پارت بیست و دوم :

مثل وقتی که توی بازی جعبه‌ای را انتخاب میکنی و جعبه‌های دیگر هم باز میشود تا بفهمی پشتشان چه چیزی بوده است.
صدای چرخش کلید در درب خانه از اتاق بیرون آمدم. خیلی دوست داشتم توی اتاق بمانم تا علی به سراغم بیاید و بپرسد چرا با بی حوصلگی این وقت شب دراز کشیده‌ام ولی واقعاً توان یک تو ذوق خوردن دیگر را نداشتم.
آنشب بیشتر ساکت و در عالم خیالات خودم بود و خب این موضوع به چشم هیچ کس نیامد. ش

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • فرشته

    0

    آخه یعنی چی؟ چرا علیِ عاشق یکدفعه تبدیل به این علیِ سرد و بی احساس شده خب؟🥺💔

    ۲ هفته پیش
  • آرزو شریفی | نویسنده رمان

    والا به نظرم خود علی هم نمیدونه

    ۱ هفته پیش
کپی شد!