دکتر اقیانوس به قلم زهرا رمضانی (هور)
پارت بیست و دوم :
با صدای درینگ در که نشان از آمدن حسام میداد، ناخودآگاه ابروهایش درهم گره خورد و لبان نازکش را هم از روی درد و هم از روی حرص به یکدیگر فشار داد.
حسام که قبل از ورود چندین نفس عمیق کشیده بود تا به خودش مسلط شود با دیدن برسام که به اپن تکیه داده بود، دوباره درهم ریخت.
برسام، حسام را از بَر بود، میدانست که به هنگام دستپاچه شدن، گوشهی پیشانیاش عرق میکند و با دو انگشت شست و اشاره
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۹۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

زهرا رمضانی | نویسنده رمان
احسنت
۶ ماه پیشمرضیه
1عالی بودعزیزم❤️ مخصوصاقسمت پرت کردن فنجون
۱ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
فدات بشم
۱ سال پیشلیلا-
0وقتی میزان نفرتت به حسام زیادی بالاس: 🤣
۶ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
😂😂
۶ ماه پیشمحیا
2پس اون برامدگی مربعی که کهربا تو بدن برسام دید فلش بود عجب جایی قایمش کرده کلک😃😃
۱ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
فلش نه مموری! مموری کوچیک تره
۱ سال پیشرزا
2کاش کهربا رو پیدا کنه برگردونش
۱ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
دست به دعا میبریم
۱ سال پیشرزا
2👌👌خوب بووود
۱ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
❤️
۱ سال پیشمعصی
6آخیشششش😂برسام دمت گرم واقعا دلم خنک شد ای کاش چندتا دیگه چیز هم خورد میکردی تو سرش
۱ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
چه خشن 🙁😂
۱ سال پیشزهرا
2یه دونه برسام بدید من ببرم.🤩 زهرا جون روم سیااه ولی یه چیزی خیلی میره رو مخم حقیقتش من تو جمع دوستان هم معروفم به اینکه نمیتونم غلط املایی تحمل کنم . مسلط درست نویسنده جون ❤️اخیشش بالاخره گفتم ذهنم رو آسوده کردم
۱ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
خیلی هم عالی خوشحال میشم واقعا اگر جایی غلط املایی دیدی بگی چون من خودم خیلی حساسم
۱ سال پیشمیم
1وایییی برسام جونم بمیرم برات که هیچ آدم مورد اعتمادی اطرافت نیست ولی اگه منو دستیار خودت کنی قول میدم تا آخرین لحظه کنارت باشم☺️
۱ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
اینم فکر خوبیه 😂👌
۱ سال پیشمیم
1شوخی میکنی 🤨این یه فکر عالیه میگم نویسنده جان میشه منو به برسام معرفی کنی توروخدا 🥺
۱ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
حتما حتما
۱ سال پیشمریم
5چقدر کیف کردم که برسام فنجون قهوه رو کوبید تو صورت حسام خاءن
۱ سال پیشثریا
1اخ دقیقا دل منم خنک شد😉😂
۱ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
😂
۱ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
تشویق 👏
۱ سال پیشثریا
1خسته نباشی عزیزم عالی بود 🧡🤗
۱ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
فدات شم
۱ سال پیشترنم
3واای کاش برسام بدونه کهربا رو دزدیدن کهربا الان تو چه حالیه
۱ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
حالش خوبه فکر کنم
۱ سال پیشترنم
2واقعا ک از حسام متنفرم خیانت کار.. بیچاره برسام🥺
۱ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
طفلم پسر
۱ سال پیشپری
1عالی بود ممنون. همش منتظر بودم برسام حق حسام را کف دستش بزاره. به موقع فنجونا پرت کرد.
۱ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
👏👏
۱ سال پیشآمنه
2من تسلیمم زهرا بانو واقعا ترسیدم از توصیف حالت وحرکت برسام چه برسه به اون دوتا گرچه حسام حقش هست بدتر هم ببینه شیر مادرت حلال برسام خان. پارت عالی
۱ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
الهی... خیلی خوشم اومده پ
۱ سال پیشمریم
2خیلی خیلی ممنونم ازت عزیزم خیلی خیلی زیبا بود خیلی هیجانیه چقدر من ذوق میکنم هر دفعه با خوندن این رمان
۱ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
عزیزم فدات شم
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

یاس
0ایول درست حدس زدم😁😂