به طعم خون - VIP به قلم مرجان فریدی
پارت هفتاد و هشتم :
دستش و روی کمرم فشرد. محکم تو همون حالت نگهم داشت.
صداش خش داشت. انگار حرف زدن براش سخت بود.
_همه چیز و دیدی!؟
با بغض اروم نالیدم:
_دیدم باهاش چیکار کردن. دیدم که چه طور اروم اروم جون داد، همه چی و دیدم. تو تقصیری نداشتی، تو بعد مامانت خواستی خوب بشی…و…ولی نزاشتن…
اروم موهام و تو دستش نوازش میکرد،سرش و تو گودی گردنم فرو کرد و عمیق نفس کشید
_نمیخواستم ببینی!
سر
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۶۷۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
سوگیی
0عالیییههه
۳ سال پیشSetayesh
1گادددددددددددد😑😂
۵ سال پیشm
4مثل همیشههههههه عالیییی ایشالا پنج قولو نسیبت بشع مرجان از بس اوجگل مینویسی
۵ سال پیشسمیرا
1۵قلو??🤔🙄
۵ سال پیشMeloody
2مگه مرجان جوون ازدواجم کردن 😂😳
۵ سال پیش..
2ارین ارزوها نکن براش 😂😂وقت نمیکنه رمان بنویسه دیگه
۵ سال پیشnarges
2رمانت فوق العادست مرجانی♥♥
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...

الهه
1اوه اوه واااااای🥺♥😎