پارت سی و پنجم :

کهربا دیگر تاب و تحمل نداشت، لب چید و چشمانش مالامال لبریز از اشک شد. برسام جام را روی میز گذاشت و دست کهربا را گرفت و تیر خلاص را به قلب کهربا کوبید و گفت:
- این‌ها رو گفتم تا بدونی تو با من خداحافظی کردی؛ اما من نه! کهربا، من برای داشتنت از همه چیز زدم. بعد از اینکه حساب کیان عمویی رو کف دستش گذاشتم و کارهای نصفه و نیمه رو به اتمام رسوندم...
با انگشت شست، پشت دست لطیف و ظریفش را نواز

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۷۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطی

    0

    یعنی تو واقعیت این اتفاق افتاده؟؟خلافکاری و دامپزشکی و... اینها؟!

    ۷ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    منظورم از واقعیت اخلاقیاتشون بوده از پسری که یکم نادرست بوده اما طبع شعر و شاعری داشته و دختری با شخصیت کهربا اما شغلها متفاوت بودن

    ۷ ماه پیش
  • پری

    2

    ممنون عزیزم بابت پارت زیبات امشب چه شبی بشه کهربا خانم

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    واقعا امشب چه شبی بشه

    ۱ سال پیش
  • یاسمین

    2

    عکسشون واقعیه؟ 😂😂😂❤

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    نه ولی که شخصیت ها واقعین

    ۱ سال پیش
  • اسرا

    3

    خوب فکرمیکردم میخواهدبپرسه الاکارشریفت چیه🙏😁

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    😂😂

    ۱ سال پیش
  • نفس

    2

    وای پارت فوق العاده ای بود پر از آرامش همش می ترسیدم قبل گفتن حقیقت اتفاق بدی نیوفته خیالم راحت شد ممنون زهرا جون خیلی خوبی با دل خواننده خیلی راه میای

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    آره خیالت راحت آرامش مطلق فقط تو پارت های آینده 🙄

    ۱ سال پیش
  • زهرا z

    4

    ممنون بابت پارت خسته نباشی نویسنده توانا ،،،،،،،،،ولی بی صبران منتظر پارتهایی که برسام شیطونی میکنه هستم😂😂😂😂😂

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    و پارت بعدی شیطونی خفن برسام است و بس

    ۱ سال پیش
  • ترنم

    3

    دلم برا برسام شیطون تنگ شده بود خداروشکر اینا باز هم همو دیدن🙂

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    😊

    ۱ سال پیش
  • ترنم

    3

    خوشبحال کهربا ک برسام جونش واسش شعر میگه😍

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    واقعا خوش بحالش! تو فکر اون صدای بم و مردانه و چشمای عاشقانه... بقیه‌ش رو میذارم به افکار خودت

    ۱ سال پیش
  • ترنم

    3

    ممنون بابت هدیه زهرا جون مهربون و خوش قلم خداقوت💚

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    فدات بشم من

    ۱ سال پیش
  • بانو

    2

    خیلی عالی بود سپاس بابت پارت هدیه تون از خوندنش لذت بردم

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    فدات بشم

    ۱ سال پیش
  • ثریا

    3

    آخ که با قلب ما بازی میکنی 🧿😉

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    😂🫣

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️