لیست کلیه پارتهای رمان دلی که کرده هوایت : پارت های 81 تا 100
تعداد کل پارت های منتشر شده : 184
-
رمان دلی که کرده هوایت - پارت 81
پوران سرتاپای فروغ را برانداز کرد و گفت: ــ فروغ متخصص قهوه درست کردنه. فروغ حرفی نزد، تلفنش زنگ خورد، گوشی را از جیب بیرون آورد و نگاهی به شماره انداخت و گوشی را روی مبل پرت کرد و بهسمت آشپزخانه رفت. برای خودش لیوان چای ریخت و بیرون برگشت و جایی دورتر از آن دو نشست و تکیه داد. شاهین سر بلند...
بروزرسانی در : ۳۳۱ روز پیش
-
رمان دلی که کرده هوایت - پارت 82
جاوید که بیرون رفت سکوتی سنگین، برفضا حاکم شد. پوران بلند شد، نگاهی به بیرون انداخت و با قدمهایی آرام، بهسمت اتاق فروغ رفت. بدون در زدن در اتاق را باز کرد. فروغ از صدای در از جا پرید و سرچرخاند و به پوران نگاه کرد. پوران قدم برداشت و نزدیک رفت. نگاهش دقیق شد روی صورت فروغ و پرسید: ــ فرو...
بروزرسانی در : ۳۲۹ روز پیش
-
رمان دلی که کرده هوایت - پارت 83
**** مائده مداوم و پشت سرهم زنگ زد و بعد شروع کرد به کوبیدن روی در و وقتی کف دستش از سرما و ضربهای که به در میزد، سوخت، چرخید و به در تکیه داد و خیره شد به کوچۀ خالی و یخ بسته، هیچ جنبندهای در آن سرما در کوچه نبود. چشمانش از سوز سرما و گریه میسوخت. نگاهی روی ساعت انداخت و برای بار صدم شما...
بروزرسانی در : ۳۲۷ روز پیش
-
رمان دلی که کرده هوایت - پارت 84
مائده پوزخند زد و چادر را روی سرش انداخت و لب زد: ــ خیال کردم اگه بهت بگم... سینا صدایش را بلند کرد: ــ که از خوشحالی غش میکنم؟ که میرم برات گل و هدیه و کفش نوزاد میگیرم؟ نه من احمق نیستم، بعدم میخواستی نیایی، اگر دختر دختر حسابی باشه با دوتا جمله بدوبدو نمیآد. خودتم دلت خواست و با دو بو...
بروزرسانی در : ۳۲۴ روز پیش
-
رمان دلی که کرده هوایت - پارت 85
با شنیدن صدای ضعیف و درمانده مائده، مقاومتش شکست و سرد پرسید: ــ کجایی؟ چی شده؟ مائده از آن سوی خط، بیجان و به هر جان کندنی بود آدرس را داد. فروغ آن سوی خط آشفته و متعجب خیره ماند به گوشی و ناگهان از جا پرید و از اتاق بیرون رفت. در اتاق پوران را باز کرد و داخل رفت . پوران حمام کرده بود و حوله...
بروزرسانی در : ۳۲۲ روز پیش
-
رمان دلی که کرده هوایت - پارت 86
گوشی فروغ زنگ خورد، پوران پشت خط بود. میدانست تا جواب ندهد، پوران بیخیال نمیشد. بنابراین جواب داد: ــ پوران جون بهت زنگ میزنم. و گوشی را قطع کرد و نگاهش را به صورت خیس مائده دوخت. با اینکه هزار سوال داشت، اما سکوت کرد. ــ باید برم خونه. فروغ سر تکان داد و لب زد: ــ فکر نمیکنم دکتر اجاز...
بروزرسانی در : ۳۲۰ روز پیش
-
رمان دلی که کرده هوایت - پارت 87
وقتی معصومه از اتاق بیرون رفت، مائده نفس خسته و بیجانش را بیرون فرستاد و سرش را زیر پتو کرد. اتفاقات ساعاتی پیش را مرور کرد و دوباره و از نو کینههایش وسعت گرفت. عشق سینا را میان قلبش زیادی باور کرده بود. زیادی بزرگ کرده بود. زیادی عاشقش شده بود. پسری که امروز مقابلش قد علم کرد، یک هیولا بود نه ...
