دوست داشتی؟
رمان برخاست (جلد سوم رمان چشم برزخی) اثر bloom_w

رمان برخاست (جلد سوم چشم برزخی)

  • به قلم bloom_w
  • ⏱️۲ ساعت و ۴۹ دقیقه
  • زبان فارسی
  • 62.7K 👁
  • 183 ❤️
  • 112 💬

خلاصه رمان برخاست (جلد سوم چشم برزخی)

صدای جنگ..چیزی که همیشه بوده چیزی که همیشه میشنویم..فرقی نداره بین چه کسایی..جنگ،جنگه.جمگ ما بین انسان ها و موجودات غیر ارگانیکه..ومن...آلما...سرباز این جنگم..

قسمتی از متن رمان برخاست (جلد سوم چشم برزخی)

صداش مثل یه دختر بچه9ساله بود
_تو اجازه نداری بلایی سر انسان ها بیاری بچه
_اون...لیاقتش همین بود...
بعد با دست به سمت خیابون اشاره کرد برگشتم ونگاه کردم یه کامیون با سرعت خیلی زیادی داشت می امد سمت ماشین ومدام بوق میزد
_نه!!!!!
خواستم برم سمت ماشین ولی کامیون با شدت بهش برخورد کرد وماشین ترکید دستمو جلو صورتم گرفتم شعله های اتیش به اسمون میرفتن برگشتم ولی دختر بچه هم اونجا نبود با عصبانیت غرشی کردم وغیب شدم ورفتم سمت والهالا به محض ورودم به والهالا هل جلوم ظاهر شد
هل:روحش امد اینجا
معلوم بود ازم کفریه
_چیکار میتونستم بکنم
هل:تو ...تیسراتیل از یه بچه جن رو دست میخوری؟!!!!!
_من...من نمیتونستم کاری کنم من...اه ولش کن
راهمو کشیدم وعصبی راه افتادم تو والهالا یکم قدم بزنم
آرسام:واقعا هم رئیس ترسناکی داری
برگشتم سمتش
_اره یکم
4سال از اخرین اتفاق هولناکی که برام افتاد میگذره ما...یه گروه بودیم...ولی الان...من تنها کار میکنم...راستش زیاد به بچه ها سر نزدم نمیدونم شایدم دوست ندارم دلتنگشون باشم...فقط امیدوارم اونا واقعا خوشحال باشن وزندگی خوبی داشته باشن فقط امیدوارم دیگه طرف شکار نرفته باشن...مخصوصا هیراب
راه میرفتم وبه گذشته فکر میکردم اره دانش من زیاد بود من بیش از حد میدونستم واسه همین موجودات غیر ارگانیک خطر رو حس کردن دلیل اینکه الان یکی از اونام همینه فقط از دو راهه که تو میتونی یه جن بشی یا انقدر خوب بوده باشی وبراشون منفعت داشته باشی که خودشون بیان وببرنت واز کمکات استفاده کنند یا انقدر بدونی که اونا احساس خطر کنند ...
من پشیمون نیستم...خب میشه گفت یه جورایی...حداقل میدونم که دارم تاوان اشباهم رو پس میدم وهمه جوره پاش وایسادم ...منظورم اینکه اگه برمیگشتم چه اتفاقی می افتاد؟بیشتر وقتا به این سوال فکر میکنم واقعا اگه بر میگشتم قرار بود همون زندگی کسل بار قبلی رو ادامه بدم یا میتونستم بازم با گروهم برم شکار موجودات ماورایی و...
سرم رو اوردم بالا دیدم تو جنگلم کی امدم تو جنگل؟
بیخیال پوفی کردم وراه افتادم سمت روستا نزدیکای روستا صدای خنده بچه ها می امد
_نیگا کنید تیسراتیل امده
همشون با خنده دویدن سمتم وپریدن ب*غ*لم
_سلام بچه ها
_تیسراتیل بیا با ما توپ بازی کن
_چرا دیر امدی
اطرافم پر بچه بود ومن نمیدونستم قراره جواب کدومشون رو بدم
_بچه بزارید نفس بکشه
سرم رو اوردم بالا
_سلام...عمو
عمو:سلام دخترم ...بیا
دستم رو سر بچه ها کشیدم
_بازی باشه یه وقت دیگه خوب؟
همشون ناراحت شدم ولی رفتن ودوباره بازی کردن منم رفتم تو چادر بزرگ عمو ونشستم
عمو:پریشونی
_فقط دلتنگم
عمو:درک میکنم ولی راه دیگه ای نیست الما
_هه الما...یه زمانی چقدر این اسم برام اشنا بود
دست عمو نشست رو شونم
عمو:باهام بیا
بعد از چادر رفت بیرون منم باهاش رفتم میرفت سمت جنگل منم دنبالش
عمو:میدونی این درخت بزرگترین وکهن ترین درخت این جنگله الما
به درخت روبه روم نگاه کردم واقعا بزرگ بودی جوری که اگه 10نفر دورش رو میگرفتن تازه اندازه دور تنه درخت میشدن
عمو:اونم اولش یه دونه بود یه دونه خیلی خیلی کوچیک زیاد مطمئن نیستم که دونه ها چه احساسی دارن ولی...اینو خوب میدونم که وقتی راهی رو بخوای بری میترسی از اینده از اینکه بعد تو تبدیل به چی میشی
_متوجه ام
عمو:تو با ترس قدم به این راه گذاشتی با درد های زیاد ولی امید به اینده امید به اینکه بازم بخندی امید به قولی که به آرسام داده بودی...الما حکایت تو حکایت دونه درختیه که از اینده ترسید ولی بازم رفت به سمت سرنوشتش بدون اینکه بدونه بعد تبدیل به چی میشه...تو این درختی
به درخت بزرگ نگاه کردم واقعا همیشه حرفای عمو درست بود همیشه پر از امید وباور بود باور به اینده باور به سرنوشت
عمو:دنیا یه جنگل خیلی بزرگ پر از درخته این بستگی به تو داره که یه علف باشی یا یه درخت قوی وبزرگ
_اره فکر کنم...یعنی کاملا حق با شماست
برگشتم ولی عمو رفته بود پوفی کردم وبه درخت تکیه دادم
_دییزی من از راهی که انتخاب کردم پشیمون نیستم...من سر قولم به تو وایسادم
همون موقع یه حس بدی بهم دست داد سریع غیب شم و تو خونه پیش خانوادم ظاهر شدم مامان وبابا جلو در وایساده بودن وبه بیرون تو حیاط خونه نگاه میکردن
مامان:نگرانشم
بابا:طوریش نمیشه گفت که...پروژه کاریه با همکاراش میره تنها که نیست
مامان:از وقتی دخترکم اون بلا سرش امده میترسم ارسامو حتی بفرستم بیرون
از حرفا مخم سوت کشید زود رفتم تو اتاق ارسام ولی نبودش
_لعنتی...واقعا احمقی ارسام...فقط یه لحضه ازت چشم برداشتم ببین چیکار کردی
زود غیب شدم وماشین آرسام رو تجسم کردم ...چشمم رو باز کردم ولی کاش باز نمیکردم
آرسام:چت شد؟خوبی؟قلبت درد گرفت؟
هیراب:نه...فقط...هیچی رانندگیتو بکن


