پارت شصت و هفتم :

حس میکردم تو سرم یه خلعی هست...
انگار مغرم سبک شده بود.
هیچ احساسی نداشتم.
هیچ افکاری نداشتم.
چشمام و اروم باز کردم.
اولین چیزی که دیدم لوستر سیاه و زنگار گرفته پر از تارعنکبوت بود که از سقف نمور و خاکستری رنگ اویزون بود.
اروم از روی مبل بلند شدم.
دستی به سرم کشیدم و نگاه سردم و گردوندم.
یع جایی مثل کاخ بود.
یا قلعه...فقط زیادی قدیمی و کثیف و خاک گرفته.
هیچÛ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷۱۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • سوگی

    0

    🥺🤍

    ۳ سال پیش
  • هلیا

    0

    چطوری رونیا دورگه انسان و جادوگره؟ چون آرون دو رگه حابل وگرگینه و آکتیویا هم که جادوگر بوده کدوم رگشون انسان بود؟

    ۵ سال پیش
  • n.a

    1

    پ پارت کو ☹︎

    ۵ سال پیش
  • Meloody

    1

    چرا پارت امروز نیومده قرار نیس بیاد 😑

    ۵ سال پیش
  • narges

    1

    تقریبا یک ساعت تا پارت جدید مونده 😍

    ۵ سال پیش
  • N

    3

    فکر نکنم بزارن برای من هیچ تایمری نیومده:(

    ۵ سال پیش
  • سها

    5

    چه کم بود 🙄🙄🙄 و به سوال، یه جا هست که سام میگه من ۱۵۸ سال دایشون بودم. مگه تیام و داوین چند سالشونه که سام ۱۵۸سال دایه شون بوده؟ هم سن رونیاان دیگه

    ۵ سال پیش
  • N

    4

    راست میگیا اون موقعه که رونیا و آویسا نوزاد بودن اینام بودن دیگه ولی رونیا که ۱۸ ۱۹ سالشه اونا چطوری بیش از ۱۵۸ سالشونه ؟😐

    ۵ سال پیش
  • ستیا

    0

    چه ربطی داره مگه توی دانشگاه همدیگه رو ندیدن؟ رونیا از کجا بدونه که دلوین و تیام ۱۵۸ سالشون ایناست؟

    ۵ سال پیش
  • N

    3

    خب باهوش سام گفت من ۱۵۸ سال دایه دلوینو تیام بودم ولی اویسا و رونیا همزمان با این ۲ تا به دنیا اومدن حالا ما میگیم شاید اینا بزرگ تر باشن ولی ۱۵۸ سال که بزرگ تر نیستن فوقش ۳ سال 😐

    ۵ سال پیش
  • Mehrana

    2

    اره اینم هست اینجوری سناشون جور نمیشه چون مثلا آویسا دو سال فقط منجمد بوده حتی اونم همسن رونیاست

    ۵ سال پیش
  • سایا

    7

    ولی فک کنم رونیا وقتی کامل یاد بگیره جادوگرو ب فنا بده بر علیه هاردین و بقیه نباشه

    ۵ سال پیش
  • N

    11

    این ورژن رونیا خیلی بده..

    ۵ سال پیش
  • رومینا

    6

    زیبا بید ولی خیلی کم بید و مک اعصابم خورد شده بید که چرا رومینا انقد احمق بید:)

    ۵ سال پیش
  • n.a

    8

    ساچ واو ... اعتراف میکنم پشمانم ریخت ... چقدر خفن بود ... دستت طلا مرجان

    ۵ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️