پارت هفتاد و سوم :

توی یه سالن مُدوّر بدون پنجره با دیوارهای سنگی بودیم.هاموس و مسعود و سورن و ریونیز هم توی سالن حضور داشتن.یه مرد جَوون هم بود که نمی‌شناختمش.مسعود و هاموس کاملا عصبانی به نظر می‌رسیدن.سورن هم مثل بیش‌تر مواقع به وضعیت شک داشت.
ریونیز که بین هاموس و مسعود قفل شده بود با قیافه‌ی سردرگم گفت: «می‌شه بگین این‌جا چه خبره؟» با این سوال نشون داد متحّد منه.نمی‌دونم از زندگی من چه خیری دیده

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • ناشناس

    0

    سلام دقیق یادم نمیاد ۹۳ بود ۹۴ بود یا ۹۵ تو این بازه زمانی بود خلاصه به پیشنهاد یکی از عزیزانم رمان هیچکسانو شروع کردم به خوندن از همون خط اول محو قلم فوق العاده نویسنده شدم چقد خوب و قشنگ می تونست هر حسی رو منتقل کنه..تو کمتر نوشته ای همچین چیزیو حس میکردم

    ۲ هفته پیش
  • ناشناس

    0

    نمیدونستم محدودیت داره ادامش رو اینجا مینویسم امیدوارم نویسنده بخونه برام واضح بود کسی که این داستانو نوشته استعداد خالص نویسندگی داره روز های زیادی رو با هیچکسان سر کردم خیلی وقتا تونست فکرمو از بدترین اتفاقات هم دور کنه برای همین حس میکردم یه تشکر به نویسندش بدهکارم

    ۲ هفته پیش
  • ناشناس

    0

    خیلی دیدم نوشتن کاش ۳ جلد آخر نوشته نمیشد که به نظرم خیلی بی انصافیه.حیف بود نوشته نمیشد چون باز هم با همه ایراداتی که شاید بشه گرفت هر ۶ جلد تو سطح و لول بالایی بودن.من نظر نمیدم کلا این هم فقط نوشتم که به نویسنده بگم قلمت فوق العادس استعدادت بی نظیره استعدادتو حیف نکن میخواستم بیشتر بنویسم نمیشه

    ۲ هفته پیش
  • sober | نویسنده رمان

    سلام خیلی ممنون از لطفت به این مجموعه ❤️

    ۲ هفته پیش
  • Asal

    0

    قلبم درد می کنه من با این مجموعه زندگی کردم:) یعنی رمان محبوبم به پایان رسیده؟ خانمه نویسنده یعنی راس راسکی این جلده اخره؟ حتی اگر از این جلد خیلی انتقاد شده باشه همیشه و در همه حالت عاشقه قلمه طلایی و ذهنه خلاقتم همیشه بهترینی این جلدم مثله پنج تای قبلی شاهکاری فراموش نشدنی بود کاش ادامه بدی:)

    ۴ هفته پیش
  • sober | نویسنده رمان

    بله جلد آخره،ممنون از لطفت❤️

    ۳ هفته پیش
  • آیلی

    0

    فکر میکنم از سن خیلی کم یک بار بحث رمان مناسب ایرانی اومد و به پیشنهاد خواهرم پسران بد و دانلود کردم و شروع به خوندن کردم و بعد هیچکسان از اون به بعد هر چند وقت یکبار تمام جلدهارو از اول میخوندم و برام لذت خیلی زیادی داشت و بازم خواهد داشت پایان خیلی جالبی داشت با اینکه دوستش نداشتم ولی قابل احترامه

    ۴ هفته پیش
  • sober | نویسنده رمان

    ممنون از همراهیت❤️

    ۴ هفته پیش
  • Zara

    0

    من تقریبا دو ماهه با هیچ کسان اشنا شدم و واقعا از همون اول جذبم کرد و پشت سرهم خوندم همه مجموعه هاتون رو و واقعا عاشق قلمتون شدم خیلی خوشحالم که با چنین نویسنده خلاقی تونستم اشنا شم و ارتباط بگیرم، درمورد پایان داستان هم والا چی بگم خوشم اومد و به بهرادمیدم ولی دلم میخواست ی سری چیزابرام واضحتربشه❤️

    ۱ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    خیلی ممنون از نظرت❤️ خوشحالم که یه مخاطب جدید به جمع‌مون اضافه شد.امیدوارم همچنان همراهی کنی🏵️

