پارت نود و سوم :

از نگاه یاشار آتش زبانه می‌کشید. بالاخره یاشار بلند شد و به‌سمت در قدم برداشت. بهنوش بی‌اراده دوید و دستش را از پشت گرفت:
ــ یاشار؟
چشمان یاشار روی هم فرود آمد و یک نفس عمیق کشید و به‌سمت او چرخید. دست بهنوش زیادی سرد بود. بهنوش دستش را همچنان گرفته بود و رها نمی‌کرد. ملتمس لب زد:
ــ می‌شه... چند دقیقه بمونی؟
یاشار زل زد میان نگاهی که پر از غم بود و ردی از ریمل روی صورتش خط ا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۰۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!