خود دیگرم به قلم آرزو شریفی
پارت بیست و هشتم :
دوست داشتم قرص را بخورم و به پیش علی برگردم ولی...
ولی من به این تجربه نیاز داشتم و گرنه هیچ وقت یک خواسته عجیب و غریب واقعی نمیشد.
سعی میکردم خودم را اینطوری مجاب و آرام کنم.
" سارا فقط چند وقت طاقت بیار، تو به این تجربه نیاز داری... خیلی چیزا هست که باید بفهمی"
نیاز به یادداشت کردن یکسری چیزها داشتم.
باز چرخی در خانه شدم و متوجه اتاق کوچک کنار اتاق خواب شدم. اتاقکی شامل کتاØ
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
؟؟؟؟
1فکر نکنم تو این زندگی بمونه،هرچقدرم اینجا خوب باشه چون زندگی قبلی یادشه خودشو متعلق به اینجا نمی دونه و احساس خیانت می کنه حالا اگه یادشم نبود مشکل اینو داشت که اگه جهنمم بود راه برکشتی نداشت چون یادش نبود قرصی هست و می تونه برگرده 🤔🙏🏻
۱ هفته پیشفرشته
1سارا به جای اینکه سعی کنه مشکلات زندگیش رو حل کنه، کلا صورت مسئله رو داره پاک می کنه. قطعا توی این زندگیش هم مشکلاتی داره، این قانون دنیاست. مشکلات باید باشه تا آدم با حل کردنشون رشد کنه و بهتر بشه.
۳ ماه پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
آرزوهای خطرناک🤣🤣🤣🤣
۳ ماه پیشفرشته
1ولی آخه این یه جورایی خیانت به علیه🥺💔 هیچ زندگی کامل نیست، همیشه مشکلاتی هست ولی آدم باید تلاش کنه بهترش کنه!
۳ ماه پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
قطعاً که اینطرفم یه مشکلاتی هست
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

؟؟؟؟
1کاش الان از لیلا یا اون دوستای مشترکشون بپرسه علی کجاست،زندگیش بدون ازدواج با سارا چجوری پیش رفته