دکتر اقیانوس به قلم زهرا رمضانی (هور)
پارت بیست و نهم :
فصل دوم:همای شاعر
«تو گفتی نمیمانی و چه خوب، بر سرِ پیمانت ایستادی؛ همچون سنگی سخت بر عهدِ جدایی. این را به پایِ لجبازیِ سرکشات میگذارم؛ همان لجبازی که دیواری شد بینِ دلهایمان. اما ای غافل! فراموش کردی که من، هرگز عهدِ کوچ نبستم؛ پیمانِ من، ریشهای عمیق در خاکِ جانت داشت.
پس منتظرِ طلوعم باش؛ که این بار، نه چون نسیمی آرام، بلکه چون طوفانی سهمگین، بازخواهم گشت؛ طوفانی که ب
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۸۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان
😃😍
۳ هفته پیشمیم
3خدایا خودت یا برسامو به من برسون یا یه نفر با خصوصیات برسامو آخه این پسر چقدر گله😊😊😍😍
۱۲ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
الهی آمین
۱۲ ماه پیشمرضیه
1احسنت بهت زهرابانو.این پارت هم خیلی عالی بودموفق باشی
۱ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
فدات بشم من
۱ سال پیشNijla
1دینگ دینگ ادامه ماجرای رمان هیجانگیزمون به هند🥰😍😍😍😍😍😍😍😍😍🫡
۱ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
بریم ببینیم هند چی میشه
۱ سال پیشزهرا z
1عالی تو بینظیری خوشقلم بوس
۱ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
فدات بشم انرژی مثبت
۱ سال پیشثریا
1عزیزم قلبم 💖🥺 خسته نباشی گلم 🤗🌹
۱ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
عزیزی
۱ سال پیشنفس
3چه پارت شیرین و دلنشینی ممنون زهرا جون خسته نباشی
۱ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
فدات بشم عزیزم
۱ سال پیشاسرا
2وای هرچی شنیندم ولی دامپزشکان بدون مرزنشنیدنخانم رمضانی اینوچطوربفکرتون رسید🙏😁💋
۱ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
دیگه ما اینیم🙂
۱ سال پیشاسرا
2عجب شعرهای به هم گفتن 🙏
۱ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
مقدمه فصل دو با عاشقانه هاشون
۱ سال پیشترنم
2خداروشکر ک برسام دیگ از اون کارا نمیکنه و سالمه وقتشو تلف نکنه و بره خواستگاریش
۱ سال پیشترنم
2آخه چون من لباسمو دوختم و تمومه تاریخ عروسی کی هست زهرا جون😂
۱ سال پیشترنم
2ولی قبل از اینک خودشون بدونن خود تو میدونی کی هست🤣
۱ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
منم نمیدونم 😜
۱ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
راس میگی همین فردا عروسیشون والسلام😂
۱ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
بهش میرسونم سریع
۱ سال پیشترنم
2ولی به نظرم عشقشون خیلی قشنگه و بهم میان
۱ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
دقیقاا
۱ سال پیشترنم
2ای جان دو سال با اینک جدا بودن به فکر هم بودن و آقا برسام نتونسته ازش دل بکنه و هی دنبالشه
۱ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
عشق خالص 🤌
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

ماهی
0چقدر حرفاشون بهم شیرین بود🥲