هیچکسان 6 (نوند هیچکسان) به قلم sober
پارت هفتاد و یک :
به مسعود گفتم: «شیرینی رو بده من،تو خسته میشی.» جعبه رو ازش گرفتم و بدون این که چسبهای درش رو باز کنم،دستم رو کردم توش و یه دونه بیرون آوردم.
مسعود با قیافهی خنثی گفت: «ممنون که اینقدر به فکر منی.فقط مواظب باش از پلهها نیفتی گردنتم بشکنه.»
با حواسِ جمع روی پلهها پا گذاشتم: «لازم بود ما هم بیاییم؟ چون من هنوز خوب نشدم.»
مسعود: «یه هفتهست خونهای.گندیدی انقد بیرون نرفتی!
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۸۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

sober | نویسنده رمان
سلام.نمیبخشم.دل منم تنگ شده بود. سلامتی،خبر خاصی نیست.
۵ ماه پیشAzab elahi
0چرا نمیبخشی؟!🤕
۴ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
دیر کردی.
۴ ماه پیشAzab elahi
0اگه میتونستم زودتر میومدم. الانم هر روز از بله دنبالت میکنم.
۴ ماه پیشنرگس
1سلام و خدا قوت به شما که انقد خفنیییییی داستان عالی بود🥺توروخدا ادامه بدید هیچکسانو تا هرجا که شد🥺ما عاشق این رمانیم عاشق شخصیتاشونیم و عاشق قلم شما🥺من به شخصه با شخصیت های اصلی داستان زندگی کردم و از همه لحظات با هم بودنشون لذت بردم((: خواهشا تموم نکنید هیچکسان رو ما خواننده ها دیوونه داستاناشیم
۵ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
چشم،تلاش میکنم( ◜‿◝ )♡
۵ ماه پیشAzab elahi
0وایییییی قربونت برم🤩🤩🤩 تو خیلی خوبی و قلمت واقعا بی نقصه من یکی خیلی خوشحال میشم اگه بازم هیچکسان و ادامه بدی😘
۵ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
(◍•ᴗ•◍)❤
۵ ماه پیشAzab elahi
1تو زندگی من تنها چیزی که زیادش خوبه هیچکسانه خیلی دوست دارم بازم ادامه بدی💕🙂
۵ ماه پیششوکا
0باشه:) ببخش که ناخواسته برات یاداوریش کردم
۶ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
(•ө•)♡
۶ ماه پیشSara
0شخصیت سورن بی نظیره، همیشه وقتی آدام لمبرت رو میبینم یادش میوفتم. مرسی بابت این پارت ❤️❤️
۶ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
(。・ω・。)ノ♡
۶ ماه پیشSara
0همیشه فکر میکردم مسعود عاشق یکی مثل خودش باشه..مثل دختر آهنین
۶ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
معمولا آدما عاشق کسی نمیشن که شبیه خودشون باشه.
۶ ماه پیشGhazalll
1این چپتر واقعا گاد بود مرسی خانم احمدی...:) ریونیز خیلی بامزه س ولی کاش بهراد بود اون خیلی دلش می خواست سپبده رو ببینهTT
۶ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
بهراد لیاقت نداشت.
۶ ماه پیشGhazalll
0💔☹️ ای کاش ی ردمپشن داشته باشه بچه
۶ ماه پیشAzab elahi
0چرا بهراد و دوست نداری؟ بچه خیلی گناه داره.. مادر پدر نداره، جن زده شد، جنگیر شد، قاتل زنجیره ای دنبالش افتاد،بخاطر همزادش موجودات ماورایی پدرشو در اوردن، بخاطر حل مشکلش رفت گذشته رو تغییر بده گذشته رو تغییر داد آینده بهم خورد، این بچع تو زندگیش خیری ندیده چطور دلت میاد توهم ازش بدت بیاد🤧🤧
۶ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
با منی؟ من که دوسش دارم.
۶ ماه پیشAzab elahi
0پس چرا میگی اون یه شهریوری بی احساسه و لیاقت نداشت؟ خداوکیلی من ناراحت میشم بجاش
۶ ماه پیشالهه
1حقققققققققققق میگی.
۶ ماه پیشSara
1وای بالاخره از سپیده خانم رونمایی شدددد..بهراد شبیه اون بچه هایی شده که یه روز از مدرسه غایب شدن و تمام اتفاقات هیجان انگیز تو اون روز رخ داده
۶ ماه پیشماهیرو
1من وقتی میبینم بقیه با ریونیز خوب رفتار میکنن گریه ام میگیره پس بهراد قشنگم چی البته دلیل اصلیش اینه که پایان رمان نزدیک شدیم
۶ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
بهراد فعلا خودش نمیخواد برگرده 😅
۶ ماه پیشAzab elahi
2خداوکیلی حق داره... تا کی تو این دنیا جون از جونش در بیاد.... با اینکه دوست دارم برگرده ولی درک میکنم که نخواد برگرده
۶ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
منم باهاش موافقم ولی خوانندههای رمان موافق نیستن.
۶ ماه پیشFox
0میدونی چرا ؟ بخاطر اینکه همه انتظار دارن شخصیت اصلی همیشه آدم خوبه داستان بمونه، وگرنه هیچ انسانی کامل نیست از جمله خودِ ما که منفعتمون اولویت داره. من فقط دلم برای سورن میسوزه چون خیلی تنهاتر از قبل میشه؛ امیدوارم ریونیز دوست بهتری باشه.
۶ ماه پیشAzab elahi
0خانوم نویسنده یه سوال میگما پارت اخر از زبون بهراده دیگه؟
۶ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
بله.
۶ ماه پیشثمین
0رمانتون خیلی قشنگه من عاشق شخصیت بهراد شدم 😁 و اینکه دو پارت خیلی کممممممه میشه بیشترش کنید 😭😭
۶ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
ممنون از لطفت❤️ رمان قبلا نوشته و کامل شده برای همین امکان اضافه کردن پارتها وجود نداره.
۶ ماه پیشNiloofar
4تایپ عمو مسعود این شکلی بود پس 💔 از مشخصاتش عینکشو دارم فقط !
۶ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
مسعود عاشق روح آزادشه نه جسمش ಠᴥಠ
۶ ماه پیشماجده
1من روحم ازاد ازاده... دلم کی خواد مخش رو بزنم😂😭 مسعود واقعا شخصیت جذابیه😭😭
۶ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
ایشالا یه مسعود واقعی نصیبت بشه (≧▽≦)
۶ ماه پیشحدیث
0میخواستم در پاسخ به فقط دو پارت دیگه بنویسم جدی میگید نمیدونم چرا اینجا افتاد؟
۶ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
بله جدی گفتم ◉‿◉
۶ ماه پیشملیکا
0مگه مسعود متوجه نشد این بهراد نیس؟ پس جرا انقدر عادی برخورد میکنه🥲
۶ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
بله متوجه شد ولی در حال حاضر راه حلی نداره،اگه چیزی بگه ممکنه ریونیز بره و به جسم بهراد دسترسی نداشته باشن.
۶ ماه پیشTara
0یعنی سورن خبر نداره روح ریونیز تو جلد بهراده؟
۶ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
نه.
۶ ماه پیشالهه
0خستگی از تنم در اومد. جدی کاش تا روزی که من زنده ام این داستانا هم باهام زندگی کنن.
۶ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
( ◜‿◝ )♡
۶ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Azab elahi
0سلام نویسنده عزیز ببخش که نبودم خیلی دلم برات تنگ شده بود خب چخبر؟