پارت بیست و سوم :

نمیخواستم سکوت کنم ولی توان حرف زدن نداشتم، توان داد زدن یا حق خواهی.
بعد از دستشویی رفت توی اتاق خواب. ساعت تازه ده شده بود و موقع خواب نبود ولی...
پاهایم من را به دنبالش به اتاق خواب کشاند.
- داشتم باهات حرف میزدما
- من خستم فردام باید برم سرکار حوصله بحثم ندارم
- ولی من بحث نکردم داشتم حرف میزدم فقط
روی تخت دراز کشید و آرنجش را روی چشمانش گذاشت. با حرص دستش را کشیدم که عص

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت علی در رمان خود دیگرم علی
تصویر شخصیت سارا در رمان خود دیگرم سارا
آخرین نظرات ارسال شده
  • ؟؟؟؟

    1

    یعنیدچی میسازم برات،یعنی ولقعا می خواد همچین قرصی بسازه،مگه داستان تخیلیه ؟؟😮🙏🏻

    ۲ هفته پیش
  • فرشته

    1

    وای😍😍 رسیدیم به جاهای خیلی جذابش😍😍 بی صبرانه منتظر ادامه ی این رمان شاهکار هستم❤️

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️