جغد انبار به قلم حمیده خوشبخت
پارت نود و یک :
- چطور ممکنه... زنده موندی؟
خونسردانه درب آهنی رو پشت سرش بست. صدای بسته شدن در بین دیوارها پیچید و همراه باهاش انگار مغزم شروع به برگشتن کرد.
یادم میاومد...
یادم میاومد و یادم میاومد.
و لحظه به لحظه ضربان قلبم بیشتر بالا میرفت. صدای دستگاهی دقیقا کنارم به شکل بوق مانند و رو مخی تندتر شد؛ گیج شده و مبهوت سرم رو سمت منبع صدا چرخوندم و چشمم به مانیتور خورد. ضربان قلبم رو
مطالعهی این پارت کمتر از ۴۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
افسون
0وای عزیزم خوش برگشتی حمیده جون باورکن تواین سایت هیچ رمانی طرفدارای کلوپ پله ای و ایلیا و هانارو نداره اینقدرباحالن اینهمه کامنت و دقت واسه هیچ رمانی نداریم۱۲۸کامنت محشری دختر چنان داستانت گیراو پررمز و راز جذابه کف میکنم هردفعه بی نظیری دخترخوشحالم اینهمه اتفاق و پارتهای طولانی کسی نمینویسه دستت طل
۶ روز پیش
حمیده خوشبخت | نویسنده رمان
قربونت برم اخه😭💘
۴ روز پیشببولی
1هاناا چقد بدبختی توو زن😭😭
۲ هفته پیشمیووو
5من اون لحظه که هانا داشت داخل وسایل هاووک فضولی میکرد منتظر بودم اون نامه عه که برای ایلیا بودش رو پیدا کنه . جدا اون نامه کوجا شد دست کی موندش 🥲
۳ هفته پیشیکی
0مگه اینارو نگرفته بودن پس چطوری
۳ هفته پیشفن آرین ایلیا شیثثث
0نه بابا اینارو نگرفته بودن،اینا تو خونه خانم های زحمت کش تقسیم شدن تا برن سراغ کار هایی که هانا بهشون داده الآنم که برگشتن
۳ هفته پیشیکی
0آها یه لحظه قاطی کردم
۳ هفته پیشفن آرین ایلیا شیثثث
0من خودمم نیم ساعت نشسته بودم فکر میکردم چی به چیه که قاطی نکنم😂🤦🏼
۳ هفته پیشفن کله قرمزی
0یعع سوال مگه تک امتیازی های عزیزم ده نفر نبودن؟ بعد چجوری اونجا عاج/کاج گفت ما هفت نفریم؟؟ یاخداا فکر کنم یا یه نفر مرده یا تورن رو نیاوردن😭😭خدا کنه گزینه دوم درست باشه
۳ هفته پیشتوت فرنگی از باغ شیث
0آرین و آندرس قرار بود برن ی کارایی بکنن ایلیا بچمم گارد پادشاهی بردش معلوم نیست کجاست
۳ هفته پیشفن آرین ایلیا شیثثث
1ببین تک امتیازی ها کیا بودن؟ایلیا کاج عاج میترا حابیل هارپی دراکو تورن آرین هانا،ایلیا که پیش گارد پادشاهی بود میترا هم فک کنم با آندرس رفته بودن و نبود اینجا،پس با حساب کردن خود هانا میشدن هشت نفر،ولی اونا وقتی اومدن اونجا که هانا رو حساب نمیکنن چون هانا دست جوخه صد گیر افتاده بود،پس شدن هفت نفر
۳ هفته پیشتوت فرنگی از باغ شیث
5ذات دخترا:تو میتونی تیر خورده باشی دستت نابود شده باشه بانامزدسابقت که مث سگ ازش می ترسی برخورد کرده باشی وسط پایگاه دشمن باشی دوست پسرت و دوستات ی قدمیه مرگ باشن آبرو و اعتبار و کشورت تو خطر نابودی باشه مردم ی کشور به خونت تشنه باشن ببخشید دوتا کشور تکلیف پدر و مادرت معلوم نباشه ولی باز بری فضولی
۴ هفته پیش
حمیده خوشبخت | نویسنده رمان
:)))))))
۳ هفته پیشحدیث
2عا من دور شما تک امتیازیا بگرددم🥹🩵
۳ هفته پیشجد پفیوز اندرس
4قیافه من وقتی این پارت تک امتیازی ها اومدن:😻
۳ هفته پیشجد پفیوز اندرس
4نبرد اخرالزمانی با جوخه جایگزین از صد کیلو طلا قشنگ تر و با ارزش تره😭
۳ هفته پیشجد پفیوز اندرس
6حمیده عزیزدلم لطفا پارت بعدی یه سر بریم پیش ایوانف چند هفته ست ازش خبر ندارم دلم شور میزنه
۳ هفته پیشجد پفیوز اندرس
4کاش زبون زاویر هم مثل جاهای دیگش میسوخت اون موقع فرقی با بهشت نداشت
۳ هفته پیشجد پفیوز اندرس
3جدی زاویر بعد این همه بلا که سرش اومد چجوری زنده ست
۳ هفته پیشجد پفیوز اندرس
0حمیده امشب پارت داریم دیگه؟
۳ هفته پیشپونزده سانتی
4باید از وسایل شیک استفاده کنم که بقیه دیدن یاد من بیوفتن هارپی با یه شیشه مشروب🤌🤌
۳ هفته پیشجد پفیوز اندرس
3من الان با اسمت در حد مرگ دلم برای براتی تنگ شد😭😭
۳ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

غزل
0زی زی جون کور خوندی اگه فکر کردی میتونی سر کلوپ پله ای شیره بمالی؟! هارپیو میدین برم سر زندگیم>>>