پارت نود و ششم :

*****
اتاقِ فروغ در هاله‌ای از نورِ ماه و چراغ‌های پایه‌بلند
باغ فرو رفته بود. هورش‌بند می‌خواند و فروغ روی صندلی همراه با او می‌خواند:
زمستونه.. سرده... تنها چیزی که می‌چسبه.... گرمه
اون دستاته اون دستاته...
زمستون سرده... تنها چیزی که بهونه کردم
اون چشماته اون چشماته....
بیا یه کاری کن از چشم همه دورشیم
سردت شه.. لباس گرم من و بپوشی..
معلومه که واسه من تند

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۹۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!