پارت هفتاد و یک :

دستم و سایه بون چشمام کردم
ماشین سیاه رنگی و دیدم
نزدیک به زمین بسکتبال پارک کرد
اروم به سمت ماشین حرکت کردم
دو تا پسر از ماشین پیاده شدن

کمی بعد با دقت متوجه شدم هاردین و آیدنن
نزدیک تر شدم تا صداشون و بشنوم
درست کنارشون ایستادم خاطره هاردین بود
ولی اونا منو نمیدیدن
آیدن خیره به زمین بسکتبال گفت
_دختره اونجاست…عکسش و‌که دیدی،خواهر زاده ماریا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷۰۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • سوگی

    0

    ❤️❤️❤️

    ۳ سال پیش
  • ریحانه

    1

    وااااااااااای برگشتتتتتت قلبمممممممم من دیگه نمیتونم ادامه بدمممم⁦ಥ⁠‿⁠ಥ⁩

    ۳ سال پیش
  • Melodi

    4

    لطفا امروز پارتو بزاریدد ما منتظریم ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

    ۵ سال پیش
  • Setayesh

    3

    عررررررررررررررر رونیا برگشتتتتتتتت:))))))))

    ۵ سال پیش
  • n.a

    4

    این رمان خیلی جذابه=))))) رونیا یه کوچولو احساساتیه ... مطمعنم نه سام مرده نه هاردین میمیره ... و اممم چرا عکس رونیا پاک شد ؟

    ۵ سال پیش
  • Mehrana

    3

    اون اصلا عکس رونیا نبود عکس دلوین بود

    ۵ سال پیش
  • مرجان

    5

    پس داره ب خودش میاد اهههه زودتر ب خودت بیاا دیگه😐

    ۵ سال پیش
  • ?

    4

    چرا من از ویولت بدم میاد؟ یعنی رونیا رو میبینه فقط یاد اون میفته😢

    ۵ سال پیش
  • narges

    5

    واییی خدایااا شکر هوفف

    ۵ سال پیش
  • نرگس

    3

    ای جااااان

    ۵ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️