بروزرسانی در : ۳۱۷ روز پیش
-
رمان دلی که کرده هوایت - پارت 88
پوران چشمانش را روی هم فشرد و لب زد: ــ خرتر از من آدمی توی دنیا وجود نداشت! همان روزها عزت مجبورش کرده بود خودش را زیر دستان زنی بیندازد تا بچه را برایش سقط کند. گریه کرده بود از درد و ناامیدی، گریه کرده بود از دردی که در جانش نشسته بود. تمام شب درد کشیده بود.تمام شب ناله کرده بود و عزت کنارش ...
بروزرسانی در : ۳۱۵ روز پیش
-
رمان دلی که کرده هوایت - پارت 89
لاله بلند فریاد زد: ــ پوران جون مادرت خفهاش کن، دلمون ریش ریش شد. آزده خندید و لاله برایش چشمک زد. همان دم صدای هایده قطع شد و لاله لب زد: ــ آخیش... نرگس میز را جمع کرد و داخل آشپزخانه مشغول شد. لاله رو به آزاده پرسید: ــ فروغ چش بود؟ آزاده شانه بالا برد: ـــ نمیدونم. حالش اصلا خوب نبو...
بروزرسانی در : ۳۱۳ روز پیش
-
رمان دلی که کرده هوایت - پارت 90
پوران بلند شد و بهسمت کمد قدیمی فندقی رفت و بیاعتنا به جمله پوران لب زد: ــ خودت یه کاریش بکن فروغ. فروغ داد زد: ــ چیکار کنم؟ اصلا بیا خودت برو. پوران در کمد را باز کرد و نگاه فروغ روی خرت و پرتهای درهم داخل کمد خیره ماند. پوران کمی به سمت فروغ چرخید و دستانش را باز کرد: ــ بپرس ببین می...
بروزرسانی در : ۳۱۰ روز پیش
-
رمان دلی که کرده هوایت - پارت 91
لاله دستش را گرفت و قدم برداشت: ــ بیا بریم. با احتیاط قدم برداشتند و پلههای کوتاه را بالا رفتند و مقابل مرد صاحب خانه ایستادند. مرد جوان نگاهی به سرتاپای شیک آنها انداخت و قند میان دلش آب شد. لبخند زد: ــ سلام. خوش اومدین. از لمس فرشته اومدین؟ بهنوش سر تکان داد و لاله لب زد: ــ سلام. بله....
بروزرسانی در : ۳۰۸ روز پیش
-
رمان دلی که کرده هوایت - پارت 92
برایش دست تکان داد و صدا زد: ــ بیا ببین. مرد ایستاده بود و دست به سینه و با لبخند، حرکات لاله را میپایید. بهنوش بلند شد و بیشتاب به سمت اتاق قدم برداشت و وقتی وارد اتاق شد، لاله لب زد: ــ ببین خیلی خوبه. بهنوش سرش را تکان داد. رنگهای آرامبخش اتاق و پنجرههای بلند و گل و گیاهان طبیعی، ط...
بروزرسانی در : ۳۰۶ روز پیش
-
رمان دلی که کرده هوایت - پارت 93
از نگاه یاشار آتش زبانه میکشید. بالاخره یاشار بلند شد و بهسمت در قدم برداشت. بهنوش بیاراده دوید و دستش را از پشت گرفت: ــ یاشار؟ چشمان یاشار روی هم فرود آمد و یک نفس عمیق کشید و بهسمت او چرخید. دست بهنوش زیادی سرد بود. بهنوش دستش را همچنان گرفته بود و رها نمیکرد. ملتمس لب زد: ــ میشه... ...
