غاشیه (نسخه اصلی) به قلم محدثه جهشی
پارت هفتم :
مردمکهای تیره و تاریک مرد روی چهرهی رنگپریدهی او چرخید، دخترک بیوقفه دست عرق کردهاش را به مانتویش میکشید و این از زیر نگاه تیز صاحب اتاق دور نماند؛ مرد از بیرون رفتن پشیمان شد و با باز کردن تک دکمهی کتش کنار رفت.
ماهور آب دهان خود را بل ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

طوفان
2ای خداا چقدر مهراد خوبه چقدر نمکیه ولی از جایی که این رمان دارک هست نمیشه اعتماد کرد و ممکنه از ادمای غاشیه باشه « چع ماهور هیزه اه اه اه چندشش چرا اینقدر عشقمو دید زد اصن به اون چه موهاش چه جوریه هاا» حدیث بهش بگو دیگه نگاهش نکن که وگرنه از خونش شامپاین گس درست میکنم و سلاخیش میکنم🎀🔪🎀🔪🎀🔪