لیست کلیه پارتهای رمان دکتر اقیانوس : پارت های 21 تا 40
تعداد کل پارت های منتشر شده : 44
-
رمان دکتر اقیانوس - پارت 21
در همان حین شمارهی حسام را گرفت که به دو بوق نرسیده صدای خواب آلودش در گوشی پیچید: - بله؟ کیان در حالی که درب ماشین را باز میکرد تا سوار آن شود سخن گفت: - چرا نگفتی برسام تو روستای منه؟ حسام با این حرف کیان، چشمان مشکی رنگ باریکش گشاد شد و در حالی که سعی داشت صدای گرفته از خوابش را با س...
بروزرسانی در : ۳۲۰ روز پیش
-
رمان دکتر اقیانوس - پارت 22
با صدای درینگ در که نشان از آمدن حسام میداد، ناخودآگاه ابروهایش درهم گره خورد و لبان نازکش را هم از روی درد و هم از روی حرص به یکدیگر فشار داد. حسام که قبل از ورود چندین نفس عمیق کشیده بود تا به خودش مسلط شود با دیدن برسام که به اپن تکیه داده بود، دوباره درهم ریخت. برسام، حسام را از بَر بود، م...
بروزرسانی در : ۳۱۸ روز پیش
-
رمان دکتر اقیانوس - پارت 23
حسام، با چهرهای مملو از ترس و حیرت، تلاش میکرد خود را از چنگالهای برسام رها کند؛ اما هر بار که تلاش میکرد، فشار دستان برسام بیشتر میشد و او را بیشتر به قعر جهنم فرو میبرد. عابد برای جلوگیری از کشته شدن حسام، از پشت خواست برسام را بگیرد که با نعرهی خشمگین برسام از حرکت ایستاد که غرید: - ...
بروزرسانی در : ۳۱۶ روز پیش
-
رمان دکتر اقیانوس - پارت 24
برسام عاجز و ناتوان شده بود، توانایی تجزیه و تحلیل اتفاق افتاده را نداشت و این از تصمیم گیریهای عجیب و غریبش مشخص بود. عابد به سمت برسام حرکت کرد و همانطور که سعی داشت با کنار دادن پیراهنش سر شانه و پهلویش را وارسی کند سخن گفت: - دو روز تحمل کن! اگر الان بری میفهمه دخترِ برات عزیزه و بیشتر ا...
بروزرسانی در : ۳۱۶ روز پیش
-
رمان دکتر اقیانوس - پارت 25
در باز شد و هیکل پر صلابت برسام که در آن کت و شلوار و پیراهن مشکی رساتر نیز دیده میشد پدید آمد. حسام آب دهانش را پر سروصدا قورت داد و در حالی که سعی داشت صدایش نلرزد سلامی کرد که هیچ جوابی از جانب برسام دریافت نکرد. برسام دستانش را از جیب شلوارش بیرون کشید و به سمت کیان که اخم آلود به او خیره ...
بروزرسانی در : ۳۱۴ روز پیش
-
رمان دکتر اقیانوس - پارت 26
کیان نفسهای برنده و خشمگینش را روی صورت برسام رها کرد و بعد از فاصله گرفتن و نشستن دوباره، از حسام خواست تا تیغی بیاورد. حسام بعد از گذشت ده دقیقه با چاقویی آمد و گفت: - تیغ نداشتیم. حسام خواست چاقو را به دست برسام بدهد که کهربا با صدای بیحال و خسته گفت: - بده به من! حسام باز هم نگاهاش را ...
بروزرسانی در : ۳۱۳ روز پیش
-
رمان دکتر اقیانوس - پارت 27
هوا گرفته بود و این یعنی بارش بارانی که کمتر از چند دقیقهی دیگر مهمان کوچه پس کوچههای روستایی میشود که روزی تمام وجود کهربا بود؛ اما او دیگر برای همیشه از این روستا دل کند، دیگر تاب، توان و تحمل ماندن در این روستا را نداشت مخصوصا که فهمیده بود کیان آدم درستی نیست و ممکن است باز هم او را بدزدَ...
