پارت شصت و سوم :
یک تای ابرویش بالا پرید:
- خجالت؟ واسه چی؟
پاهایم را آرام روی فرش کشیدم و وارد پذیرایی شدم. نور صبح از لای پردههای نازک روی دیوار گچی افتاده بود و خانه هنوز بوی نیمرو و چای میداد.
یک گوشه روی زمین جلوی تلویزیونکوچک و خاموش نشستم و به پشتی پشت سرم تکیه دادم. گفتم:
- نمیدونم... حس میکنم همه چی خیلی سریع شد.
آراز هم کنارم نشست:
- یعنی چی؟
سر پایین انداخته و لب گزیدم:
مطالعهی این پارت حدودا ۱۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
ساناز
0💜🩵💙❤️🩶💚🩷🧡🤎🤍💛
۱ ماه پیشمهلا
0عالی بود 💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜
۱ ماه پیشرها
1مرسی عزیزم امیدوارم همیشه سلامت باشی من که شدیداً طرفدار این رمانم... مراقب خودتون باشید
۱ ماه پیشمامان عسل
2آیلار نمیشد اسم تینا رو نیاری ..تازه این دوتا داشتن بهم عادت میکردن امان از دست خواهرشوهر 😂
۱ ماه پیشیانا
2درودها نکنه زخمی هست آراز، نه صرفا برای تینا چون خواهرش گفت (امیدوارم باهم بسازید)این سازش بویی دیگه داره!!!!!!
۱ ماه پیشعاطی
2شرلوک همز کی بودی... من که حس منفی نکردم دختر.. شما چقدر ریز بینی😎 باید نویسنده بگه واقعا منظور خاصی داشت از این حرف یانه
۱ ماه پیشیانا
0خوبه ،واتسن (دوست وهمکار شرلوک هلمز)دارم امیدوار میشم به شما ،🔎
۱ ماه پیشAysan
3آیلار واقعا اشتباه کرد ، روز اول محرمیتشون دلیلی نداشت اسم تینا رو بیاره و خوشحالی دوتاشون رو خراب بکنه ، میدونم دلسوز برادرشه ولی خب هرچقدرم دوتاشون با گذشته ی همدیگه کنار بیان یادآوری نامزد یا همسر گذشتشون هم به خودشون و هم به طرف مقابل حس بدی میده🥲
۱ ماه پیشعاطی
3خواهرشوهر اشتباه نمیکنه😎 رفتارها کاملا هدفمنده🫣😊
۱ ماه پیشAysan
0بزاریم به پای خواهر شوهر بودنه هم بازم با این حرفاش حال برادر خودشو بد کرد ، صرفا سیاست های خواهر شوهری مطرح نیست که اینجا🤌🏻😂
۱ ماه پیشعاطی
1اونکه آره شوخی میکنم اما بعضی حرفها که بدون فکر زده بشه دیگه ترکشهاش که به بقیه میخوره و حال آدمارو بد میکنه مطرح نیست...
۱ ماه پیشMrzh
1آیلار خواهر شوهر بازیش گل کرده بود😒
۱ ماه پیشمیم
3آیلار حرفش درست بود اما الان و اینجا جاش نبود اصلا،آرازم این رفتنش معنی خوبی نمیده،باید بمونه حداقل درد دل کنه،اون شاید قابل تحمل تر باشه تا دررفتن 🤔
۱ ماه پیشعاطی
2درسته کلامتون دقیقا..منم موافقم ..اما وقتی آسیب دیده باشی و هنوز کامل پذیرش نداشته باشی دیگه سخته نرمال رفتار کردن💚 حالا باهم صحبت میکنند درست میشه..پیک نیک رو برن چکدرمه رو نوش کنند خوش بگذرونن😉
۱ ماه پیشپرنیا
1بگو آیلار خانم نمیگفتی نمیشد 😒روز اولی گند زدی به حال اینا
۱ ماه پیشعاطی
1مرض داشت بنظرم🤣
۱ ماه پیشپرنیا
3ولی بنظرم رفتار آراز هم اصلا درست نبود نباید میرفت
۱ ماه پیشعاطی
2خب منو شما شکست عشقی نخوردیم و نرمال به قضایا نگاه میکنیم افراد آسیب دیده نمیتونن نرمال رفتار کنند😍
۱ ماه پیشHani
3فاطمه ی عزیز خیلی عالی بود این پارت امیدوارم حالت خوب باشه خواهش میکنم به خودت فشار نیار ما هرچقدر که لازم باشه منتظر پارت های قشنگت میمونیم🥰😍😘
۱ ماه پیشعاطی
2آفرین 💙من هم عزیزم😍
۱ ماه پیشدلارام
4فاطمه جان خسته نباشی عزیزم به خودت اصلا فشارنیار ما برای تو صبر میکنیم
۱ ماه پیشعاطی
3آره بابا شما اینقدر برای ما عزیز هستین و قلم زیبا و دلنشینی داری که ما هواخواتیم دخترخوب...بنظرم با پارت های طولانی که میدی همه چه اوکیه...مخاطب دیگه چی میخواد شما که در هفته پارتها رو میذاری..
۱ ماه پیشمیم
1فکر کنم خود نویسنده هم آشپز نیست،آخه گوشتش یا بپزه تقریبا تا برنج باهاش دم بکشه یا یه نیم پز بشه حداقل،گوشت قرمز با برنج چطور می پزه،حالا ما ترکمن نیستیم این غذارو بلد نیستم 😁🙏🏻
۱ ماه پیشعاطی
1اتفاقا نویسنده محترم کدبانوی فوق العاده ای هستن😘😍 یانگوم از ایشون نسخه برداری میکرد برای سریال جواهری در قصر😊
۱ ماه پیشعاطی
3توی این پارت متوجه شدیم هردو کارکتر نیاز به زمان و بنظرم تراپی هستن تا یک چیزها پذیرش و حل شود...لالین خوابی هنوز😁
۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...
راز
0سلام بانو جواب سوالتون میشه سایز دستکش "جواب" بود