پارت بیست و هشتم :

دوست داشتم قرص را بخورم و به پیش علی برگردم ولی...
ولی من به این تجربه نیاز داشتم و گرنه هیچ وقت یک خواسته عجیب و غریب واقعی نمیشد.
سعی میکردم خودم را اینطوری مجاب و آرام کنم.
" سارا فقط چند وقت طاقت بیار، تو به این تجربه نیاز داری... خیلی چیزا هست که باید بفهمی"
نیاز به یادداشت کردن یکسری چیزها داشتم.
باز چرخی در خانه شدم و متوجه اتاق‌ کوچک کنار اتاق خواب شدم. اتاقکی شامل کتا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!