غاشیه (نسخه اصلی) به قلم محدثه جهشی
پارت چهارم :
و با طعنه نیم نگاهی به زن انداخت اما او بیحواس، با پایین مقنعهی مشکی رنگش لبش را تمیز میکرد که صدای سرفهای حتی حالت طلبکار نگاه محیا را هم به ترس تغییر داد.
- چی میگی؟
آنقدر ناگهانی و خشونتآمیز گلولهی کلمات را میانشان کوباند که جز ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

طوفان
1ای خدا چه شعر زیبای بود حالا بزار من یه شعر بگم اینو خودم ساختم شعر نیست ولی خوب قشنگه پیشه من: یک مداد را تصور کن من مانند مدادی هستم که انقدر ازش توقع تیز بودن داشته اند حال یک بند انگشت ازش مانده و خوشحالم که همین یک بند هم در حال پایان است🥲⚰️🥀🥲⚰️🥀. زیبا بود حدیث جان هوم🙃🖤🥺