دلی که کرده هوایت به قلم ر.اکبری
پارت هشتاد و هفتم :
وقتی معصومه از اتاق بیرون رفت، مائده نفس خسته و بیجانش را بیرون فرستاد و سرش را زیر پتو کرد. اتفاقات ساعاتی پیش را مرور کرد و دوباره و از نو کینههایش وسعت گرفت. عشق سینا را میان قلبش زیادی باور کرده بود. زیادی بزرگ کرده بود. زیادی عاشقش شده بود. پسری که امروز مقابلش قد علم کرد، یک هیولا بود نه سینا رافعی همکلاسی محجوبش. نه پسری که چندماه نازش را کشید تا او به رویش لبخند بزند.
غلت زد
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۱۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...