پارت هشتاد و دوم :


جاوید که بیرون رفت سکوتی سنگین، برفضا حاکم شد. پوران بلند شد، نگاهی به بیرون انداخت و با قدم‌هایی آرام، به‌سمت اتاق فروغ رفت. بدون در زدن در اتاق را باز کرد.
فروغ از صدای در از جا پرید و سرچرخاند و به پوران نگاه کرد. پوران قدم برداشت و نزدیک رفت. نگاهش دقیق شد روی صورت فروغ و پرسید:
ــ فروغ کی بهت هی زنگ می‌زنه؟ کی بهت پیام داد که به‌هم ریختی؟
فروغ چند ثانیه مات نگاهش کرد

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۲۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!