پارت بیست و دوم :

مثل وقتی که توی بازی جعبه‌ای را انتخاب میکنی و جعبه‌های دیگر هم باز میشود تا بفهمی پشتشان چه چیزی بوده است.
صدای چرخش کلید در درب خانه از اتاق بیرون آمدم. خیلی دوست داشتم توی اتاق بمانم تا علی به سراغم بیاید و بپرسد چرا با بی حوصلگی این وقت شب دراز کشیده‌ام ولی واقعاً توان یک تو ذوق خوردن دیگر را نداشتم.
آنشب بیشتر ساکت و در عالم خیالات خودم بود و خب این موضوع به چشم هیچ کس نیامد. ش

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت علی در رمان خود دیگرم علی
تصویر شخصیت سارا در رمان خود دیگرم سارا
آخرین نظرات ارسال شده
  • ؟؟؟؟

    1

    این منطقی ترین و روراست ترین گفتگو بود،البته از طرف سارا ولی بدترین جواب رو گرفت،خب یا دلیل بیار کهداشتباه می کنه یا یه دلیل بیار برای جدایی،اینجور سردرگم و بلاتکلیف خیلی عذاب آوره 😠🙏🏻

    ۳ هفته پیش
  • آرزو شریفی | نویسنده رمان

    دقیقا. بدی آدمایی مثل علی اینکه از حرف زدن فرارین بابا بشین حرف بزن نمیمیری که... اگه حرف میزد هیچ کدوم این مشکلات پیش نمیومد

    ۳ هفته پیش
  • فرشته

    1

    آخه یعنی چی؟ چرا علیِ عاشق یکدفعه تبدیل به این علیِ سرد و بی احساس شده خب؟🥺💔

    ۳ ماه پیش
  • آرزو شریفی | نویسنده رمان

    والا به نظرم خود علی هم نمیدونه

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️