به طعم خون - VIP به قلم مرجان فریدی
پارت هفتاد و یک :
دستم و سایه بون چشمام کردم
ماشین سیاه رنگی و دیدم
نزدیک به زمین بسکتبال پارک کرد
اروم به سمت ماشین حرکت کردم
دو تا پسر از ماشین پیاده شدن
کمی بعد با دقت متوجه شدم هاردین و آیدنن
نزدیک تر شدم تا صداشون و بشنوم
درست کنارشون ایستادم خاطره هاردین بود
ولی اونا منو نمیدیدن
آیدن خیره به زمین بسکتبال گفت
_دختره اونجاست…عکسش وکه دیدی،خواهر زاده ماریا
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۷۰۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
ریحانه
1وااااااااااای برگشتتتتتت قلبمممممممم من دیگه نمیتونم ادامه بدممممಥ‿ಥ
۳ سال پیشMelodi
4لطفا امروز پارتو بزاریدد ما منتظریم ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
۵ سال پیشSetayesh
3عررررررررررررررر رونیا برگشتتتتتتتت:))))))))
۵ سال پیشn.a
4این رمان خیلی جذابه=))))) رونیا یه کوچولو احساساتیه ... مطمعنم نه سام مرده نه هاردین میمیره ... و اممم چرا عکس رونیا پاک شد ؟
۵ سال پیشMehrana
3اون اصلا عکس رونیا نبود عکس دلوین بود
۵ سال پیشمرجان
5پس داره ب خودش میاد اهههه زودتر ب خودت بیاا دیگه😐
۵ سال پیش?
4چرا من از ویولت بدم میاد؟ یعنی رونیا رو میبینه فقط یاد اون میفته😢
۵ سال پیشnarges
5واییی خدایااا شکر هوفف
۵ سال پیشنرگس
3ای جااااان
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...

سوگی
0❤️❤️❤️