پارت هشتاد و هشتم :

پوران چشمانش را روی هم فشرد و لب زد:
ــ خرتر از من آدمی توی دنیا وجود نداشت!
همان روزها عزت مجبورش کرده بود خودش را زیر دستان زنی بیندازد تا بچه را برایش سقط کند. گریه کرده بود از درد و ناامیدی، گریه کرده بود از دردی که در جانش نشسته بود. تمام شب درد کشیده بود.تمام شب ناله کرده بود و عزت کنارش نشسته بود و دستان سردش را میان دست گرفته بود و تمام مدت کنار گوشش زمزمه کرده بود. هنوز هم صدا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۱۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!