    ۴ هفته پیش
  • Mahta

    0

    من این رمانو خیلی دوست داشتم از وقتی سنم کم بود خوندمش تا الان درکل ادم رمان خونی نیستم ولی عاشق هیچکسان بودم برای منه طرفدار این پایان واقعا بد بود خیلی چیزا بلاتکلیف موند مثلا قضیه هاموس و حتی شیرو حتی زندگیه ریونیز و بهراد هم بلاتکلیف موند از این داستان قوی انتظار پایان قوی تر داشتم درکل قشنگ بود

    ۱ ماه پیش
  • 𝔇𝔯.𝔅𝔯𝔞𝔦𝔫𝔦𝔞c

    0

    حالا نظر دوستانی که منتقد هستند محترم اما به نظر نامحترم من یکی از بهترین فصل های این رمان بود هر چند که منتقد پایان اش هستم احساس می کنی داستان در اوج تمام شد فکر می کنم این رمان می تواند ادامه داشته باشد می شود در مورد سرنوشت بهراد در دنیای جن ها نوشت یا در مورد زندگی ریونیز

    ۱ ماه پیش
  • سحر

    0

    وای نه تموم شد؟🥺خیلی خوب بود کاش تا ابد ادامه داشت

    ۲ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    😔❤️

    ۲ ماه پیش
  • بیتا

    0

    بعداز سالها هیچکسان تموم شد سوبر عزیز این داستان پتانسیل ادامه رو داره امیدوارم تصمیم به ادامه بگیری خسته نباشی 🌹

    ۲ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    ⁦(⁠◍⁠•⁠ᴗ⁠•⁠◍⁠)⁠❤⁩

    ۲ ماه پیش
  • الهه

    1

    شادی جان واقعا ذهن فوق العاده ای داری ولی کاش جلد دیگه ای هم بنویسی که اونجا بهراد تو دنیای جن ها گند بزنه و مجبور بشن از دستگاه شاهرخ استفاده کنن تا به زمانی برگردن که شاهرخ میخواسته بهراد رو به گذشته برگردونه(تا نزاره ریونیز رو دستش طلسم بکشه) و مسعود و سورن اجازه ندن به گذشته برگرده

    ۲ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    دیگه خیلی طولانی و فرسایشی میشه 😅❤️

    ۲ ماه پیش
  • الهه

    0

    البته شاید ایده من احمقانه باشه

    ۲ ماه پیش
  • Hediye

    1

    یروزی پولدار میشم و هرجا که باشی پیدات میکنم و هرطور که شده راضیت میکنم که هیچکسانو تا سالهای سال ادامه بدی تا وقتی که بمیرم و نتونم بخونمش

    ۳ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    به امید اون روز 😄❤️

    ۳ ماه پیش
  • Hediye

    0

    گاددددد. چه پایانی، چه جمع بندیی عجب چیز اسطوره ای من چجوری با ادامه ندادن این شاهکار کنار بیام💔کاش تا زمانی که زنده بودم ادامه داشت

    ۳ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    لطف داری⁦(⁠◍⁠•⁠ᴗ⁠•⁠◍⁠)⁠❤⁩

    ۳ ماه پیش
  • پریا

    0

    الان که بیشتر فکر میکنم میبینم درست میگی عزیزم،بهراد با اونهمه قدرتی که داره طبیعیه نخواد برگرده به ادم قبلی..منم جاش بودم یکی دیگه با رضایت جامو پر میکرد درنگ نمیکردم میرفتم...خسته نباشی عزیزم،منتظر بقیه اثارت هستم،ولی خیلی خفن میشد یک جلد دیگم مینوشتی.بهراد تو دنیا جن ها با کارا خارق العادش میدیدی

    ۳ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    ممنون از درک و همراهیت ❤️

    ۳ ماه پیش
  • پریا

    0

    همون قاتله تو حقیقت رومانتیک قتل

    ۳ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    بله.

    ۳ ماه پیش
  • پریا

    0

    از اون طرف ریونیز با جن گیری که کرده کلی پول ب جیب زده و کلا وکالت کنار گذاشته،سورن و مسعودم دیگه کاملا کنار اومدن با شخصیت جدید..هنوز ی جاهایی تو جن گیری رینیز گند بزنه،بهراد بیاد نجاتش بده😂😂❤️ 🩹

    ۳ ماه پیش
کپی شد!