دلی که کرده هوایت به قلم ر.اکبری
پارت صد :
فروغ پوزخند زد و سرش را با تاسف تکان داد. پوران خندید و عصا را میان پاها گذاشت و دو دستش را روی سر پرندۀ کوچک بالای عصا نگه داشت. قیافۀ متکبر شاهین را تماشا کرد و لب زد:
ــ اگه یه آدم توی دنیا باشه که فروغ بخواد سربه تنش نباشه اون دکتره.
فروغ حرفی نزد. پوران ادامه داد:
ــ البته دکتر دندهاش میخاره و بیخیال نیست هر وقت این و میبینه آب از چک و چونهاش راه میافته. اینم چون تو گ
لطفا صبر کنید...