دلی که کرده هوایت به قلم ر.اکبری
پارت هشتاد و نهم :
لاله بلند فریاد زد:
ــ پوران جون مادرت خفهاش کن، دلمون ریش ریش شد.
آزده خندید و لاله برایش چشمک زد. همان دم صدای هایده قطع شد و لاله لب زد:
ــ آخیش...
نرگس میز را جمع کرد و داخل آشپزخانه مشغول شد. لاله رو به آزاده پرسید:
ــ فروغ چش بود؟
آزاده شانه بالا برد:
ـــ نمیدونم. حالش اصلا خوب نبود. یه جوری بود.
مدتی بعد، دخترها در سکوتی سنگین، خیره بودن به صفحۀ تلویزیون
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...