دلی که کرده هوایت به قلم ر.اکبری
پارت نود و هفتم :
پوران دست کشید روی صورتش و سرش را تکان داد تا افکار گذشته را از ذهنش دور کند. با صدایی که خسته بود، لب زد:
ــ به کسی نمیشه اعتماد کرد، خودتون باهم کنار بیایید دیگه.
لاله جواب داد:
ــ نرگس از خداشه بمونه توی خونه.
لاله از چهارچوب در کنده شد و بهسمت پوران رفت. برنجهای چسبیده به کفگیر را جدا کرد و داخل دهان گذاشت و لب زد:
ــ زری هم بیکاره و قابل اعتماده. بیارش برای کارای آ
لطفا صبر کنید...