خود دیگرم به قلم آرزو شریفی
پارت بیست و دوم :
مثل وقتی که توی بازی جعبهای را انتخاب میکنی و جعبههای دیگر هم باز میشود تا بفهمی پشتشان چه چیزی بوده است.
صدای چرخش کلید در درب خانه از اتاق بیرون آمدم. خیلی دوست داشتم توی اتاق بمانم تا علی به سراغم بیاید و بپرسد چرا با بی حوصلگی این وقت شب دراز کشیدهام ولی واقعاً توان یک تو ذوق خوردن دیگر را نداشتم.
آنشب بیشتر ساکت و در عالم خیالات خودم بود و خب این موضوع به چشم هیچ کس نیامد. ش

لطفا صبر کنید...

فرشته
0آخه یعنی چی؟ چرا علیِ عاشق یکدفعه تبدیل به این علیِ سرد و بی احساس شده خب؟🥺💔