دوست داشتی؟
رمان جادوگران بی هویت جلد اول اثر مهشید

رمان جادوگران بی هویت جلد اول

  • به قلم مهشید
  • ⏱️۷ ساعت و ۵۱ دقیقه
  • زبان فارسی
  • 58.3K 👁
  • 50 ❤️
  • 91 💬

خلاصه رمان ترسناک جادوگران بی هویت جلد اول

وجود یک روح در سه تن… درقرن های متمادی به خلسه رفتن برای قرن های زیاد و در اخر مبارزه با جادوی سیاه… مریلینا دختری از قبیله ی باستانی که برای محافظت از مردمش دست به فداکاری زد … اما دراین حین و در لحظه ی اخر مرگ روح خود را به سه نطفه اش بخشید و باجادوی باستانی جنین هایش رابه خواب برد.. تا روز موعود فرا برسدو اینک باز پادشاه جادوی سیاه به میدان بازگشته است … رامونا دختر شکارچی ما در کشمش و آموزش الف ها باحقیقتی بزرگ و تلخ روبه رو خواهد شد…

قسمتی از متن رمان جادوگران بی هویت جلد اول

خو حالا که چي?‏
هيچي فقط گفتم يهوميفهمن تواصن شخصيت نداري
نه که توخداي شخصيتي موش خرما
خيلي پرو شديا بايداادمت کنم رامونا ولي بيخي نيگا اوبابشونو به به
هه چشاتوگرفته نه ?ولي سعي کن درويششون کني چون صاحب دارن
کي?لابد تو?‏
بله که من ،من اول پيداش کردم پيشي ملوسه رو
اوي کامرون يک اخمي کردکه خفه خون که خوبه شلوارموخيس کردم.راويارونيگا چه مغرورانه اومد داخل انگاري که سلطان جنگله خودبزرگ بين بدبخت
چشمکي حوالش کردم که پشتشوکرد بهم اه عوضي ‏
کاروونيکنام بقيه گله روبردن سمت چادرهايي که براشون برپا کرده بودن
کامرون وراويارودوتاازدوستاش رفتن سمت خونه بزرگ
جارد گلوشوصاف کردوگفت:‏
اوهوم اوهوم شب همتون دور اتيش بزرگ جمع باشيدبه بقيه هم خبربدين جلسه داريم
درضمن رامونا لطفا ادم باش و کمپو بهم نريز
وا من اصلا من اهل اينکارم?‏
پ ن پ عمه ي بنده اهل اينکاراست .بچه هاترکيدن ازخنده ايش ايکبيريا
بازجارد دهن گشادشوبازکرد:‏
رامونا جدي ميگم اين يارو ارباب گرگ ها همقدتونيست پس مواظب باش
همه رواتيش گردنشستن روزمين برخلاف هميشه که روي نيمکت هاي سنگي ميشينيم
منم يه گوشه تمرگيدمو مشغول ور رفتن با اسلحه پرتابي مت هستم ‏
اوهوم اوهوم خب بچه ها
اه بازاين جترد پريد وسط معرکه بااين صداي دم خروسيش .داشتم ميگفتم لطفا ساکت بشينيد جلسه رسميه کارو و رومينا خودتونو کنترل کنيدباورکنيدچيزي ازتون کم نميشه
ايش فقط به من گيرميده اين ديگه معلميه
شق و رق نشستم که کامرون بااون قدبلندولباس يکدست سفيدواشرافيش وسط ايستاد امشب قراره يه افسانه روباهم مرور کنيم ‏
کارو پاپتي پريدوسط حرفش :اوم استاد ماکه همه افسانه روقبلا خونديم
اه نه کارو اين افسانه هزاران ساله که گفته نشده چون نياز نبوده اماحالا نيازه خب ‏
هزاران سال پيش سه قبيله وجود داشت به اسم هاي نارويا،ارونارا،هاروکه سه قبيله ي متحد همگي انسان وجادوگر قبيله ي نارويا داراي دختري به اسم مريلينا بود دختري که بدون تعليم جادو ميکرد اروناها ميخواستن هرجورشده اون روبه وصلت خود دربيارن ماها مخالف بوديم چون نارويا ها و اروناها هم خون بودن تشکيل جادوي سياه ازين پيمان به وجود ميومد ‏
ما پيشنهادهمسري مريليناروبه پسري ازقبيله هاروکه داديم جنگ در گرفت وسه قبيله ازهم جدا شدن
پيمان هاگسسته شد. قبيله اروناها تمام قبيله هاروکه روقتل عام کردن و مريلينا رو به اتش کشيدن
اما مريلينا نمرد بلکه ازاتش گريخت اون دختر قدرتي روداشت که هيچکس ازوجودش خبر نداشت قدرت زنده کردن مردگان اما مريلينا وقتي که ازمرگ برگشت ديگه جوان نبودبلکه کودکي بيش نبود
