پارت سی و یک :

دوست داشت اندکی این دختر شیرین زبان را اذیت کند و او را به چالش بکشد تا ببیند او نیز مانند خودش دلتنگ و تشنه‌ی دوباره حرف زدن و دوباره شنیدن بوده است یا نه!
کهربا لبخند عمیقی که بعد از عبور برسام از کنارش بر روی لبانش نقش بسته بود را قورت داد، او نیز تصمیم گرفت تا برسام را اذیت کند و انتقام دو سال نبودن را از او بگیرد و در ذهنش یک سوال در حال رژه رفتن بود که اگر برسام خواهان این رابطه بو

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۸۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • میم

    1

    الان واقعا چرا من باید از حرف های برسام ذوق مرگ بشم🤨😊❤️

    ۱۲ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    چون شخصیتش جذابه

    ۱۲ ماه پیش
  • Nijla

    1

    بابا این برسام دیگه کیه اگه به این آقا باشه کهربا دوروزه آشتی کی کنه🫢

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    😏😊

    ۱ سال پیش
  • محیا

    1

    برسام سپیده رو از کجا میشناسه .خسته نباشی 💚💚💚

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    میفهمیم جلو تر... سلامت باشی

    ۱ سال پیش
  • مرضیه

    1

    دمت گرم برسام جون خیلی باحالی کیف کردم

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    😁💯

    ۱ سال پیش
  • زینب

    2

    کهربا تو هم از خدات هست که کنارش باشی فقط الان یعد این همه مدت شوکه شدی و ی کم هم داری ناز میکنی اما نازت خریدار داره خانم.عالییییی بود خسته خدا قوت

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    بله بله.... فدات بشم

    ۱ سال پیش
  • آمنه

    1

    ممنون بانو مردها همه سواستفاده گر هستند یعنی بهت خون داده یعنی باید بزاره توی یک خونه باشید واقعا زبان چربی داره این برسام. پارت عالی

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    سخت نگیر این سو استفاده از جنس علاقه و شیطنته

    ۱ سال پیش
  • مریم

    1

    عالی بود عزیزم ⚘خیلی قشنگ بود ⚘من همچنان با ذوق میخونم😍😍😍

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    خداروشکر

    ۱ سال پیش
  • نرگس

    1

    😂😂😂عالی بود عزیزممم

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    فدات بشم

    ۱ سال پیش
  • ثریا

    3

    کهربا برسام حالا حالااا نمیره 😅🙃

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    نمیذاره بره

    ۱ سال پیش
  • اسرا

    3

    خون کهرباست که باعث شدتواینقدرتودلبوشدی وگرنه شماکه همون خلاف میبودی خونش معجزه کرد🙏😁

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    😂😂

    ۱ سال پیش
  • نفس

    2

    چه پارت عاشقانه و دلنشینی خیلی زیبا بود زهرا جون این اطلاعات از اینترنت گرفتی یا خودت به هند سفر کردی کدومش ممنون عزیزم

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    نه کاملا اینترنتی مطالب رو گشتم

    ۱ سال پیش
  • ترنم

    4

    من واقعا عاشق کهربا و برسام شدم آخه چرا اینا اینقد قشنگن با هممممممم❤️😍

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    😍😍

    ۱ سال پیش
  • زهرا z

    3

    خیلی قشنگ گفت ما هم خونیم وایی از دست این برسام😂😂😂

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    حربه حربه! چه می‌کند

    ۱ سال پیش
  • ترنم

    3

    خسته نباشی عزیزم این پارت عالی بود..

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    فدات شم

    ۱ سال پیش
  • ترنم

    4

    عهههه کهربا جونم ببین از سر شوق و هیجان جیغ میکشه وای خیلی خوشحاله 😍😍😅

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    خوشحال در وصف حالش کمه

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️