لیست کلیه پارتهای رمان خیال پرند : پارت های 61 تا 67
تعداد کل پارت های منتشر شده : 67
-
رمان خیال پرند - پارت 61
هما موبایل را تهدیدوار کنار سرش نگه داشته بود و بدون پلک زدن، چهرهی رنگپریده و خیس از عرق مرد را مینگریست. شبیه سربازی که اسلحه به دست منتظر فرمان شلیک گلوله بود. مرد روی صندلیاش وارفت و تظاهر به استقامت کرد: _ فایل صوتی مدرک معتبری نیست. نوید گفت: _ خودش چی؟ شهادتش به اندازهی کافی اعتبار...
بروزرسانی در : ۲۷۱ روز پیش
-
رمان خیال پرند - پارت 62
با هر جمله، صدایم کمکم تحلیل رفت و در نهایت ساکت به نوید نگاه کردم. صورتش درهم رفته و از غیظ سرخ بود. _ مامان وقتی میرفت وسایل رو از ماشین بیاره، گفت همونجا منتظرش بمونیم، اما آذر راه افتاد سمت خلوت جنگل. منم دنبالش رفتم. یه کم بعد یه سراشیبی بود که راه رفتن رو سخت میکرد. پام گیر کرد به ریشه...
بروزرسانی در : ۲۶۸ روز پیش
-
رمان خیال پرند - پارت 63
درد و غمم مضاعف شد و خون گریه کردم: _ بازم بهخاطر خودش! پس من چی؟! اونهمه ادعای دوست داشتن؟! _ هومن از کی باید دوست داشتن رو یاد میگرفت؟ پدر و مادری که از هم متنفر بودن و بیشترین توجهشون به خودشون بود؟ اون کمبودهاش رو با دوست داشتن خودش پر کرد. خودخواه بزرگ شد. وقتی هم که به تو دل بست، با حم...
بروزرسانی در : ۲۶۵ روز پیش
-
رمان خیال پرند - پارت 64
کف روی شیر در حال بالا آمدن بود؛ شعله را خاموش کردم و با نوای ملایم و بیکلام حواسم معطوف موبایلش شد که روی کابینت بود. دستم نرسیده به گوشی خشک شد. تصویر زن روی صفحه به رویم لبخند زد و نفسهایم را سنگین کرد. لحظهای سرم گیج رفت؛ آوایی قدردان و فراموشنشدنی، پرقدرت از پس دالانهای خاکگرفتهی ذهنم...
بروزرسانی در : ۲۶۲ روز پیش
-
رمان خیال پرند - پارت 65
سرم انبار سوالات بیجواب بود و روی گردنم سنگینی میکرد. در آن حال خراب و سوز نسیم پاییز، خورشید طوری خصمانه میتابید که گویی قسم خورده بود همپای هما و نوید میزان صبر و موفقیتم را بیازماید. سربهزیر لگدی به سنگریزهی جلوی پایم زدم. وقتی هما مچم را گرفت، بیاراده از کوره دررفتم: _ ولم کن! فشار ک...
بروزرسانی در : ۲۵۸ روز پیش
-
رمان خیال پرند - پارت 66
بعد کنار چاه زانو زدم و با اشاره به زمین کنارم گفتم: _ بیا. بیدرنگ کنارم زانو زد. یک سنگ از کف دستم برداشتم و گفتم: _ گوش کن. سپس از بالای آن نیمدایره رهایش کردم. در عرض چند ثانیه صدای برخوردش به آب در فضای مدور چاه منعکس شد؛ همان انعکاس موهوم و اغواگر. تاریکیای مکنده بهسان طلسمی سیاه و س...
بروزرسانی در : ۲۵۵ روز پیش
-
رمان خیال پرند - پارت 67
وقتی نوید ماشین را مقابل خانه نگه داشت، با دیدن دریا دلتنگی بر اضطرابم چیره شد. خیره به آن پیاده شدم و عطرش را عمیق نفس کشیدم. ملودی سحرانگیز دریا در سراسر ساحل طنین انداخته بود و هر آوایی را در غریو طوفانیاش میبلعید. امواج گلآلود، بلند و بیقرار روی شانههای هم میغلتیدند تا خصمانه خود را به ...
بروزرسانی در : ۲۵۰ روز پیش
