پارت صد :

فروغ پوزخند زد و سرش را با تاسف تکان داد. پوران خندید و عصا را میان پاها گذاشت و دو دستش را روی سر پرندۀ کوچک بالای عصا نگه داشت. قیافۀ متکبر شاهین را تماشا کرد و لب زد:
ــ اگه یه آدم توی دنیا باشه که فروغ بخواد سربه تنش نباشه اون دکتره.
فروغ حرفی نزد. پوران ادامه داد:
ــ البته دکتر دنده‌اش می‌خاره و بی‌خیال نیست هر وقت این و می‌بینه آب از چک و چونه‌اش راه می‌افته. اینم چون تو گ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۸۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!