بیشتر بخوانید

نظرات رمان برخاست (جلد سوم چشم برزخی)

  • سعیده

    0

    فوق العاده جذاب بود نمیتونستم ازش دل بکنم دوست داشتم بازم ادامه داشته باشه ممنون بابت رمان عالیتون از نویسنده هم ممنونم که اینقدر عالی نوشته بود این رمان جذابو

    ۱ ماه پیش
  • نرگس

    0

    عالی بود و واقعا خوشم اومد ازش

    ۴ ماه پیش
  • Nika

    1

    جلد اول و دوم قشنگ بود واقعا ولی متاسفانه با پایان نه چندان جالبش میزنه تو ذوق خواننده من انتظار یه پایان بهتر داشتم از اول رمان تا قبل از پایان خوب بود ولی پایانش میتونست خیلیییی بهتر باشه حداقل یکم احساسی تر بعد از اینهمه سختی که کشیدن پایانش نتونست خیلی تاثیر بذاره روم برخلاف بقیه داستان

    ۴ ماه پیش
  • حسنا

    0

    خیلی خوب بود قشنگترین رمانی بود ک خواندم پیشنهاد میکنم بخونید

    ۴ ماه پیش
  • عاطی

    0

    من تو یک شبانه روز هر سه جلد رو خوندم و معرکه بودددددددددد حتما و حتما بخونید

    ۵ ماه پیش
  • پارمیدا

    1

    عالی بود برای بار دومه دارم میخونم عالیییییی

    ۵ ماه پیش
  • هیچکس

    0

    دوستش داشتم میتونست عالی تر باشه

    ۷ ماه پیش
  • ندا

    0

    بنظر من خیلی قشنگ بود

    ۷ ماه پیش
  • نیکا

    1

    خیلی زیبا بود بخونید حتما ، جلد چهارم نمیاد؟

    ۷ ماه پیش
  • نازگل

    0

    عالیبود دست مریزاد از شخصیت تیسراتیل خیلی خوشم اومد

    ۸ ماه پیش
  • هستی

    1

    هر سه جلد عالی بود من خیلی شخصیت دیزی رو دوست داشتم به نظرم حتماا بخونید🩵🩵🩵

    ۱۲ ماه پیش
  • سادات

    2

    قلم معمولی بود اینقدر اطلاعات میداد عیب های رمان معلوم نمیشد یه جاهایی برگام می ریخت اما ترسناک نبود اخرش نمیدونم چرا دوست داشتم با گارم (فک کنم اسمش بود) ازدواج میکرد 😂🤦🏻 ♀️💔

    ۱ سال پیش
  • Maya

    2

    درود مشتی دمت گرم خیلی خوب بود اشکمو دراوردیا ملعون ینی فقط صحنه ای که گف پسره ۱۵ساله مثه برق گرفته ها پریدم هوا. خیلی خاص بود جلد بعدیشم میاد؟

    ۱ سال پیش
  • کرشمه

    1

    بسیار زیبا.تشکر نویسنده جان

    ۱ سال پیش
  • ریما

    1

    هل؟یول؟دیزی؟واقعا اسمه دیگه ای نبود؟

    ۳ سال پیش
  • هلنا

    6

    به نظرم این اسمای خاص هستن که شخصیت خاص اونارو نشون میدن

    ۲ سال پیش
کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!