پارت بیست و سوم :

نمیخواستم سکوت کنم ولی توان حرف زدن نداشتم، توان داد زدن یا حق خواهی.
بعد از دستشویی رفت توی اتاق خواب. ساعت تازه ده شده بود و موقع خواب نبود ولی...
پاهایم من را به دنبالش به اتاق خواب کشاند.
- داشتم باهات حرف میزدما
- من خستم فردام باید برم سرکار حوصله بحثم ندارم
- ولی من بحث نکردم داشتم حرف میزدم فقط
روی تخت دراز کشید و آرنجش را روی چشمانش گذاشت. با حرص دستش را کشیدم که عص

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • فرشته

    0

    وای😍😍 رسیدیم به جاهای خیلی جذابش😍😍 بی صبرانه منتظر ادامه ی این رمان شاهکار هستم❤️

    ۱ هفته پیش
کپی شد!