لیست کلیه پارتهای رمان جغد انبار : پارت های 81 تا 96
تعداد کل پارت های منتشر شده : 96
-
رمان جغد انبار - پارت 81
«صبح روز بعد» - کسی اونجا ادعای حکومت داره؟ - تا قبل از اینکه خبر زنده بودن شما پخش بشه خبری از حکومت نبود اما قسمتهایی از نلین تقسیم شده بود. سه چهارم نلین که به دست جامین افتاد، اون یک چهارم دیگه شامل معدن طلا، اورانیوم، سرب، زغال سنگ و حتی آبشار آب شیرینه. - اصلیترین قسمت نلین رو هنوز داری...
بروزرسانی در : ۶۷ روز پیش
-
رمان جغد انبار - پارت 82
«نزدیک به بعد از ظهر» - اینجا جات امنه، نگران نباش و فقط استراحت کن. - ولی منم باید باهاتون بیام. نمیتونم مثل پیرمرد فرسوده روی تخت بشینم و منتظر بمونم خبر مرگ شما بیاد. - تا موقعی که پیرمرد نشی و نبینم که چرک و زشت شدی مطمئن باش نمیمیرم. - هانا! با خنده به چشمهای زمردی و سبزش خیره شدم و لب...
بروزرسانی در : ۶۵ روز پیش
-
رمان جغد انبار - پارت 83
«از دیدگاه شخصیت ایلیا ایوانف _ پایتخت شاران _ ساعت دو بعد از ظهر» - دو کیلومتر جلوتر دروازه ورودی شهره، میبینیش؟ مسیر انگشت هانا رو دنبال کردم و در نهایت به دروازه منطقه سیزده رسیدم. افسار اسبم رو به عقب کشیدم و صدای شیههش لابهلای گلهای دشت بابونه پیچید. آشر از پشتم پایین پرید؛ بهتر! مردک...
بروزرسانی در : ۶۲ روز پیش
-
رمان جغد انبار - پارت 84
«از دیدگاه شخصیت هانا» "I can run but I cant hide from my FAMILY LINE" همین الان جلوی چشمام پیشوای بزرگ با یه تیر توی پیشونیش ترور شد. و بعد تا سرم رو بالا آوردم، افرادی که... که برای احترام به معبد و پیشوا تعظیم نکرده بودن... هفت تیرهای لعنتیشون رو به سمت مردم بیگناه گرفتن و شلیک کردن. ک...
بروزرسانی در : ۶۲ روز پیش
-
رمان جغد انبار - پارت 85
- ولم کن عوضی. این چه گوهیه گذاشتی روی سرم؟ میدونی من کیام؟ بابت این رفتارت میدم گردنتو بزنن حرومزادهی روانی... اه لعنتی دارم خفه میشم گفتم اینو بردار! ماشین جوری ترمز کرد که نزدیک بود با سر به جلو بیفتم. تا الان میتونم قسم بخورم چهار ساعت داشت وحشیانه رانندگی میکرد، مسیرش ناهموار بود یا...
بروزرسانی در : ۵۸ روز پیش
-
رمان جغد انبار - پارت 86
- کی بهت اجازه داد بهش دست بزنی؟ اینو با حرص و از پشت دندونهام غریدم و بعد درحالی که محکم بهش تنه میزدم از کنارش گذشتم. جوری غضبناک و تهدیدوار چشمام رو برای الی گشاد کردم که همونجا خشکش زد و حتی نتونست سرش رو با شرم پایین ببره. یا شاید هم... الیای نبود که دیگه بخواد خجالت بکشه. پر از تحقیر و...
بروزرسانی در : ۵۳ روز پیش
-
رمان جغد انبار - پارت 87
«سردخونه پایگاه زیرزمینی جوخه جایگزین» - صبر کن هانا اونجا سرده... توجهی به تذکر بابا نکردم. سرباز جوخه صدیِ عوضی رو از جلوی در آهنی و بزرگ سردخونه کنار زدم و خودم رو به داخل اون جهنم سرد پرت کردم. موج عظیمی از هوای سرد و فوق العاده یخبندون به پوستم خورد و بیمحابا همونجا پاهام روی زمین قفل شد...
بروزرسانی در : ۳۹ روز پیش
-
رمان جغد انبار - پارت 88
«شاگرد دشمن» بابا اگر اینجا بود سکته میکردم، بهتون قول میدم. چرا؟ چون دخترش به عنوان یه متهم و شاید هم خائن جلوی پادشاه پررو پررو نشست و توی چشماش زل زد و چنان فحشی داد که خودش هم فکر نمیکرد یه روزی از دهنش بیرون بیاد. اما این آدم لایقش بود، قطعا همینطوره! میدونستم تمامش رو شنیده؛ اصلا مگه د...
