یک جنایت عاشقانه | تیغ به قلم صبا سروین
پارت ده :
زیاد طول نکشید تا بفهمم چیزی که روی گلوم نشسته همون تیغیه که همیشه دستشه. فکر میکردم دیوونه باشه اما نه تا این حد!
با ترسی که از توی صدام معلوم بود گفتم: بکش کنار اینو، خطرناکه!
لبخند زد و جواب داد: مگه دنبال این نمیگشتی؟ دارم نشونت می ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

الهه
0این نیلین خانم از همون گذشته وسط دردسرا بوده پس