بروزرسانی در : ۳۱۱ روز پیش
-
رمان دکتر اقیانوس - پارت 28
برسام ناخواسته گرهی ابروانش کور شد و همانطور که قدم به قدم به سمت کهربا میرفت با ابرویی بالا پریده پرسید: - تو چشمام نگاه کن و درست بگو منظورت کجای داستانه؟ کهربا همانطور که سعی داشت فاصلهای که برسام هی کم میکرد را بیشتر کند و متقابلا به چشمانش بنگرد گفت: - من این دو روز به همه چی فکر کر...
بروزرسانی در : ۳۱۰ روز پیش
-
رمان دکتر اقیانوس - پارت 29
فصل دوم:همای شاعر «تو گفتی نمیمانی و چه خوب، بر سرِ پیمانت ایستادی؛ همچون سنگی سخت بر عهدِ جدایی. این را به پایِ لجبازیِ سرکشات میگذارم؛ همان لجبازی که دیواری شد بینِ دلهایمان. اما ای غافل! فراموش کردی که من، هرگز عهدِ کوچ نبستم؛ پیمانِ من، ریشهای عمیق در خاکِ جانت داشت. پس منتظرِ طلوعم ب...
بروزرسانی در : ۳۰۸ روز پیش
-
رمان دکتر اقیانوس - پارت 30
دو چمدان بزرگ مشکی رنگش را کشان کشان با خودش از اتوبوسی که او را به ایالت آسام در شمال شرق هندوستان رسانده بیرون آورد. تحمل این آب و هوا برای اویی که شمال کشور زندگی میکرد سخت نبود، دوست داشت هر چه سریعتر به خانهی اجارهای که توسط یکی از دوستان قدیمیاش که اقامت پنج ساله در هند داشت برود و یک...
بروزرسانی در : ۳۰۸ روز پیش
-
رمان دکتر اقیانوس - پارت 31
دوست داشت اندکی این دختر شیرین زبان را اذیت کند و او را به چالش بکشد تا ببیند او نیز مانند خودش دلتنگ و تشنهی دوباره حرف زدن و دوباره شنیدن بوده است یا نه! کهربا لبخند عمیقی که بعد از عبور برسام از کنارش بر روی لبانش نقش بسته بود را قورت داد، او نیز تصمیم گرفت تا برسام را اذیت کند و انتقام دو س...
بروزرسانی در : ۳۰۷ روز پیش
-
رمان دکتر اقیانوس - پارت 32
عقربههای ساعت نزدیک به هشت شب را نشان میداد و این به آن معنا بود که کهربا دو ساعت تمام درون اتاق نشسته و در حال جدال با خودش است. با صدای قار و قور شکمش، تصمیم به خروج از اتاق گرفت؛ به محض باز کردن در اتاق بوی غذا مویرگهای بینیاش را قلقلک داد، جوری که ناخواسته باعث شد پلهها را تند پایین رود...
بروزرسانی در : ۳۰۷ روز پیش
-
رمان دکتر اقیانوس - پارت 33
یک هفته از آمدنش به هند در حال سپری شدن بود و او صبحها با سپیده به پارک ملی کازیرانگا برای کمک رایگان و مراقبت از حیوانات میرفت و چهار شبی میشد که مجبور به خوابیدن در ساختمان پارک شده بود و چند شب باقی مانده آخر شبها برمیگشت؛ جوری رفت و آمد به خانه داشت که اگر میخواست هم نمیتوانست برسامی ر...
