخونم دیگه همین اومدم گوگل از سایت خوندمش

    ۶ روز پیش
  • ندا (تلفن چی)

    1

    من کلا از سایت میخونم بابا اپ رو موبایلم نصب نمیشه

    ۶ روز پیش
  • پرنیا

    1

    منم از سایت میخونم خیلیی بهتره

    ۶ روز پیش
  • لیلا

    1

    🤣سمانه الان اومدم نگاه کردم درست شده یعنی چرا نیومدم بیینم ای خاک عالم🤣

    ۶ روز پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    لیلا جون هر زمان اپلیکیشن خراب بود از طریق سایت بیا و بخون رمان و چون سایت محدودیت های اپلیکیشن و نداره عزیزدلم

    ۶ روز پیش
  • نسترن

    1

    منم تازه اومدم عشقم نگران نباش🤩

    ۶ روز پیش
  • لیلا

    1

    فقط منو تو ابرا موندیم که نخوندیم

    ۶ روز پیش
  • ابرا

    1

    چرا فکر می کنم سید ایمان دخترم رو از خودش دور می کنه خورشید گناه داره دلم برای این شوقی که داره آتیش گرفت

    ۶ روز پیش
  • لیلا

    1

    آره منم به همین فک کردم ولی چراا

    ۶ روز پیش
  • آذین

    1

    وای نگو ترو خدا من دلم طاقت نداره🥺

    ۶ روز پیش
  • هانیه (شرور گروه)

    1

    منم عین توام ابرا حس میکنم ایمان بره🥺

    ۶ روز پیش
  • ماهی

    1

    ابرا به حضرت عباس میرم این مهرعلی و داریوش و از وسط نصف میکنم😩

    ۶ روز پیش
  • فرشته

    1

    وای زری بهش شماره تلفن داد بره زنگ بزنه😍😍

    ۶ روز پیش
  • هانیه (شرور گروه)

    1

    حالا اگه زن عموی من بود با اون جارو کبودم میکرد😶🤣

    ۶ روز پیش
  • آذین

    1

    واقعا اومدم همین و کامنت کنم😁

    ۶ روز پیش
  • ابرا

    1

    سلام وای اگه زن عموی من بود می گفت دختره خراب پسر مردم از راه بدر کرده اینه که پسره رو خراب کرد ازبس هی برای پسر مردم قر فر اومد🤣🤣

    ۶ روز پیش
  • ندا (تلفن چی)

    1

    زن عموی منم همینه به خدا انگشت میکنه تو چشم ما 🤣

    ۶ روز پیش
  • لیلا

    1

    زن عموش میشه زری ندا من کلی قاطی کردم

    ۶ روز پیش
  • ندا (تلفن چی)

    1

    آره دیگه زری میشه زن عموش

    ۶ روز پیش
  • لیلا

    1

    پس غلط کردمم ندا زن عموم خیلی خوبه برام تا الان تو تمام مشکلات زندگیم مث مادرم پشتم بوده

    ۶ روز پیش
  • ندا (تلفن چی)

    1

    برو زن عموت و ماچ کن بگو پشت سرت حرف زدم اشتباهی😁

    ۶ روز پیش
  • لیلا

    1

    نن ندا🤣قهر میکنه گوه بخورم نمیگم 🤣🤣خدا ببخشه منو

    ۶ روز پیش
  • ندا (تلفن چی)

    1

    بابا اشتباه لپی بود اشکال نداره😁

    ۶ روز پیش
  • لیلا

    1

    دقیقا حالا من ی عمه های جادوگری دارم که نگو یکی از یکی بدتر🤣

    ۶ روز پیش
  • ندا (تلفن چی)

    1

    حالا جارو هیچی هانیه اگه زن عنوی ما بود تو کل فامیل پخش می کرد دختره فلانه🤣

    ۶ روز پیش
  • آذین

    1

    زن عموی خورشید فرشته😁 زن عموی ماها مار غاشیه🐍

    ۶ روز پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    کامنت برتر😁

    ۶ روز پیش
  • سهیلا (ناظم گروه)

    1

    ولی زن عموی منم خیلی مهربونه😍

    ۶ روز پیش
  • سهیلا (ناظم گروه)

    2

    وای ندا دقیقا گل گفتی🤣

    ۶ روز پیش
  • ابرا

    1

    آی قربونش دهنت ندا جون دقیقا زن عموی منم همین کار رو می کرد

    ۶ روز پیش
  • سهیلا (ناظم گروه)

