پارت نود و چهارم :

یاشار حرفی نزد و بهنوش ادامه داد:
ــ به هر حال زندگی من فرقی نداشت بین بد و بدتر. یه شب سر قمار من و می‌باخت.
همان طور که وسایلش را جمع میکرد، شیشه‌ای کف دستش فرو رفت و خون کف دستش را سرخ کرد. نگاهش روی خون‌ها مات ماند:
ــ به خاطر مامانم لطفا چیزی نگید. اون خیلی عذاب کشیده و طاقت نداره.
یاشار به‌سمت میز کنار دیوار رفت. دستمالی را برداشت و به‌سمت او گرفت. بهنوش نگاهش کرد. یاشا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۰۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!