بروزرسانی در : ۳۰۵ روز پیش
-
رمان دکتر اقیانوس - پارت 34
کهربا هیچ نگفت و تنها سری تکان داد؛ تا رسیدن به خانه هیچ نگفتند و بعد از رسیدن هر کدام وارد اتاق خود برای تعویض لباس شدند. برسام ترجیحا پیراهن سفید رنگی را با شلوار خاکی پوشید و بعد از بستن ساعت و درست کردن موهایی که به بلندی دو سال پیش نبود از اتاق خارج شد. شاید نزدیک به بیست دقیقه انتظار کافی...
بروزرسانی در : ۳۰۴ روز پیش
-
رمان دکتر اقیانوس - پارت 35
کهربا دیگر تاب و تحمل نداشت، لب چید و چشمانش مالامال لبریز از اشک شد. برسام جام را روی میز گذاشت و دست کهربا را گرفت و تیر خلاص را به قلب کهربا کوبید و گفت: - اینها رو گفتم تا بدونی تو با من خداحافظی کردی؛ اما من نه! کهربا، من برای داشتنت از همه چیز زدم. بعد از اینکه حساب کیان عمویی رو کف دستش...
بروزرسانی در : ۳۰۳ روز پیش
-
رمان دکتر اقیانوس - پارت 36
درب خانه توسط برسام باز شد و هر دو وارد خانه شدند. کهربا در اوج خستگی دوست نداشت بخوابد؛ پس برای آن که سر حال شود و تا سحر دوشادوش برسام بیدار بماند قبل از آن که بگذارد برسام سخنی بگوید گفت: - من میرم یک دوش بگیرم؛ نخوابی با هم فیلم ببینیم. برسام از شنیدن این جمله با لبان آمیخته به لبخند سری ...
بروزرسانی در : ۳۰۳ روز پیش
-
رمان دکتر اقیانوس - پارت 37
کهربا خجل شد، اینکه برسام کاملا به او فهماند که همه چیز از ضربات قلب تا لرزش پا و عرق کف دستش را فهمیده باعث شد لب بگزد. به سرعت از رویش بلند شد و برای این کار مجبور شد دست بر روی سینههای ستبر او بگذارد و از خجالت کاملا همرنگ لبو شود. نیاز داشت تنها باشد؛ پس دستشویی را بهانه کرد و به سرعت از او...
بروزرسانی در : ۳۰۲ روز پیش
-
رمان دکتر اقیانوس - پارت 38
هیچوقت آدمی نبود که دنبال مقصر باشد، هنوز با دیدن کهربا در این وضعیت پی برد که چطور حالش خراب و وجودش پر از آشوب شده و این موضوع را فهمید که چقدر کهربا برایش عزیز و مهم است. برسام با آرامش دیوید را از فروپاشی روحی نجات داد! اما قسمتی از سخنان دیوید برایش عجیب بود که بخیه دست کهربا حدودا تا نهای...
بروزرسانی در : ۳۰۰ روز پیش
-
رمان دکتر اقیانوس - پارت 39
برسام فاصلهی اندکی ایجاد کرد، موهای ریخته بر روی صورت کهربا را به کناری فرستاد و در حالی که با دستان بزرگش صورت دخترک را قاب گرفته و با انگشت شست اشکهایش را پاک مینمود با نگرانی کهربا را کنکاش کرد و پرسید: - چی شده دختر؟ درد داری؟ کهربا ناخواسته لب چید و آرام سری تکان داد، برسام از این مظل...
بروزرسانی در : ۲۹۹ روز پیش
-
رمان دکتر اقیانوس - پارت 40
برسام وارد حمام شد و با احتیاط او را درون وان گذاشت، شیر آب را باز کرد و بعد از تنظیم نمودن، آن را بر روی موهای کهربا گرفت. برخورد قطرات روحبخش آب باعث ایجاد لبخند کمرنگ بر روی لبان کهربا شده و همین باعث شد چشمانش را بعد از سه روز با آرامش روی هم گذارد. برسام حینی که شامپو را بر روی دستش می...
بروزرسانی در : ۲۹۶ روز پیش