اون نميمرد اماهروقت که عمرش سرميومدازنوع شروع به زندگي ميکرد درست ازبدو تولد مريلينا بااينکه زنده بود ونوزادبود توسط گروهي ازمردمش که جون سالم به دربردن ازدست نارويا فرارکرد
ازدواج کردوبچه هايي دنيااوردکه تنهايکي ازموهبت هاشو بيشترنداشتن واون هم برگشت ازمرگ بود اما....‏
همه رواتيش گردنشستن روزمين برخلاف هميشه که روي نيمکت هاي سنگي ميشينيم
منم يه گوشه تمرگيدمو مشغول ور رفتن با اسلحه پرتابي مت هستم ‏
اوهوم اوهوم خب بچه ها
اه بازاين جترد پريد وسط معرکه بااين صداي دم خروسيش .داشتم ميگفتم لطفا ساکت بشينيد جلسه رسميه کارو و رومينا خودتونو کنترل کنيدباورکنيدچيزي ازتون کم نميشه
ايش فقط به من گيرميده اين ديگه معلميه
شق و رق نشستم که کامرون بااون قدبلندولباس يکدست سفيدواشرافيش وسط ايستاد امشب قراره يه افسانه روباهم مرور کنيم ‏
کارو پاپتي پريدوسط حرفش :اوم استاد ماکه همه افسانه روقبلا خونديم
اه نه کارو اين افسانه هزاران ساله که گفته نشده چون نياز نبوده اماحالا نيازه خب ‏
هزاران سال پيش سه قبيله وجود داشت به اسم هاي نارويا،ارونارا،هاروکه سه قبيله ي متحد همگي انسان وجادوگر قبيله ي نارويا داراي دختري به اسم مريلينا بود دختري که بدون تعليم جادو ميکرد اروناها ميخواستن هرجورشده اون روبه وصلت خود دربيارن ماها مخالف بوديم چون نارويا ها و اروناها هم خون بودن تشکيل جادوي سياه ازين پيمان به وجود ميومد ‏
ما پيشنهادهمسري مريليناروبه پسري ازقبيله هاروکه داديم جنگ در گرفت وسه قبيله ازهم جدا شدن
پيمان هاگسسته شد. قبيله اروناها تمام قبيله هاروکه روقتل عام کردن و مريلينا رو به اتش کشيدن
اما مريلينا نمرد بلکه ازاتش گريخت اون دختر قدرتي روداشت که هيچکس ازوجودش خبر نداشت قدرت زنده کردن مردگان اما مريلينا وقتي که ازمرگ برگشت ديگه جوان نبودبلکه کودکي بيش نبود
اون نميمرد اماهروقت که عمرش سرميومدازنوع شروع به زندگي ميکرد درست ازبدو تولد مريلينا بااينکه زنده بود ونوزادبود توسط گروهي ازمردمش که جون سالم به دربردن ازدست نارويا فرارکرد
ازدواج کردوبچه هايي دنيااوردکه تنهايکي ازموهبت هاشو بيشترنداشتن واون هم برگشت ازمرگ بود اما....‏
نظرفراموش نشه پليز
مريلينا بعدازفرارش هيچوقت ديده نشدنه خودش نه فرزندانش اما هرچندسال يکبار شواهدي پيداميشد ناشي از وجودش ‏
اماقبيله ي اروتارا هيچ وقت ازبين نرفتن اون هابه سرپرستي ارو رسم جادوي سياه رو يادگرفتن ‏
ارو راه جاودانه شدن بدون شروع دوباره روپيداکرداون يه امپراطوري بزرگ ساخت
باجادوي سياه دسته اي ازموجودات شب رو ساخت که ازخون آشام ها وحشي تربودن اوناگوشت قرباني رودرحالي که زنده بودميخوردن
صدهاسال بدنبال مريليناگشت وجوداون واسه ساخت يه ارتش از مرده ها لازم بود
طبق روايات الف هاميگن که ارو اخر اون دختر روپيداکرد هيچکس جزئيات رونفهميد اما مريلينا کاملا گم شد و ارو بخش انساني خودشو ازدست داد
ارو گيرافتاد تودنيايي ميون اين دنيا و جهان زيرين اون نميتونه برگرده مگراينکه گردنبند الدوناري مريلينا روپيداکنه ‏
گردنبندي باهفت نگين مختلف که تمام جادوي مريلينارو حفظ کرده
ارو ازسربيکاري جونورهايي روساخت که اصلا توجهان ماوجودن،ارن نمونش هموني که امروز رومينا ديد
ماتاامروز اصلا اصلا نگرانونبوديم چون راهي نبودتااوناروبفرسته تو دنياي ما اما امروزمشخص شد که اشتباه فکر ميکرديم
ارو راهي پيداکرده که اون هيولاهاروبفرسته ‏
اون مريدان خاص خودش روداره که خيلي بدتراز اراگولو هاهستن و اگرراهي پيداکنه ما نابودميشيم


