پارت بیست و ششم :

کیان نفس‌های برنده و خشمگینش را روی صورت برسام رها کرد و بعد از فاصله گرفتن و نشستن دوباره، از حسام خواست تا تیغی بیاورد. حسام بعد از گذشت ده دقیقه با چاقویی آمد و گفت:
- تیغ نداشتیم.
حسام خواست چاقو را به دست برسام بدهد که کهربا با صدای بی‌حال و خسته گفت:
- بده به من!
حسام باز هم نگاه‌اش را به رییسش دوخت تا دستور او را اطاعت کند؛ کیان با چشمان خشمگین که یک لحظه از خروش آن کم ن

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۸۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • هستی

    1

    هرچی عماد خوبه این حسام زده رو دستش خوبه که کهربا سالم از دست اون کیان روانی راحت شد

    ۷ ماه پیش
  • شادان

    2

    چقد خوب اون عماد بهش کمک کرد که اینجا بتونه با خیال راحت کهربا رو نجات بده

    ۱۲ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    آره عابد پسر خوبیه

    ۱۲ ماه پیش
  • میم

    3

    بالاخره دخترمون نجات پیدا کرد و خیالمون راحت شد

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    🙂🙂

    ۱ سال پیش
  • شیدا

    1

    سپاس بی پایان

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    ❤️✨

    ۱ سال پیش
  • نفس

    3

    وای فوق العاده بود من که کیف کردم دمت گرم خیلی ماهی خیالم راحت شد پارت هیجانی و جذابی بود

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    به نظرت خیالت رو راحت کردم جایزه ندارم؟😂😜

    ۱ سال پیش
  • نفس

    2

    چرا عزیزم تو جون بخواه در خدمتیم

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    حرفت دنیا ارزش داشت امروز حالم خوبه یه پارت دیگه مهمون میکنم

    ۱ سال پیش
  • ترنم

    1

    مرسیییی عزیزم واقعا چن روز نبودم کار داشتم دو تا پارتو خوندم چون خیلی هیجانی و طولانی هم بود کیف کردم❤️😍

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    خدا روشکر

    ۱ سال پیش
  • اسرا

    1

    مگه بدنش زخم نشدچراهیچ پسمانی نکرد🙏🤔

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    بدن کی؟ برسام که یه بند انگشت پوست رو فقط پاره شده و کهربام که فقط دستش کبود شد اونم بخاطر فشار دست حسام

    ۱ سال پیش
  • ترنم

    4

    آی آی حقته کیان چقدرم حرص خورد اینا با هم حرف زدن مرتیکه حسود😅

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    😜😜😂

    ۱ سال پیش
  • ترنم

    1

    افرین برسام جان تو توانستی واقعا دلم خنک شد

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    💯💪

    ۱ سال پیش
  • ترنم

    2

    وااای مرسی بهترین پارت بود عالییی بود خسته نباشی❤

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    فدات بشم من

    ۱ سال پیش
  • Nijla

    1

    عالیییی بود 🥰🥰🥰🥰🥰😘 کیف کردم با این ورژن جذاب برسام 🫣

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    عزیزی

    ۱ سال پیش
  • فاطمه

    1

    عزیزم خیلی عالی بود خسته نباشی😍🥺💖بی صبرانه منتظر پارت بعدی هستیم. خیلی کنجکاوم بدونم کیان چی میشه اون عوضی

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    فدات بشم من تو فصل دوم برسام همه رو توضیح میده نگران نباش

    ۱ سال پیش
  • زهرا z

    2

    ولی خو تمام مدارک و داد به کیان خدا کنه پس بگیره ولی خوب مهم اینه که کهربار و نجات داد ممنون بانو

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    نگران نباش برسام زرنگ تر از این حرفاس

    ۱ سال پیش
  • ثریا

    2

    خسته نباشی قشنگم عالی بود 🌹😌 این دو تا عشقن🧡

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    عشقی از خودته

    ۱ سال پیش
  • بانو

    2

    زیبا وعالی سپاس عزیزم🌹

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    فدات بشم من

    ۱ سال پیش
  • معصی

    2

    مثل همیشه عالی❤️ 🔥

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    عزیزی

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️