دلی که کرده هوایت به قلم ر.اکبری
پارت هشتاد و هشتم :
پوران چشمانش را روی هم فشرد و لب زد:
ــ خرتر از من آدمی توی دنیا وجود نداشت!
همان روزها عزت مجبورش کرده بود خودش را زیر دستان زنی بیندازد تا بچه را برایش سقط کند. گریه کرده بود از درد و ناامیدی، گریه کرده بود از دردی که در جانش نشسته بود. تمام شب درد کشیده بود.تمام شب ناله کرده بود و عزت کنارش نشسته بود و دستان سردش را میان دست گرفته بود و تمام مدت کنار گوشش زمزمه کرده بود. هنوز هم صدا
مطالعهی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۱۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...