بیشتر بخوانید
نظرات رمان جادوگران بی هویت جلد اول
  • زِید جومونگ

    1

    به عنوان کسی که رمان مینویسه کلی رمان خونده در کل داستان جالبی بود جلد اول عالی بود همه چیز میتونیت همونجا تموم کنه اما چند ایراد داشت مثلا مسخره بازی های بیش از حد دختره کل کل های بیخودیش با راویار و اینکه کلی غلط املایی میتونست بیشتر رو صحنه ها کار کنه در کل عرض یبار خوندن داره ولی بازنویسی میخواد

    ۴ ماه پیش
  • Ali

    1

    جریان داستان خوب بود، کلیت داستان جذابیت خاص خودش رو داره و خب نباید غافل شد که جزئیات و صحنه های داستان می تونست خیلی عالی باشه و حتی قوی تر... اما به هرحال رمان خوبی بود پیچیدگی گاهی جذاب تر می کنه و من این رو دوست داشتم...

    ۶ ماه پیش
  • BANAFSHEH

    2

    شرمنده ولی رمانتون خیلی درهم و قاطی بود

    ۲ سال پیش
  • پریسا

    3

    دقیقا من همون قسمت دوم ول کردم داستانو مطمعنن داستان جذابی بود ولی وختی نقش دختر انقد خل وضع بود و همش درحال مسخره بازی بود دید ادمو نسبت به یک قهرمان بهم میریزه و همش باید به مسخره بازی های دختر فکر کنی واز اصل داستان ادمو پرت میکنه

    ۱۰ ماه پیش
  • پریسا

    4

    تا قسمت دوم خوندم نویسنده نوشته هاش پره غلط املایی بود که باید سه ساعت فکر کنی چی نوشته و دختره همش درحال مسخره بازی بود یاهم همش باخودش حرف میزد که بیشتر عصاب ادمو بهم میریزه درکل همون اولش ملوم بود که تا اخر داستان باید بشینی مسخره بازی هاش نقش اصلی دختر رو بخونی

    ۱۰ ماه پیش
  • رها

    0

    بدنبود جای پیشرفت داره

    ۱ سال پیش
  • ملک محبت

    0

    ♥♥♥♥♥♥

    ۲ سال پیش
  • مریم

    0

    سلام دوستان، رمان بسیار جذاب و زیبایی هست، فقط اشتباه تایپی زیاد داره

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر ابی

    0

    خیلی عالی بود ممنون از روایار ورامونا خوشم اومد

    ۲ سال پیش
  • shiva

    1

    افتضاحه جمله بندی

    ۲ سال پیش
  • عسل

    0

    عالی عالی بودرمانت همین الان میخوام جلددومشم بخونم

    ۳ سال پیش
  • Mobina

    0

    چرا ۱ رو دوست داشتم ولی جلد ۲ افتضاح بود

    ۳ سال پیش
  • mobina

    0

    واقعا رمان قشنگی بود مخصوصا جلد اولش از اول تا آخر رمان فقط می خندیدم اما با خوندن جلد دوم تمام حس خوب جلد اول پرید.واقعا جلد دومش بد بود،از طنزش کم شده بود و...چیزای دیگه که اگه بگم داستان لو میره.

    ۴ سال پیش
  • سارو

    0

    رمان خوبی بود اگه اولش فاکتور بگیرم بخاطر اینکه اول هاش شخصیت نقش اول داستان خیلی خل وضع میزد از یک قهرمان بعید

    ۴ سال پیش
  • آرتمیس

    0

    جلد دومش رو بخونید خیلی مزخرفه

    ۴ سال پیش
  • ویمانا

    0

    درکل رمان عالی هستش

    ۴ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!