    1

    زری عشقه واقعا😍

    ۶ روز پیش
  • لیلا

    1

    خب این عباس و منیژه من از قبلاً هم گفتم عباس چون با مهرعلی حرف زده اینجوری شده لابد به منیژه هم گفته یعنی من رسماً دارم از کنجکاوی میمیرم که قضیه چیه حالا من ی حدس زدم اینکه خورشیدو شوهر بدن

    ۶ روز پیش
  • فرشته

    1

    وای سمانه جان چه جای حساسی تموم شد😩 این پیرمرده خدا خیرش بده زنگ زد بهش حالا یعنی ایمان میاد؟🥺

    ۶ روز پیش
  • هانیه (شرور گروه)

    1

    مگه میشه نیاد الان بال درمیاره😍

    ۶ روز پیش
  • فرشته

    1

    ما هم بال درمیاریم بیاد🙈😍

    ۶ روز پیش
  • آذین

    1

    من از همین الان قند تو دلم آب شده که زودتر ایمان بیاد😍

    ۶ روز پیش
  • ندا (تلفن چی)

    1

    بزنید دست قشنگه رو شازده ایمان میخواد بیاد😍

    ۶ روز پیش
  • سهیلا (ناظم گروه)

    1

    جیگره ایمان😃🤩

    ۶ روز پیش
  • فرشته

    1

    خدا خفت کنه مهرعلی😐 واسه اول پاییز چیکار داری که به عباس گفتی بیاد😐 آقا من مشکوکمم

    ۶ روز پیش
  • هانیه (شرور گروه)

    1

    مهرعلی کلا مشکوکه بابا هنوز حالا اسم داریوش دوباره نیومده🤦🏻 ♀️

    ۶ روز پیش
  • آذین

    1

    بچه ها فکر کنم واقعا یه خبرایی هست🥺 شاید عماد میخواد بیاد🤔 عکسشم تو عکسا نیست آخه 😩

    ۶ روز پیش
  • هانیه (شرور گروه)

    1

    منم خیلی خیلی منتظرم ببینم عماد چه شکلیه سمانه جون میشه عکس عماد و بذاری؟

    ۶ روز پیش
  • ندا (تلفن چی)

    1

    منم همین و میخواستم بپرسم چرا عکس عماد نیست؟

    ۶ روز پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    بچه ها صبوری کنید برای اومدن عماد چون قراره سورپرایز بشید😎

    ۶ روز پیش
  • سهیلا (ناظم گروه)

    1

    سمانه جان استرس میگیرم هر زمان از سورپرایز حرف میزنی😃

    ۶ روز پیش
  • ندا (تلفن چی)

    1

    به خدا که این بابای خورشید نیست این خط اینم نشون😐

    ۶ روز پیش
  • سهیلا (ناظم گروه)

    1

    مهرعلی❌️ مشکوک علی✅️

    ۶ روز پیش
  • سهیلا (ناظم گروه)

    1

    وای من استرس گرفتم از این تلفن خدایا چه کارایی میکنی خورشید😁

    ۶ روز پیش
  • سهیلا (ناظم گروه)

    1

    خیلی خوب بود این پارت واقعا هر پارت پر از رازه الان منظور مهرعلی از حرفی که به عباس زد چی بود؟

    ۶ روز پیش
  • فرشته

    1

    حتی منیژه ام عجیب غریب نگاه میکنه خورشید و😐

    ۶ روز پیش
  • ندا (تلفن چی)

    1

    اگه نظر من و بخوای میگم منیژه و عباس یه چیزی میدونن

    ۶ روز پیش
  • فرشته

    1

    خیلی خیلی قشنگ بود این پارت چقدر خوبه که زری هواش و داره من استرس گرفتم تاج بانو یا یکی بفهمه😩

    ۶ روز پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    آره زری همه جوره هواش و داره🥰

    ۶ روز پیش
  • هانیه (شرور گروه)

    1

    فرشته هر چی کامنت بود به اسم خودت ثبت کردی بابا صبر کن ماهم بیایم😁

    ۶ روز پیش
  • فرشته

    1

    از هیجان زیاد نمیتونم حرف نزنم🙈🤣

    ۶ روز پیش
  • ندا (تلفن چی)

    1

    منم رو دور حرف زدن که بیفتم دیگه ول نمیکنم😁

    ۶ روز پیش
  • آذین

    1

    نه اگه همین پیرمرده دهن لقی نکنه بعید میدونم کسی بفهمه

    ۶ روز پیش
  • هانیه (شرور گروه)

    1

    نه آذین پیرمرده که اصلا نمیشناستش😁

    ۶ روز پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️