پارت سی و دوم :

عقربه‌های ساعت نزدیک به هشت شب را نشان می‌داد و این به آن معنا بود که کهربا دو ساعت تمام درون اتاق نشسته و در حال جدال با خودش است.
با صدای قار و قور شکمش، تصمیم به خروج از اتاق گرفت؛ به محض باز کردن در اتاق بوی غذا مویرگ‌های بینی‌اش را قلقلک داد، جوری که ناخواسته باعث شد پله‌ها را تند پایین رود.
با دیدن برسام که در حال درست کردن مواد ماکارانی بود برای لحظه‌ای لبخند مهمان لبانش

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۸۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • آیلین

    0

    حاجی این شعری که برسام خوند و دشی با گیتار آهنگین خونده بود خیلی خوب بود 😊

    ۶ ماه پیش
  • میم

    2

    کهربا جون به این زودی وا ندی ها اول خوب برسامو اذیت کن 😉

    ۱۲ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    😂😂

    ۱۲ ماه پیش
  • Nijla

    2

    وایییی این برسام عجب روحیه لطیف داره نه به اون که به خاطر هیجان رقت خلافکار شد نه به این روحیه🤭 تا باشد از این خلافکارا😁

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    دعا کنم خدا بهت بده یا نه؟ 😁😂

    ۱ سال پیش
  • شیدا

    1

    باید گفت باید باهاش راه بیای این همه مدت ،انتطار کشیده خدایی بی انصافیه

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    راه میاد دختر عجله نکن

    ۱ سال پیش
  • مرضیه

    1

    طفلی برسام دلم سوخت براش گناه داره 🤧

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    دلت نسوزه این پسر می‌دونه چکار کنه

    ۱ سال پیش
  • معصی

    3

    من دلم رفت براش🥲چقدر رمانتیک

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    منم دلم برا پیامت رفت

    ۱ سال پیش
  • ثریا

    2

    پسرمون با اینکه خلافکار بوده ولی روحیه لطیفی داره🤫😂

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    😂🤌

    ۱ سال پیش
  • ترنم

    2

    و اینک خواستم بگم منم عضو کانالت شدم

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    امروز یک کلیپ خفن از برسام داریم هااا نگاه کن

    ۱ سال پیش
  • ترنم

    2

    پارت مثل همیشه عالی منم از شعرهات خیلی خوشم میاد خسته نباشی❤️❤️

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    فدات بشم من

    ۱ سال پیش
  • ترنم

    4

    برسام کاربلد زودی میتونه دل کهربا رو به دست بیاره تمام تلاشتو بکن پسرم

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    اینکه شناختیش خیلی خوبه 😂🤌

    ۱ سال پیش
  • ترنم

    4

    دلم برا برسام سوخت کهربا هیچی نگف خب کهربا خودتم دلتنگش بودی چرا محلش نمیدی😞

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    داره تلافی می‌کنه شاید

    ۱ سال پیش
  • ترنم

    2

    ای بابا برسام جان درسته سالمی کاش از اول به جای خلافکار شاعر بودی😍😂

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    😂🤌💯

    ۱ سال پیش
  • نفس

    3

    فوق العاده بود سوختگی خیلی بده احساس سوختگی رو من حس میکنم چون خودم دیروز سوختم شعرشعاای بود من زیاد اهل شعر نیستم ولی شعر های که تو می نویسی خیلی به دلم می شینه ممنون عزیزم

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    الهی عزیزم انشالله خوب شی! شعرها از خودم نیست اما خب منم لذت میبرم از این اشعاری که از زبون برسام میارم

    ۱ سال پیش
  • زهرا z

    4

    نه خوشم امد از کهربا بکش دنبال خودت برسام و نباید تو رو اسان بدست بیاره یکم دویدن که بد نیست هست؟ ،😅😅😅. ،،،,،ممنون خانم نویسنده توانا. خسته نباشی🙏💞

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    سلام باشی عزیزم خوشحالم که خوشت اومده

    ۱ سال پیش
  • مریم

    6

    پارت قشنگی بود ممنونم ، دلم سوخت برا برسام کهربا بهش اهمیت نمیده کاش بگه بخاطرت از کارم دست کشیم

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    الهی... میگه دخترم میگه

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️