دلی که کرده هوایت به قلم ر.اکبری
پارت نود و ششم :
*****
اتاقِ فروغ در هالهای از نورِ ماه و چراغهای پایهبلند
باغ فرو رفته بود. هورشبند میخواند و فروغ روی صندلی همراه با او میخواند:
زمستونه.. سرده... تنها چیزی که میچسبه.... گرمه
اون دستاته اون دستاته...
زمستون سرده... تنها چیزی که بهونه کردم
اون چشماته اون چشماته....
بیا یه کاری کن از چشم همه دورشیم
سردت شه.. لباس گرم من و بپوشی..
معلومه که واسه من تند
لطفا صبر کنید...