پارت بیست و هشتم :

دوست داشتم قرص را بخورم و به پیش علی برگردم ولی...
ولی من به این تجربه نیاز داشتم و گرنه هیچ وقت یک خواسته عجیب و غریب واقعی نمیشد.
سعی میکردم خودم را اینطوری مجاب و آرام کنم.
" سارا فقط چند وقت طاقت بیار، تو به این تجربه نیاز داری... خیلی چیزا هست که باید بفهمی"
نیاز به یادداشت کردن یکسری چیزها داشتم.
باز چرخی در خانه شدم و متوجه اتاق‌ کوچک کنار اتاق خواب شدم. اتاقکی شامل کتا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت کیوان در رمان خود دیگرم کیوان
تصویر شخصیت سارا در رمان خود دیگرم سارا
آخرین نظرات ارسال شده
  • فرشته

    0

    سارا به جای اینکه سعی کنه مشکلات زندگیش رو حل کنه، کلا صورت مسئله رو داره پاک می کنه. قطعا توی این زندگیش هم مشکلاتی داره، این قانون دنیاست. مشکلات باید باشه تا آدم با حل کردنشون رشد کنه و بهتر بشه.

    ۲ ماه پیش
  • آرزو شریفی | نویسنده رمان

    آرزوهای خطرناک🤣🤣🤣🤣

    ۲ ماه پیش
  • فرشته

    0

    ولی آخه این یه جورایی خیانت به علیه🥺💔 هیچ زندگی کامل نیست، همیشه مشکلاتی هست ولی آدم باید تلاش کنه بهترش کنه!

    ۲ ماه پیش
  • آرزو شریفی | نویسنده رمان

    قطعاً که اینطرفم یه مشکلاتی هست

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️