پارت بیست و پنجم :

در باز شد و هیکل پر صلابت برسام که در آن کت و شلوار و پیراهن مشکی رساتر نیز دیده می‌شد پدید آمد.
حسام آب دهانش را پر سروصدا قورت داد و در حالی که سعی داشت صدایش نلرزد سلامی کرد که هیچ جوابی از جانب برسام دریافت نکرد. برسام دستانش را از جیب شلوارش بیرون کشید و به سمت کیان که اخم آلود به او خیره شده بود رفت.
خان‌زاده با پوزخند تنها برای آن که برسام را به تمسخر بگیرد اطراف را نگاهی اند

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۸۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • شیدا

    2

    عالیه سپاسگزارم از نویسنده داستان

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    عزیزی فدات بشم

    ۱ سال پیش
  • Nijla

    3

    واییی عجب جذبه ای داره این برسام ما🫣

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    کجاشو دیدی

    ۱ سال پیش
  • زهرا z

    2

    عالی بانو دستت طلا 🥰

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    فدات بشم

    ۱ سال پیش
  • خداقوت عزیزم

    1

    بسیار جذاب و عالییی😍👌

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    عزیزی

    ۱ سال پیش
  • مرضیه

    1

    کارت حرف نداره دختر.مثل همیشه عالی بی نقص

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    الهی فدات بشم من

    ۱ سال پیش
  • شیوا

    1

    پارت بسیار جذابی بود ، مرسی عزیزم خسته نباشی😍👌

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    عزیزی

    ۱ سال پیش
  • ثریا

    3

    خسته نباشی عزیزم عالی بود 🧡🤗

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    فدات

    ۱ سال پیش
  • فاطمه

    1

    خیلی قشنگ بود گلم ،پر قدرت ادامه بده تو یک نویسنده ی عالی😁

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    عزیزم فدات بشم من

    ۱ سال پیش
  • فاطمه

    1

    خیلی عالی بود گریم گرفت

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    آخی عزیزمممم

    ۱ سال پیش
  • ترنم

    1

    پارت عالی و هیجانی بود ی پارت هدیه ممنون میشم بزارید❤️

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    بله بله می‌ذارم

    ۱ سال پیش
  • ترنم

    1

    میخواد وقت تلف کنه نقشه ها داره این پسر زرنگمون حتما عابد وارد میشه

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    نذار بگم بذار بخونی

    ۱ سال پیش
  • ترنم

    1

    آفرین برسام تو ی قهرمانییی

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    تشویق

    ۱ سال پیش
  • بانو

    1

    خیلی قشنگ بود کاش پارت هدیه برامون بزارید

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    میذارم🙂

    ۱ سال پیش
  • نفس

    2

    پارت جذاب و نفس گیری بود ممنون زهرا جون خسته نباشی

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    عزیزی فدات بشم من

    ۱ سال پیش
  • مریم

    2

    وووی عشقی تو برسام ، ولی دلم نمیخواد مموری رو به کیان بده، ممنونم عزیزم پارت قشنگی بود⚘🌹

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    هی دیگه وقتی کهربا اونجاست چه کنه؟

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️