خود دیگرم به قلم آرزو شریفی
پارت بیست و هشتم :
دوست داشتم قرص را بخورم و به پیش علی برگردم ولی...
ولی من به این تجربه نیاز داشتم و گرنه هیچ وقت یک خواسته عجیب و غریب واقعی نمیشد.
سعی میکردم خودم را اینطوری مجاب و آرام کنم.
" سارا فقط چند وقت طاقت بیار، تو به این تجربه نیاز داری... خیلی چیزا هست که باید بفهمی"
نیاز به یادداشت کردن یکسری چیزها داشتم.
باز چرخی در خانه شدم و متوجه اتاق کوچک کنار اتاق خواب شدم. اتاقکی شامل کتا
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

فرشته
0سارا به جای اینکه سعی کنه مشکلات زندگیش رو حل کنه، کلا صورت مسئله رو داره پاک می کنه. قطعا توی این زندگیش هم مشکلاتی داره، این قانون دنیاست. مشکلات باید باشه تا آدم با حل کردنشون رشد کنه و بهتر بشه.