بروزرسانی در : ۳۷ روز پیش
-
رمان جغد انبار - پارت 89
«نیمه شب _ مسیر فرعی گورستان شاران» «دیو بر روی زمین و دلبر زیر خاک» - ترسوی بزدل. پادشاه از جا پرید و با چشمهای از حدقه دراومده داد زد: - شنیدم چی گفتی گستاخ! از جونت سیر شدی؟ پشت چشمی نازک کردم و دست به سینه کمرم رو به صندلی تکیه دادم. بدون اینکه به ریخت نحس پادشاه داریان نگاهی بندازم خونسر...
بروزرسانی در : ۳۵ روز پیش
-
رمان جغد انبار - پارت 90
«میراث هیولا» - مامان؟ مامان اینجایی؟ صدام بین دیوارها منعکس میشد و به خودم برمیگشت و حس غریبگیم رو بیشتر میکرد. دور خودم چرخیدم و با نگاهی گُنگ و ناآشنا به اطرافم نگاه میکردم. به دیوارهای غول آسا و بزرگ سنگی که رنگ سفیدشون همرنگ روح بود، چرا سقف این خونه انقدر مرتفع و بزرگه؟ چرا همه چیز سف...
بروزرسانی در : ۳۲ روز پیش
-
رمان جغد انبار - پارت 91
- چطور ممکنه... زنده موندی؟ خونسردانه درب آهنی رو پشت سرش بست. صدای بسته شدن در بین دیوارها پیچید و همراه باهاش انگار مغزم شروع به برگشتن کرد. یادم میاومد... یادم میاومد و یادم میاومد. و لحظه به لحظه ضربان قلبم بیشتر بالا میرفت. صدای دستگاهی دقیقا کنارم به شکل بوق مانند و رو مخی تندتر شد؛ گ...
بروزرسانی در : ۲۷ روز پیش
-
رمان جغد انبار - پارت 92
تند تند عقب رفتم تا اینکه کمرم به دیوار پشت سرم خورد. بوی دود غلیظش داشت مجاری تنفسیم رو مسدود میکرد و به سختی نفس میکشیدم؛ فشردن ساعد روی دهنم هیچ تأثیری نداشت و از طرفی چشمام بد میسوخت. اونجایی دلم برای خودم آتیش گرفت که صدای تیراندازی هم داشت پرده گوشم رو پاره میکرد. لاشیا از دو طرف دستشو...
بروزرسانی در : ۲۵ روز پیش
-
رمان جغد انبار - پارت 93
- به سربازات بگو اسلحهشونو بندازن همین الان. نمیدونم با چه شجاعتی اینو گفتم و تهش نزدم زیر گریه. هفت تیر توی دستم میلرزید و همون لحظه دو دستی چسبیدمش. کافی بود تا حرکت کنم تا سرباز پشت سرم فشار محکمی به سرم بیاره و نامحسوس بگه «بلند پروازی بکنی پرنسس پراتو قیچی میکنم». زاویر پشت بهم شونه...
بروزرسانی در : ۲۳ روز پیش
-
رمان جغد انبار - پارت 94
- میکائیل صبر کن... بخیهم درد میکنه خواهش میکنم. دردی به شکمم سرایت کرد. انگار باهاش جونم رو بالا میآوردم. به حدی که سریع دستم رو از دست میکائیل بیرون کشیدم و همونجا زانو زدم. زمین سنگی و ناهموار جنگل زانوهام رو خراش داد ولی اصلا دردش رو حس نکردم... فقط میدونم بیرمق و نفس نفس زنان کمرم رو ب...
بروزرسانی در : ۸ روز پیش
-
رمان جغد انبار - پارت 95
- همینجا بمونید. اجازه ندادم سه جوخه صدی خیانتکار نامعلوم الفاز روانی و یکمم گوگولی جلوتر بیان؛ چند قدمی بوتهها و نزدیک به ماشین غول پیکر آندرس متوقف شدن و دیگه صدای پوتینهاشون رو نشنیدم. نگاهم رو ازشون گرفتم و آروم به سوی ماشین غول پیکر آندرس بردم. خیلی بزرگ بود؛ مطمئنم مامان همچین چیزی رو ز...
بروزرسانی در : ۵ روز پیش
-
رمان جغد انبار - پارت 96
- اینجا چه خبره؟ تعجب کردم که چطور صدام نلرزید و ترس بیاندازم رو کسی نفهمید؛ چرا که نه ترس، نه وحشت، نه شوک و حتی رعشه هم نمیتونست کلمهی مناسبی برای وصف حالم باشه. به چشمام اعتماد نداشتم... پس دوباره به اطرافم نگاه کردم و هر لحظه بیشتر از قبل نفسهام کوتاه میشد. شاید نزدیک به بیست جفت چشم ...
بروزرسانی در : دیروز