بروزرسانی در : ۳۰۳ روز پیش
-
رمان دلی که کرده هوایت - پارت 94
یاشار حرفی نزد و بهنوش ادامه داد: ــ به هر حال زندگی من فرقی نداشت بین بد و بدتر. یه شب سر قمار من و میباخت. همان طور که وسایلش را جمع میکرد، شیشهای کف دستش فرو رفت و خون کف دستش را سرخ کرد. نگاهش روی خونها مات ماند: ــ به خاطر مامانم لطفا چیزی نگید. اون خیلی عذاب کشیده و طاقت نداره. یاشا...
بروزرسانی در : ۳۰۱ روز پیش
-
رمان دلی که کرده هوایت - پارت 95
یاشار با صدای بلندی گفت: ــ آتیش بگیره اون سالن که دخترای مردم و به اینجا میرسونه. بهنوش تلخ لبخند زد و پرسید: ــ چه فرقی داره یکی دیگه جای من بود؟ به هر حال اونم خواهر و دختر یکی بود، شما مردا موجودات خودخواهی هستین. یاشار فقط تماشایش کرد. نیرویی مغناطیسی از سمت نگاه پربرق بهنوش درون نگاهش...
بروزرسانی در : ۲۹۹ روز پیش
-
رمان دلی که کرده هوایت - پارت 96
***** اتاقِ فروغ در هالهای از نورِ ماه و چراغهای پایهبلند باغ فرو رفته بود. هورشبند میخواند و فروغ روی صندلی همراه با او میخواند: زمستونه.. سرده... تنها چیزی که میچسبه.... گرمه اون دستاته اون دستاته... زمستون سرده... تنها چیزی که بهونه کردم اون چشماته اون چشماته.... بیا یه کاری ...
بروزرسانی در : ۲۹۶ روز پیش
-
رمان دلی که کرده هوایت - پارت 97
پوران دست کشید روی صورتش و سرش را تکان داد تا افکار گذشته را از ذهنش دور کند. با صدایی که خسته بود، لب زد: ــ به کسی نمیشه اعتماد کرد، خودتون باهم کنار بیایید دیگه. لاله جواب داد: ــ نرگس از خداشه بمونه توی خونه. لاله از چهارچوب در کنده شد و بهسمت پوران رفت. برنجهای چسبیده به کفگیر را جدا ک...
بروزرسانی در : ۲۹۴ روز پیش
-
رمان دلی که کرده هوایت - پارت 98
آزاده لیوان آب را برداشت و لب زد: ــ شما که نه فشار داری، نه چربی از چی میترسی؟ پوران قاشق را کنار بشقاب گذاشت و تنش را عقب کشید. نگاهی به آزاده انداخت: ــ باید مراعات کنم یا نه؟ بلند شد و از آشپزخانه بیرون رفت. لاله رو به فروغ کرد: ــ فروغ خوردی غذای بهنوش رو ببر. مدتی بعد فروغ، سینی غذ...
بروزرسانی در : ۲۹۲ روز پیش
-
رمان دلی که کرده هوایت - پارت 99
از نگاه خیره شاهین ارتعاشی نامحسوس میان جان فروغ ایجاد شد. سلامی آهسته گفت. شاهین لبخند زد و لب زد: ــ سلام فروغ. فروغ نشست و دوباره خیره شد به صفحه مقابلش، شاهین تلفنش را درآورد. جاوید پرسید: ــ الان میآرن؟ فروغ بیاراده سربلند کرد. نگاه شاهین قفل شد میان چشمانی که زیادی درشت و سیاه بود و ع...
بروزرسانی در : ۲۸۹ روز پیش
-
رمان دلی که کرده هوایت - پارت 100
فروغ پوزخند زد و سرش را با تاسف تکان داد. پوران خندید و عصا را میان پاها گذاشت و دو دستش را روی سر پرندۀ کوچک بالای عصا نگه داشت. قیافۀ متکبر شاهین را تماشا کرد و لب زد: ــ اگه یه آدم توی دنیا باشه که فروغ بخواد سربه تنش نباشه اون دکتره. فروغ حرفی نزد. پوران ادامه داد: ــ البته دکتر دندهاش م...
بروزرسانی در : ۲۸۷ روز پیش