پارت هشتاد و ششم :

گوشی فروغ زنگ خورد، پوران پشت خط بود. می‌دانست تا جواب ندهد، پوران بی‌خیال نمی‌شد. بنابراین جواب داد:
ــ پوران جون بهت زنگ می‌زنم.
و گوشی را قطع کرد و نگاهش را به صورت خیس مائده دوخت. با این‌که هزار سوال داشت، اما سکوت کرد.
ــ باید برم خونه.
فروغ سر تکان داد و لب زد:
ــ فکر نمی‌کنم دکتر اجازه بده، می‌رم می‌پرسم.
بلند شد. قدم اول را برنداشته بود که صدای مائده را شنی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۲۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!