خود دیگرم به قلم آرزو شریفی
پارت بیست و هشتم :
دوست داشتم قرص را بخورم و به پیش علی برگردم ولی...
ولی من به این تجربه نیاز داشتم و گرنه هیچ وقت یک خواسته عجیب و غریب واقعی نمیشد.
سعی میکردم خودم را اینطوری مجاب و آرام کنم.
" سارا فقط چند وقت طاقت بیار، تو به این تجربه نیاز داری... خیلی چیزا هست که باید بفهمی"
نیاز به یادداشت کردن یکسری چیزها داشتم.
باز چرخی در خانه شدم و متوجه اتاق کوچک کنار اتاق خواب شدم. اتاقکی شامل کتا
لطفا صبر کنید...
